داستانی بود زیبا و متفاوت خیلی وقت ها. انسانها یادشون میره که ممکنه خیلی زود اتفاقاتی رخ بده که دیگه فرصتی نباشه برای جبران اشتباهتشون و دیگه اینکه بعضی ها نمی دونند با غرور و خود خواهیشون ممکنه چه آسیبی به اطرافیانشون بزنند مثل فروغ که با غرورش باعث نابودی زندگی کیوان ومهشید و آلما و سیروس وفاران و آرش و حتی خودش شد و اخرشم تنها موند و نویسنده اینو خوب به ما یاد آوری کرد