نقد، بررسی و نظرات کتاب یادت نرود که... - یاسمن خلیلی فرد
فاطمه قاسمی
۱۴۰۵/۰۶/۲۱
01
سناریوی جالبی داشت ولی سراسر رمان دیالوگ بود و روح نداشت اصلا نمیشد باهاش ارتباط گرفت و همش منتظر بودم برم صفحات جلوتر تا بلکه اوج رمان رو ببینم و تا صفحه آخر من هیچ چیز خاصی ندیدم مثل این بود داری روزنامه یا مقاله میخونی نه رمان و اصلا ارزش نداشت وقت بزارم و حس میکنم کسایی که زیر این رمان به به و چه چه کردن تاحالا ده تا رمان نخوندن تو عمرشون که به این میگن خوب
اول که کتاب و گرفتم نظری ثبت نشده بود ۲ دل بودم ولی الان که تمومش کردم خیلی دوسش داشتم متفاوت بود جالب بود نشون داد چقدر زود دیر میشه احساس عجیبی دارم بعد خوندن این کتاب. ۲۹ سالمه ولی منم دلم میخاد ببینم ۵۰ سالگیم کجای زندگیم زندگی واقعا با ادم بازی میکنه قدر کسای که دوسشون داریم و دوسمون دارن و باید بدونیم زود دیر میشه
کتاب خواندنی و جذابی بود. احساسات جاری در متن کتاب بر جانم نشست و با تک به تک کاراکترها احساس همذات پنداری کردم… فروغ، کیوان، شیرین، آرش، سیروس …ملموس، غم انگیز و شبیه به یک اثر کلاسیک ناب که جان می دهد برای یک اقتباس سینمایی. لازم به ذکر است که نسخه کاغذی این کتاب با طرح جلدی متفاوت و از سوی نشر چشمه منتشر شده است.
راست میگویند که (گاهی زود دیر میشود).... وقتی در اوج جوانی هستیم فکر میکنیم زمان دست ماست در واقع انگار دنیا در دستهای ماست... اما یک دفعه به خودمون میایم و میبینیم چه چیزهای باارزشی رو از دست دادیم و دیگه به هیچ صورت نمیشه برگردوندش.... کتاب خیلی عالی بود... ممنون از نویسنده گرامی
