در مقدمه کتاب آمده است که این اثر که آخرین نوشته گابریل گارسیا مارکز است، ناتمام باقی ماند و فرزندان مارکز تصمیم گرفتند با افزودن پایان بندی آن را به چاپ برسانند. به گفته آن ها هدف پدرشان همواره جلب رضایت مخاطب بود، بنابراین آن ها نیز از بین ده ها نوع پایان بندی ممکن، موردی را انتخاب کردند که باعث خرسندی مخاطبانش شود؛ البته این به معنی هَپی اِندینگ نیست، بلکه از نظر من به نوعی غافلگیری بود، توأمان با احساس رضایت! اگر به کارهای مارکز علاقه مند هستید، خواندن این کتاب را نیز اکیداً توصیه می کنم. کتاب کوتاهی است و خواندنش خیلی زود تمام می شود. اگر هم اولین بار است که می خواهید از مارکز بخوانید _که از قضا این آخرین کتاب او است_ بدون شک مجذوب فضای لاتینو، پرشور و رئال داستان می شوید که کلمات جادویی مارکز مثل تک تک سکانس های یک فیلم از جلوی چشمانتان رد می شود و به راحتی می توانید همه وقایع آن را تصویرسازی کنید. درضمن، اگر در دهه ۴۰ یا ۵۰ سالگی عمرتان هستید، دیگر خواندن این کتاب برایتان ضروری می شود! امیدوارم از خواندنش لذت ببرید. با تشکر.
چیزی که توی «ملاقات در ماه اوت» برام جالب بود اینه که خیلی آروم نشون میده آدم ها حتی وقتی فکر می کنن خودشون و زندگیشون رو خوب می شناسن، باز هم ممکنه یه بخش هایی از خودشون براشون ناشناخته مونده باشه. کتاب پر از اتفاق عجیب و غریب نیست، حتی بعضی جاها خیلی ساده و کم حادثه ست، ولی همین سادگی باعث می شه بیشتر حواست بره سمت حس های شخصیت اصلی و تصمیم هایی که خودش هم انگار کامل نمی فهمه چرا میگیره. برای من جذابیتش بیشتر توی همین تناقض ها بود؛ این که آدم میتونه هم از زندگیش راضی باشه، هم همزمان دنبال چیزی بگرده که اسمش رو هم نمی دونه. شاید از نظر داستانی خیلی پرکشش نباشه، ولی یه جور حس مبهم و نا آروم می ذاره ته ذهن که به نظرم ارزش کتاب هم دقیقا همینه.
به نسبت شاهکارهای مارکز و رئالیسم جادویی مشهورش، این داستان واقعا سطحی و با موضوعی بسیار پایینتر از دغدغه های همیشگی ایشان بود. دغدغه ها و پیامهایی که در رمانها و حتی داستانهای کوتاهش مملو از انساندوستی و تشویق انسانها به آزادگی و رهایی از هر نوع بردگی بود. کتابی در همین ژانر اما از لحاظ شخصیت پردازی و محتوا بسیار بالاتر از این داستان از مارکز میشه نام برد، ارندیرای ساده دل و مادربزرگ سنگدلش هست که جزو بهترینهای ایشان بوده و علاقه مندان به نوشته های مارکز میتونن از مطالعه آن احساس رضایت بیشتری نسبت به این کتاب داشته باشند . اجرای آقای پاکدل خیلی عالی بود و شنیدن این داستان را دلپذیرتر میکرد. با سپاس از کتابراه و تهیه کنندگان فایل صوتی🙏
داستان زیبایی از واقعیت زندگی بحران میانسالگی و گذشتن از ان درون مایه زندگی زناشویی طولانی مدت مشکلات حل نشده و نادیده گرفتن ان ها عذاب وجدان دوراهی میان درست و غلط به نظرم پایان بازش عالی بود اینکه خودت به نتیجه ایی که میخواهی برسی و به فکر میبرتت اینکه ماهیت درون انسان ها چه زن چه مرد یکی است من به شخصه به نظرم اگاهی و رشد روح تنها چیزیه که میتونه به سلامت انسان ها رو از این دوران رد بکنه اینکه بدونی غرایز وسیراب کردنشون نمیتونه راه علاج باشه و بیشتر به روحت زخم میزنه و نشخوار فکری برات میاره روح ادم ها در میانسالی به دنبال چیزی که اخرش ارامشه میگردن در نهایت ارامش اما مسیرهایی که انتخاب میکنی گاها جز فکری درگیر براشون نمیسازه
سلام. شبیه سبک ناتورالیست بود، داستان سرشت و طبیعت انسان و غرایز او. اگرچه روایتی غمبار از خیانت و لجام گسیختگی جنسی بود اما فریاد وجدان انسان، کشمکش او با درون خویش و قصهی انعکاس اعمال بشر و بازخورد آن در زندگی وی بود. جزیره همان دنیاییی بود که خواستههای نفسانی حقیر و وسوسهگر حقیقت انسان رو در اون گرفتار و محصور کرده بود و استخوانهای پوسیده باز ماندهی وجود گرفتار او. آنا آگاه شد و پس از این آگاهی موفق به رهایی از این زندان هولناک شد. روایتی جالب برخاسته از اندیشهی ارزشمند مارکز و صدای جذاب و گیرای آقای پاکدل شنیدنش رو جذاب تر کرده بود. عالی مثل همیشه.
