از اون جایی که همیشه حقوق زنان از دغدغههای من بوده، خیلی موضوع این داستان رو دوست داشتم. متاسفانه هنوز هم در این دوره افرادی هستند که به هویت فردی زن توهین میکنند و اجازهی تصمیمگیری درباره سادهترین مسائل شخصیش رو هم از او سلب میکنند. اشاره به حل مسائل زوجین در میان خودشون هم موضوع خوبی بود که بهش اشاره شد چون به کرات دیده شده افراد زیادی از این مسئله سواستفاده میکنند. انتخاب اسم داستان هم بسیار هوشمندانه بود، چون اون زن در واقعیت هیچ حق انتخابی نداشت و به اصطلاح دست و پاش کاملا بسته بود و اسیر همسرش بود، در حالی که از بیرون به نظر میرسید در خانهی خودش بسیار خوشبخته و یک زندگی عالی دارد. واقعا تبریک میگم به نویسندهی محترم و امیدوارم باز هم در این زمینه کار کنند.
داستان روایتی از آقایانی خودخواه و زورگو برای خانواده و همسر خود است و خانومهایی که از خود هیچگونه شخصیت با ثباتی ندارند و به خواستههای ظالمانه و گاه تحقیر آمیز اینگونه آقایان تن میدهند و خانومهایی که از این آب گل آلود ماهی میگیرند. در زندگی مشترک همه تصمیمها باید بین خانوم و آقا مشورت شود و بعد تصمیم نهایی گرفت اینگونه که خاستهها یک طرفه باشد زندگی مشترک ادامهای نخواهد داشت. در میان جنگ بین زن و شوهر متاسفانه آدمهای حقیر و کوچک که اتفاقاً دوست و آشنا هستند با زوجین در این میانه یا آتش بیار معرکه میشوند یا مانند داستان سو استفاده میکنند از دوستان خود...
ممنونم از کتابراه
داستان در بارهی زنانیه که بال پریدن آنها را میچینن ولی باز به پرواز در میان داستان در بارهی مردی بد دل که متاسفانه در جامعه بسیار هستن که حتی لباس همسرشم رو هم خودش انتخاب میکنه پرده های کلفت به پنجرهها میزنه حتی رفت و آمد به خونه را ممنوع کرده یک روز زن تصمیم میگیره دیگه تن به اجبار و زور نده مهمانی ترتیب میده و هرکار که دوست داره میکنه وقتی شوهرش گفت سمیرا دوستت همه چیزو بهم گف فکر کرد الان زنش قید دوستشو میزنه و پشیمون میشه از کارش اما زن با قدرت ایستاد و گفت بیا طلاق بگیریم اخرشم که هر دو خسته از کار هاشون بودن ممنون از کتابراه
نویسنده دست روی موضوع خوبی گذاشته. این که هنوز هم چقدر ظلم علیه زنان میشه و این که درمان دردهای رابطه درون رابطه است و با درد و دل کردن با آدم های نااهل فقط شرایط رو برای خودمون سخت تر می کنیم. حتی آدم هایی که دلشون برای ما میسوزه هم لزوما کیس خوبی برای مشورت نیستند. این که بخشی از فشاری که بر زنان امروز تحمیل میشه، تقصیر عده ای معدود از خودشون هست هم قابل توجهی. افرادی که ضعف جنس مخالف دارند.
داستان به واقعیتی اشاره میکنه که در زیر پوست این جامعه در جریان هست. زن و شوهرهایی که از دنیای هم بیگانهاند و بلد نیستند با هم حرف بزنند، خواسته هاشون را به درستی مطرح کنند و با هم به نتیجه برسند. یا حرفهاشون را در دل تلنبار میکنند و در بزنگاه چون آتشی فوران میکند و یا بدون توجه به خواست واقعی طرف مقابل میخواهند امیال و خواستههای خودشون را پیش ببرند...
