چهاردهمین کتاب از مجموعه آثار جبران خلیل جبران، به بررسی و معرفی کلی آثار وی از دید چند تن از پژوهشگران و ادیبان میپردازد. (این کتاب متنی بوده و شامل تصاویر نمی باشد.) بسیاری از...
بسیاری از نویسندگان، در حوزهی سرزمینی مشخص و زمانی معین مینگارند و محصول اندیشهی آنان، از مرزهای زمان و مکان فراتر نمیرود؛ اما گروهی نیز هستند که با نوشتههای خود تمامی انسانها را در همهی زمانها خطاب قرار...
بسیاری از نویسندگان، در حوزهی سرزمینی مشخص و زمانی معین مینگارند و محصول اندیشهی آنان، از مرزهای زمان و مکان فراتر نمیرود؛ اما گروهی نیز هستند که با نوشتههای خود تمامی انسانها را در همهی...
هجده ساله بودم که عشق، دیدگانم را به پرتو سحرآمیز خود گشود و نخستین بار، با انگشتان خود، جانم را لمس کرد. سلمی کرامه نخستین زنی بود که با خوبیهایش، روحم را بیدار کرد و پیشاپیش من، به سوی بهشت احساسات والا رهسپار گردید؛ آنجا که روزهایش...
کتاب اشک و لبخند (1914)، مشتمل بر پنجاه و شش متن کوتاه، روایی و پراحساس و انقلابی علیه جهل و ستم، و لزوم مهر و محبت، شخصیت و مواعظ مسیح و... من، اندوه خویش را با شادیهای مردمان عوض نمیکنم و خوش ندارم اشکی که...
این کتاب کوچک، چیزی بیش از نام آن ماسه و کف نیست؛ تودهای ریگ و مشتی کف. با وجود آنچه که میان دانههای آن و دانههای دلم، ریختم و از اکسیر روح خویش بر کف آن فشاندم، از حالا تا همیشه، به ساحل...
راستی که بختبرگشته است مردی که به دخترکی دل میبندد و او را شریک زندگی خود میگیرد، عرق جبین و خون دل بر گامهای او نثار میکند و دسترنج و حاصل تلاش خود را پیش روی او مینهد، اما ناگاه به خود میآید و میبیند دلی...
مصطفی، آن یگانهی محبوب که سپیدهدم ذات خویش بود، دوازده سال تمام در شهر اورفالیس چشم به راه آمدن کشتیاش بود تا به جزیرهی زادگاهش بازگردد. روز هفتم سپتامبر موسم برداشت از سال دوازدهم، برفراز یکی از تپههای آرمیده بر کنار شهر...
در طول چندین ماه گنگ که بدون رد و بدل شدن نامهای سپری شد، به مسائل بسیاری اندیشیدم، اما حتی فکرش را هم نمیکردم که شرور باشی! اما حالا که خودت به صراحت، وجود شرّ در جانت را مورد تأکید قرار دادهای، جز پذیرفتن آن راهی ندارم، زیرا به هر...
بارها به ذهنم خطور کرده که او، رؤیایی بیش نبود؛ رؤیایی که مردان و زنان بیشماری، در ژرفترین خوابها و آرامترین سپیدهدمان، به خواب دیدهاند. گویی هر یک از ما که این رؤیا را برای یکدیگر بیان میکنیم، آن را چون حقیقتی میپنداریم که به...
اگر میخواهید بدانید که چگونه دیوانه شدم، سرگذشتم را برایتان باز میگویم: در روزگاران کهن، سالها پیش از به دنیا آمدن بسیاری از خدایان، روزی از خواب دیرین برخاستم و دیدم که همهی نقابهایم همان هفت نقابی که ساخته و پرداخته؛ و...
جوانی قوی پیکر، با عضلات نیرومند از"کنارم" گذشت و گفت: عشق، ارادهای است که با هستی ما درآمیخته و اکنون را به گذشته و...
خدایان زمین(1931)، گفتگویی است نمادین بین سه الهه پیرامون انسان، خدا و عشق و مرگ. گفتم: میشنوی که چگونه در گوش او، ترانهی عشق را زمزمه میکند؟ همان ترانههایی را که تا دیروز، آن را گوش من نجوا...
آی مردم! من و شما آنچنان که از ظاهرمان برمیآید، در معرض داوری قرار میگیریم و حقیقت ناپیدامان هماره مورد غفلت واقع میشود. اگر یکی از ما بلغزد، او را فرو افتاده و زمینخورده مینامیم، واگر مهر ورزد، ناتوان و...