نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی ملاقات در ماه اوت - گابریل گارسیا مارکز
4.1
58 رای
سینایی
۱۴۰۵/۰۳/۱۳
00
در مقدمه کتاب آمده است که این اثر که آخرین نوشته گابریل گارسیا مارکز است، ناتمام باقی ماند و فرزندان مارکز تصمیم گرفتند با افزودن پایان بندی آن را به چاپ برسانند. به گفته آن ها هدف پدرشان همواره جلب رضایت مخاطب بود، بنابراین آن ها نیز از بین ده ها نوع پایان بندی ممکن، موردی را انتخاب کردند که باعث خرسندی مخاطبانش شود؛ البته این به معنی هَپی اِندینگ نیست، بلکه از نظر من به نوعی غافلگیری بود، توأمان با احساس رضایت! اگر به کارهای مارکز علاقه مند هستید، خواندن این کتاب را نیز اکیداً توصیه می کنم. کتاب کوتاهی است و خواندنش خیلی زود تمام می شود. اگر هم اولین بار است که می خواهید از مارکز بخوانید _که از قضا این آخرین کتاب او است_ بدون شک مجذوب فضای لاتینو، پرشور و رئال داستان می شوید که کلمات جادویی مارکز مثل تک تک سکانس های یک فیلم از جلوی چشمانتان رد می شود و به راحتی می توانید همه وقایع آن را تصویرسازی کنید. درضمن، اگر در دهه ۴۰ یا ۵۰ سالگی عمرتان هستید، دیگر خواندن این کتاب برایتان ضروری می شود! امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. با تشکر.
به نسبت شاهکارهای مارکز و رئالیسم جادویی مشهورش، این داستان واقعا سطحی و با موضوعی بسیار پایینتر از دغدغه های همیشگی ایشان بود. دغدغه ها و پیامهایی که در رمانها و حتی داستانهای کوتاهش مملو از انساندوستی و تشویق انسانها به آزادگی و رهایی از هر نوع بردگی بود. کتابی در همین ژانر اما از لحاظ شخصیت پردازی و محتوا بسیار بالاتر از این داستان از مارکز میشه نام برد، ارندیرای ساده دل و مادربزرگ سنگدلش هست که جزو بهترینهای ایشان بوده و علاقه مندان به نوشته های مارکز میتونن از مطالعه آن احساس رضایت بیشتری نسبت به این کتاب داشته باشند . اجرای آقای پاکدل خیلی عالی بود و شنیدن این داستان را دلپذیرتر میکرد. با سپاس از کتابراه و تهیه کنندگان فایل صوتی🙏
داستان زیبایی از واقعیت زندگی بحران میانسالگی و گذشتن از ان درون مایه زندگی زناشویی طولانی مدت مشکلات حل نشده و نادیده گرفتن ان ها عذاب وجدان دوراهی میان درست و غلط به نظرم پایان بازش عالی بود اینکه خودت به نتیجه ایی که میخواهی برسی و به فکر میبرتت اینکه ماهیت درون انسان ها چه زن چه مرد یکی است من به شخصه به نظرم اگاهی و رشد روح تنها چیزیه که میتونه به سلامت انسان ها رو از این دوران رد بکنه اینکه بدونی غرایز وسیراب کردنشون نمیتونه راه علاج باشه و بیشتر به روحت زخم میزنه و نشخوار فکری برات میاره روح ادم ها در میانسالی به دنبال چیزی که اخرش ارامشه میگردن در نهایت ارامش اما مسیرهایی که انتخاب میکنی گاها جز فکری درگیر براشون نمیسازه
سلام. شبیه سبک ناتورالیست بود، داستان سرشت و طبیعت انسان و غرایز او. اگرچه روایتی غمبار از خیانت و لجام گسیختگی جنسی بود اما فریاد وجدان انسان، کشمکش او با درون خویش و قصهی انعکاس اعمال بشر و بازخورد آن در زندگی وی بود. جزیره همان دنیاییی بود که خواستههای نفسانی حقیر و وسوسهگر حقیقت انسان رو در اون گرفتار و محصور کرده بود و استخوانهای پوسیده باز ماندهی وجود گرفتار او. آنا آگاه شد و پس از این آگاهی موفق به رهایی از این زندان هولناک شد. روایتی جالب برخاسته از اندیشهی ارزشمند مارکز و صدای جذاب و گیرای آقای پاکدل شنیدنش رو جذاب تر کرده بود. عالی مثل همیشه.
داستان نسبتا کوتاهی که نگاهی به عمیقترین دره های احساسی زندگی می اندازد، آنجایی که شاید هیچکس در تمام طول زندگی ها نه از آن شنیده و نه ایده ای دارد. آنچه که انسان ها فقط خود تجربه کرده اند و با خود به گور برده اند. روایتی است از جریانی در زندگی خانوادگی (در فرهنگ آن ملت یا شاید همه انسان ها) که نه بد است و نه خوب، نه درد است و نه درمان، فقط زخمی است در میانه قلب که هیچ کس از آن آگاه نیست. زخمی است که بسته می شود اما جای زخم خواهد ماند.
هرآنچه در مورد افسوس فقدان نویسنده شهیر و چیره دست بگویمکم است عمیقا دلبسته سبک نگارش و شخصیت پردازی وفضای مرموز و جادویی داستانهایش هستم حتی در سادهترین نوشتارها رازهایی برای کشف کردن پیدا میشود و آخریناثر! همچنانکه انتظار میرفت شاهکاری دیگر از مرد بزرگ ادبیات لاتین و باعث شادمانی است که او را با این اثر به عنوان آخرین اثر انگشت برای همیشه در ذهن بسپارم.
خیانت های بی شماری در کتب وجود داشت. نوشته مقداری سطحی بود از نظر من. می تونست بیشتر درمورد چرایی بعضی اتفاق ها بحث بشه. پایانش سریع و غیرمنتظره بود ولی منطقی. کتاب مقداری دلسرد کننده بود برای من الخصوص اینکه اثر نویسنده ای بود که همواره از عشق سخن میگفت. در واقع خیلی دلم میخواست نقش اصلی رو با دستام تکون بدم و بپرسم ازش دردت چیه. با تشکر از گروه کتابراه
صدای مهدی پاکدل عالی و لذت از اینکه سانسور حداقل داشت تا واقعا متوجه عمق داستان بشی. خیلی وقت بود سمت این سبک کتاب نرفته بودم ولی همیشه از خودم میپرسم اکر با همه عشق و علاقه ای که به همسرم و دخترم دارم در میان سالی دچار کمبود حس هیجان و به دنبال راه فرار گشتن از روزمرگی بیفتم واقعا باید چیکار کنم
به نظرم کتابیه که چندین حس همزمان رو به خوبی نشون میده اینکه میتونی یه احساسی رو داشته باشی که بهش اهمیت میدی اما یه لحظه بعدش دیگه برات مهم نیست و اینکه یه زن چقدر میتونه با توجه به حسهای اطرافش نسبت به خودش و بقیه رحم داشته باشه یا برعکس
نظرم اینه که کتاب قشنگی بود و اقای پاکدل قشنگترش کرد
نظرم اینه که کتاب قشنگی بود و اقای پاکدل قشنگترش کرد
