نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی کابین انتهای قطار - مایکل وی. ایوانوف
4.1
167 رای
شیرزاد ظفریان
۱۴۰۵/۰۶/۱۹
20
این کتاب در دستۀ کتاب های خودیاری روایی قرار می گیرد و در واقع ارزش ادبی زیادی ندارد. یک سخنران انگیزشی برای اینکه محتوایی برای تکمیل کار خودش معرفی کند و پول دربیاورد، ایده هایش را در قالب یک داستان تخیلی بیان کرده. جالب است بدانید شخصیت اصلی داستان در واقع داستان زندگی خود نویسنده است که برای فروش بیشتر و صحه گذاری بر واقعی بودن بیاناتش، از خودش شمایل گذاشته.کتاب اگر به عنوان یک جزوۀ خودیاری چهارصفحه ای ارائه می شد شاید ارزش داشت، اما این همه حاشیه برای بیان ذهنیتی که مشخص نیست پایۀ درستی هم داشته باشد، کمی توهین به شعور خواننده است. البته این مدل داستان گویی این روزها مد شده و نشان می دهد که سطح درک مخاطب ها به واسطۀ درگیری زندگی روزمره پایین آمده.کتاب به عنوان یک همنشین، ما را به سطح خودش می برد؛ اگر کتاب ارزشمند باشد ما هم رشد می کنیم و اگر کتاب بازاری باشد ما هم مثل جنس بازاری می شویم. این کتاب در مجموع کتاب بدی نیست، اما یک داستان یا اثر ادبی نیست و برای بیان مقصودش، حقیقاً زمانی که صرف می شود ارزش ندارد. باید برای زمان مان ارزش قائل باشیم.
به نظرم اگر خوانش کتاب توسط گوینده با آرامش بیشتری صورت میگرفت نتیجه بهتری داشت. گرچه کتابهای انگیزشی به خواندن با هیجان نیاز دارند اما خوب این کتاب داشت یک داستان را تعریف میکرد و با یک لحن صدا و نوع خواندن، کمی باعث میشد از گوش کردن منصرف شوم اما به هر حال چون عادت ندارم کتابی را نصفه نیمه رها کنم و از اواسط داستان جایی که کارل وارد شد حسم بهتر شد اما باز نوع خوانش به نظرم مناسب نبود. داستان طوری است که وقتی به احساسات و افکارم تلنگر می زند با خودم میگویم عجب! چرا به همچین مسئله ساده ای خودم تا به حال فکر نکرده بودم؟! وقتی داشته هایم را به یادم می آورد که باید برایشان شکرگزار باشم، شرمنده میشوم که چرا یادم رفته اینهمه دارایی هایم را؟! وقتی با تلنگری یادم می آید که زمان گذراست و باید از لحظه ها بهترین استفاده را کرد انگیزه میگیرم. و همه اینها چون گفته های پیرمردیست که میدانم دارد انگار وصیت میکند و وقتش تمام است ناراحتم میکند و به فکر روزهای پیری خودم و به یاد پدر بزرگ و مادر بزرگ و مادر و پدرم میفتم. و جایی که شنیدم دختر کوچولوی آستین سرطان دارد واقعا عجیب بود چون درک کردم هیچگاه از ظاهر کسی نمیتوان درونش را خواند! وقتی کتاب تمام میشد حس خوبی داشتم و با خودم گفتم از گوش دادنش راضی هستم. خوبی کتاب این بود که الکی فقط جملات انگیزشی نمیگفت. فضای داستانی آن باعث میشد بیشتر اثر بخش باشد. و ممنون از کتابراه برای هدیه این کتاب
نویسنده روسی مایکل وی. ایوانف، در کتابش کابین انتهای قطار، شاید کتاب سهشنبهها با موری را خوانده باشد یا شاید کتاب مدیر یک دقیقهای یا شاید کتابهایی شبیه این روند پیشبرد کتاب، یک نفر عقل کل و دانای کل است که حالت رئیس دارد و تمام زندگی و امور افراد دیگر را او هدایت میکند و خودش تمام زندگیش گل و بلبل است.
نویسنده به نظر میرسد کپی از کتابهایی را به نگارش در آورده است که شاید روزگاری اسم خاصی از خودشان در آوردهاند.
کتاب کاملا انگیزشی است و حالت این را دارد که نویسنده فقط خوب است و تو خوب نیستی و برای خوب بودن با من خیلی فاصله دارید!؟
مایکل وی. ایوانف، نویسنده روسی آمریکایی، از بالا خوانندگان را میبیند و هیچ غم و غصهای شامل او در زندگیش نمیشود و حالت فرومایگی به مخاطبش میدهد. درست است که رهایی و بی تفاوتی، واگذاری کارها به اصل هستی بخش، توکل، پیامهای این چنین کتابها نیز میتواند باشد، اما این پیام در بیان تولیدمحتوای ایوانف، حس خوبی برای خواننده ندارد.
نویسنده به نظر میرسد کپی از کتابهایی را به نگارش در آورده است که شاید روزگاری اسم خاصی از خودشان در آوردهاند.
کتاب کاملا انگیزشی است و حالت این را دارد که نویسنده فقط خوب است و تو خوب نیستی و برای خوب بودن با من خیلی فاصله دارید!؟
مایکل وی. ایوانف، نویسنده روسی آمریکایی، از بالا خوانندگان را میبیند و هیچ غم و غصهای شامل او در زندگیش نمیشود و حالت فرومایگی به مخاطبش میدهد. درست است که رهایی و بی تفاوتی، واگذاری کارها به اصل هستی بخش، توکل، پیامهای این چنین کتابها نیز میتواند باشد، اما این پیام در بیان تولیدمحتوای ایوانف، حس خوبی برای خواننده ندارد.
