کتاب آدمکش سلطنتی نقطهای تعیینکننده در مسیر سهگانهی فارسیر است؛ جایی که رابین هاب روایت خود را به اوج بلوغ میرساند و سرنوشت فیتز را وارد مرحلهای عمیقتر و دردناکتر میکند. این رمان، داستانی پرتنش از وفاداری، عشق و بهایی است که انسان برای ایستادن در جایگاه قدرت میپردازد. این کتاب که در سال 1996 نامزد جایزه لوکاس شده، جهان شش دوکنشین را گستردهتر، روابط را پیچیدهتر و انتخابها را سنگینتر میکند و خواننده را به قلب حماسهای انسانی و فراموشنشدنی میکشاند.
دربارهی کتاب آدمکش سلطنتی
داستان کتاب آدمکش سلطنتی (Royal Assassin) از رابین هاب (Robin Hobb) با بازگشت فیتز آغاز میشود؛ جوانی که از مرگ گریخته و با بدنی فرسوده و روحی آشفته قدم به دنیای تاریکی میگذارد که انتظارش را میکشد. زهر، اثری ماندگار بر او گذاشته و توان جسمی و ذهنیاش را دگرگون کرده است. فیتز با تصمیمی روشن بازمیگردد؛ تصمیمی قاطع برای کنار گذاشتن سوگندش به شاه و پایان بخشیدن به ادامهی این زندگی جهنمی بهعنوان آدمکش سلطنتی بودن.

آدمکش سلطنتی؛ بازگشت فیتز در میانهی بحران شش دوکنشین
شش دوکنشین در همین زمان درگیر بحرانی فراگیر است. مهاجمان کشتیهای سرخ سواحل را درمینوردند و مردمانی تهی از هویت و انسانیت بر جای میگذارند. در دربار، شاه شروود با بیماری دستوپنجه نرم میکند و قدرت آرامآرام از دستانش در حال لغزیدن است. ریگال، شاهزادهای زیرک و جاهطلب، از این وضعیت برای گسترش نفوذ خود بهره میگیرد و جایگاه وریتی، ولیعهد قانونی را بیش از پیش متزلزل میسازد.
وریتی تمام نیروی خود را صرف دفاع از سرزمین میکند و به نیروی اساطیریای که هم توان میبخشد و هم فرسایش به همراه دارد، تکیه میزند. او درنهایت تصمیمی سرنوشتساز میگیرد و برای یافتن الدرلینگهای افسانهای راهی سفری دور و نامطمئن میشود. این انتخاب، آیندهی پادشاهی را به امیدی کهن پیوند میزند و تعادل قدرت را بار دیگر در این سرزمین نفرینشده دگرگون میسازد.
وریتی، جادو و سرنوشت پادشاهی در کتاب آدمکش سلطنتی
در این میان، زندگی شخصی فیتز زیر فشار وظایف و سیاستهای پشت پرده شکل تازهای به خود گرفته است. رابطهاش با عشقی عمیق و انسانی، میان محدودیتهای اجتماعی و خطرهای دربار گرفتار میماند. از آنسو گرگی که روحش با فیتز گره خورده، به همراهی وفادار و پناهی امن برای او بدل میگردد و تمام این اتفاقات، بعدی تازه به هویت فیتز میبخشد و نگاه او به خود و جهان را تغییر میدهد.
با این وجود هرچه پیوندهای فیتز در ادامهی راه عمیقتر میشود، سایهها نیز به او نزدیکتر میگردند. انتخابهایی که پیش روی او قرار میگیرد، بهایی فراتر از جان میطلبد و سرنوشتش را به نقطهای میکشاند که دیگر بازگشتی در آن وجود ندارد.
قدرت، عشق و انتخابهای سرنوشتساز در کتاب آدمکش سلطنتی
کتاب آدمکش سلطنتی روایتی ژرف از فشار نقشها و انتظارات و باران دسیسههای پنهانی است. رابین هاب نشان میدهد چگونه وفاداری و مسئولیت، شخصیت انسان را شکل میدهد. فیتز شخصیتی باورپذیر و انسانی است که رشد او از دل خطا، رنج و تجربه بیرون میآید. در این جلد، سیاست، جادو و احساسات انسانی در هم تنیده شدهاند و هر تصمیم، اثری ماندگار بر آینده میگذارد. جهان داستان با جزئیاتی دقیق جان میگیرد و روابط، لایهلایه، چندبعدی و پرالتهاب پیش میروند.