داستان نسبتا کوتاهی که نگاهی به عمیقترین دره های احساسی زندگی می اندازد، آنجایی که شاید هیچکس در تمام طول زندگی ها نه از آن شنیده و نه ایده ای دارد. آنچه که انسان ها فقط خود تجربه کرده اند و با خود به گور برده اند. روایتی است از جریانی در زندگی خانوادگی (در فرهنگ آن ملت یا شاید همه انسان ها) که نه بد است و نه خوب، نه درد است و نه درمان، فقط زخمی است در میانه قلب که هیچ کس از آن آگاه نیست. زخمی است که بسته می شود اما جای زخم خواهد ماند.
هرآنچه در مورد افسوس فقدان نویسنده شهیر و چیره دست بگویمکم است عمیقا دلبسته سبک نگارش و شخصیت پردازی وفضای مرموز و جادویی داستانهایش هستم حتی در سادهترین نوشتارها رازهایی برای کشف کردن پیدا میشود و آخریناثر! همچنانکه انتظار میرفت شاهکاری دیگر از مرد بزرگ ادبیات لاتین و باعث شادمانی است که او را با این اثر به عنوان آخرین اثر انگشت برای همیشه در ذهن بسپارم.
سلام از مجموعه مدیران کتابراه انتظار داریم کتاب های فاخر و ارزشمند ارائه نمایند متاسفانه این کتاب در نهایت ترویج فاحشه گری ست. یک خانم هنرمند که به شوهرش علاقه مند است و متقابلا شوهرش هم به او علاقه منداست را دریک سفر و در اولین شب دور ماندن از همسر. فاحشه می کند. کتابی بی رزش و فاقد مطالب ارزشمند و آموزنده. برعکس حاوی مطالب منفی اون هم با صدای هنرمند مهدی پاکدل
خیانت های بی شماری در کتب وجود داشت. نوشته مقداری سطحی بود از نظر من. می تونست بیشتر درمورد چرایی بعضی اتفاق ها بحث بشه. پایانش سریع و غیرمنتظره بود ولی منطقی. کتاب مقداری دلسرد کننده بود برای من الخصوص اینکه اثر نویسنده ای بود که همواره از عشق سخن میگفت. در واقع خیلی دلم میخواست نقش اصلی رو با دستام تکون بدم و بپرسم ازش دردت چیه. با تشکر از گروه کتابراه
به نظرم درحد بقیه نوشته های مارکز نبود. نفهمیدم وقتی که آنا با شوهرش خوب بود چرا خیانت کرد آیا بدلیل هشدار مادرش و بقیه درمورد شوهرش بود؟ بحران میانسالی نبود چون همچنان پرانرژی بود و اینکه آیا مادرش هم همین مسیر رو رفته بود و آیا برداشتن استخوان های مادر به معنی پشیمانی و برگشت به زندگی زناشویی بود. خیلی بی جواب موند سوالهام
صدای مهدی پاکدل عالی و لذت از اینکه سانسور حداقل داشت تا واقعا متوجه عمق داستان بشی. خیلی وقت بود سمت این سبک کتاب نرفته بودم ولی همیشه از خودم میپرسم اکر با همه عشق و علاقه ای که به همسرم و دخترم دارم در میان سالی دچار کمبود حس هیجان و به دنبال راه فرار گشتن از روزمرگی بیفتم واقعا باید چیکار کنم
به نظرم کتابیه که چندین حس همزمان رو به خوبی نشون میده اینکه میتونی یه احساسی رو داشته باشی که بهش اهمیت میدی اما یه لحظه بعدش دیگه برات مهم نیست و اینکه یه زن چقدر میتونه با توجه به حسهای اطرافش نسبت به خودش و بقیه رحم داشته باشه یا برعکس
نظرم اینه که کتاب قشنگی بود و اقای پاکدل قشنگترش کرد
راستش بیشتر بخاطر اینکه در دوران تلاش مبارزه با آلزایمر نویسنده محبوبم نوشته شده بود گوشش دادم راوی هم که آقای پاکدل عزیز بخوبی بر تاثیرش افزوده بود ولی در کل نتیجه گیری و پایانی نداشت ازین کتابهای هیچی به هیچی بود واقعا پیشنهادش نمیدم به کسی!
خوب بود داستان میانسالی یک زن خیانت و پشیمانی و روزمرگی هایش و نفهمیدم چرا نبش قبر مادرش را کرد و چرا استخوان ها یش را با خود برد... گویندگی خوبی هم داشت با صدای مهدی پاکدل نسبت به نوشته های دیگر نویسنده کوتاه بود
کتاب معمولی بود نمیدونم خیلی فرافکنی شده بود شاید هم واقعیت هارو توصیف کرده بود مخصوصا تو این دوره زمونه خیلی از این نوع خیانتها میشه و خیلی هم عادی سازی میشه. از نظر من کتاب متوسطی بود امتیاز بد نیست رو دادم
من چون عاشق قلم مارکزم همه اثارشو میپسندم درسته سانسور زیاد داشت اما خب به نظرم برای یه همچین اپلیکیشنی که بسیار زیر ذره بینه بازم عالی بود پیشنهاد خوندنشو میدم چون مخصوصا دو بخش اخرش ادمو به وجد میاره
کتاب اصلا مناسب برای یک جامعه نیست. چون از اول تا به آخر گفتار رابطه جنسی بین زن و شوهر و فرد دیگر را علنی گویش میکند.، از مسئولان کتابراه توقع نداشتم!