با اینکه راوی خود نویسنده بود و حاصل افکار خودش رو میخوند ولی فقط بطور یکنواخت از روی متن روخوانی کرد حتی قسمتهایی از داستان که زن و مرد در حال بحث کردن با هم بودن باز هم حالت و تن صداشون ثابت بود و عصبانیت و رنجشی در صداشون وجود نداشت که این موضوع شنونده رو خسته میکنه. داستان جذابیت و کششی نداشت و جایی که تموم شد به نظر ناقص اومد.
ممنون از گروه کتاب راه داستان جالبی میتونست باشه.. اما با صدای راویها واقعا پشیمون شدم از شنیدنش.. یک راوی باید اول نکات جذب خواننده رو یادداشته باشه بعد شروع ب انشاخونی کنه.. آخه چرا این مدلی؟؟! انگار کلاس چهارم نشستیم و یکنفر ازبچهها وین وین کنان، روخوانی که خودش هم نمیدونه چی داره میخونه رو داره...
کتاب صوتی زندان سفید نوشتهی مونا مزینانی، داستان حبس شدن در قفسی است که جز زندانیاش، هیچکس توان دیدنش را ندارد. زنی که با هزار امید و آرزو به خانهی بخت رفته، شاهرگ حیاتش را در چنگ مردسالاری و تفکر پوسیدهی سنتی گرفتار میبیند و کاری از دستش برای خلاصی برنمیآید...
با سلام و خسته نباشیدموضوع جالب و حقیقت محض برخی مرداهای مستبد و زورگو و خانواده هایشان با متنی خوب ولی با اجرایی بشدت ضعیف و یکنواخت. صدای گوینده که همان نویسنده داستان هم هست، جالب نبود، بهتر بود فرد دیگری اجراش میکرد و خشک و بیروح نمیشد. ممنون از کتابراه.
باسلام خدمت شما دوستان عزیز و نویسنده محترم واقعا اینقدر بی سرو ته چطور چاپ میشه یهویی رفتی وسط ماجرا یهویی تموم شد آموزنده نبود محتوا نداشت دقیقا زمانی که منتظر اصل ماجرا هستی وقراره داستان پیش بره تموم شد واقعا تموم شد خب این کتاب نوشتی که آخری نداره و از وسط تموم میشه
چه بسیار مردان بیمار و خودشیفته که سالها با روح و روان زنان بیچاره شأن بازی کرده آمد و آن زنان قربانی به دلیل ناآگاهی و نداشتن پشتیبان سوخته و ساخته آمد تا به یک عروسک خیمه شب بازی در دست آن مردان تبدیل شدهاند مانند پدر و مادر بابک خرمدین....
یک تکه از زندگی که در واقعیت هم دیده میشود کم وبیش واقعی. سطحی و عامیانه اینکه یک اختلال به این پررنگی با یکبار ایستادگی و تهدید به جدایی حل شود قابل قبول نیست آتش بس و حل اختلاف بعد از راه انداختن یک بازی منتظر یک دعوا و اختلاف عمیق تر بودم
داستان به موضوع بسیار خوبی اشاره میکنه، زندگی که مانند زندان به خیلی از زنان تحمیل میشه، اما داستان پردازی خیلی کوتاه و خلاصه است، با همین کوتاهی تأثیر عمیقی بر خواننده میزاره وبه نوعی اگه هدف آگاهی بخشی به مخاطب باشه، کاملا به هدفش رسیده
این کتاب به موضوع قابل تامل و مبتلا به جامعه پرداخته بود و به دیکتاتوری اقایان در خانواده و زورگویی به زنان. کتاب خوبی بود. فقط گوینده اصلاحی و حال در خوندنش جریان نداشت و یکنواخت میخوند. با تشکر
داستان به واقعیتی اشاره میکند که در جامعه در جریان هست، زن و شوهرهایی که بلد نیستند باهم حرف بزنند و خواسته هاشونو مطرح کنند و باهم به نتیجه برسند. ممنون از کتابراه عزیز
انتشارات چوک جدیدا یسری داستان که بنظر از نویسندههای تازه کار هستن رو منتشر میکنه که کاملا یک وجهی و کلیشهای هستن یه نفر قهرمان یه نفر ضد قهرمان یکی سیاه و سفید