آدمکش سلطنتی با ترجمهی سلمان ثابت از انتشارات بهنام تجربهای عمیق و تأثیرگذار از فانتزی حماسی را به علاقهمندان این ژانر داستانی ارائه میدهد و جایگاه راین هاب را بهعنوان یکی از صداهای ماندگار جهان فانتزی تثبیت میکند.
نکوداشتهای کتاب آدمکش سلطنتی
- فانتزی به معنای واقعی کلمه و دقیقا همانگونه که باید نوشته شود… کتابهای رابن هاب مانند الماسهایی در دریایی از بیارزشها هستند. (جرج آر. آر. مارتین)
- رابین هاب همچنان ژانری را که اغلب به نظر یکنواخت میرسد، زنده و تازه میکند و آن را به شیوههایی خلاقانه شگفتانگیز و نوآورانه میسازد. (مجله Locus)
- کتاب آدمکش سلطنتی به ارتفاعاتی شگفتانگیز دست مییابد… حماسهی فارسیر مقدر است که بزرگ و چشمگیر باشد. کتابی ضروری برای هر عاشق فانتزی حماسی. (نشریه تخصصی Sense of Wonder)
کتاب آدمکش سلطنتی برای شما مناسب است اگر
- به فانتزی حماسی و سیاسی علاقه دارید که تمرکز بر روابط انسانی، وفاداری و توطئههای دربار دارد.
- از داستانهای پرکشش و ماجراجویانه با پیچشهای غافلگیرکننده لذت میبرید.
- به شخصیتهای عمیق، چندبعدی و واقعی در دل جهانهای خیالی جذب میشوید.
- از ترکیب جادو، سیاست و احساسات انسانی که روی تصمیمها و پیامدها تاکید دارد، استقبال میکنید.
- به دنبال داستانی هستید که رشد شخصیتی قهرمان، چالشهای اخلاقی و بهای انتخابها را به تصویر بکشد.
- به رمانهایی با تعلیق و هیجان پایانی علاقه دارید که شما را مشتاق خواندن جلد بعدی نگه دارد.
در بخشی از کتاب آدمکش سلطنتی: کتاب دوم سه گانه فارسیر میخوانیم
براى لحظهاى کیسهى استخوانها در دست من بود و داشتم فرار مىکردم. کاب چهار دست و پا به پشتم پرید و مرا با صورت روى زمین انداخت، کیسه را برداشت و دوباره فرار کرد. نمىدانم چقدر این بازى ما طول کشید. در نهایت هر دو روى برفها افتادیم تا استراحتى کنیم و هر دو با سادهلوحى در کنار هم نفسنفس مىزدیم. محتویات کیسه در میان برفها پخش شده بود. تکههاى استخوان از میان برفها سرک مىکشیدند. کاب یکى از آنها را به دندان کشید و تکانى داد تا تکههاى برف و خاک از آن جدا شود. شروع به خوردن کرد، تکههاى گوشت را کند و بعد استخوان را با پنجههایش گرفت و با دندانهایش تا آخرین ذرهى غضروفهاى چسبیده به استخوان را کند. دستم را به سمت کیسه بردم و استخوانى بزرگ و پرگوشت را از آن بیرون کشیدم، تکه استخوان قطورى که مغز استخوان زیادى داشت.
ناگهان دوباره به ذات انسانى خودم برگشتم. درست مثل بیدار شدن از خواب بود، مثل ترکیبدن حباب صابون. گوشهاى کاب سیخ شد و رویش را به سمت من برگرداند، طورى که انگار چیزى گفته بودم. اما من چیزى نگفته و فقط خودم را از او جدا کرده بودم. ناگهان احساس سرما کردم. برف از بالاى ساق پوتینها و یقهى پیراهن و کمر شلوارم وارد لباسهایم شده بود. جاى دندانهاى او روى دستهایم کبود شده و ردایم دو نیم شده بود. چنان گیج و منگ بودم که انگار تازه از خوابى عمیق بیدار شده بودم.
کاب با نگرانى پرسید: «چى شد؟ چرا رفتى؟»
بله



