این کتاب رو بشدت دوست داشتم با این ک یک کتاب انگیزشی و روانشناسی بود اما داستان روان و تاثیر گذاری بود کتاب راجب مایکل یک نویسنده و سخنران انگیزشیه ک آرزوش اینه ک مثل نویسنده مورد علاقش تاثیر گذار باشه اما در این زمان توی خلسه و یکجور فشار روحیه و رد شدن کار هاش روبه رو هست برای آرامش گرفتن و ایده گرفتن تصمیم میگیره به یک سفر با قطار بره تا با خودش خلوط کنه مایکل که فردی غیر اجتماعیه توی این سفر به طور اتفاقی دوستانی پیدا میکنه و چیزهای زیادی رو در رابطه با خودش به یاد میاره و در رابطه با زندگی و اهدافش یاد میگیره و در آخر به لطف دوست کهنه سربازش فرصت تاثیر گذاشتن روی جوانی ک در برحه زمانی سختی هست رو پیدا میکنه و قدر داشته هاش و این فرصت رو بیشتر میفهمه
آنقدر کتاب برایم جالب بود که برای دومین بار بلافاصله شروع کردم به شنیدن دوباره نسخه صوتی آن. فکرمیکنم رویاهای من و همه افراد، جدای آنکه در چه جامعه و کشوری زندگی می کنند راخیلی روان بیان کرده. احساسات، آرزوها و نارضایتی در هر موقعیت اجتماعی و شغلی که همه درگیرآن هستند هیچکس از جایگاهش راضی نیست و در قالب داستان پیام انگیزشی زیبایی می دهد. هم یاد میگیری چطور از نشخوار فکری رهایی پیداکنی هم چگونه به آنچه هستی راضی باشی و در عین حال راهکار درست برای پیشرفت و پیامی هم دارد برای بهبود معنویت و همنوع دوستی
کتاب خوبی بود. من زیاد کتابهای انگیزشی را دنبال نمیکنم و از این نویسنده هم اولین کتابی بود که خواندم، اما به نظرم جالب بود بخصوص که موضوع به شکل مقطعی کوتاه از همراهی ۳ آدم در سنین و انگیزه های متفاوت در زندگی تعریف شده بود و به نظر چیدمان جالبی بود از تجربه و روال زندگی هر شخص. ناگفته نماند که جناب بور بور هم با صدای خوبشان کتاب را خیلی جالب خواندند طوری که بتوانی تصویر سازی هنگام گوش کردن هم داشته باشی. پیشنهاد میکنم به این کتاب گوش دهید.
کتاب خوبی بود، من با خوانش اون هم اکی بودم و صدای راوی رو دوست داشتم، به نظرم برای کسایی که دوست دارن رمانی بشنون و از طرفی پیام مثبتی هم داشته باشه روان و مفید هست. همیشه قرار نیست کتاب های انگیزشی با کلی مطلب مطالعه کنیم. من شخصا این دسته کتاب ها رو برای زمان هایی که دوست دارم چیزی گوش بدم و همزمان شاید کارهای دیگه رو هم انجام بدم و یا یک فعالیت پیش از خواب باشه، دوست دارم. ممنون از نویسنده، کتابراه، مترجم و راوی.
یکی از بهترین کتابهایی بود که شنیدم. راستش من هیچوقت سراغ کتابهای انگیزشی و روانشناسی صوتی و متنی نمیرم چون اونقدر مصنوعی روایت میشن و کلمات کلیشهای و جملات پرطمطراق استفاده میکنن که اصلا خواننده جذاب نیستن و سبکشون رو به هیج وجه دوست ندارم. اما این کتاب صوتی هم بخاطر گوینده عزیز و هم بخاطر سبک داستانیش اونقدر قشنگ بود و به دلم نشست که دوست دارم بازم گوشش کنم. ممنون ازتون 🙏🏻🩷
نمیدونم چرا احساس میکنم کتابهای انگیزشی یه جور شبیه به شک شخصا که داره از بالا نگاه میکنه بهت و کلا درحال نصیحت کردن هستش...! چرا کتابهای انگیزشی جدیدا اینجوری شدن؟ واقعا انگار از فضای واقعی و رئالیسم زندگی روزمره فاصله دارن، نسخهی همشونم اکثریتشون هم اینه که اگر به عنوان مثال ماشین زد بهت و قطع نخاع شدی روحیه آن رو از دست نده، چون هنوز زنده ای...
خیلی حال خوب کن. اولش حوصله سربر به نظر میرسید ولی بعد اینکه کارل اومد جذاب شد یه فضای وهم الود ساخت اخرش. ولی خیلی باحال بود من لذت بردم ممنون از کتابراه، فکر میکنم همه ما یجوارایی مشکل نویسنده رو داریم انقدر غرق در رشد و پیشرفت شدیم که یادمون رفت زندگی کنیم یا رشد و موفقیت رو اصلا برای چی میخواییم و چه چیزای با ارزشی رو فراموش کردیم در حین دویدن برای موفقیت؟
کتاب خوبی بود. آخرش غافلگیرمون کرد. حس می کردم سفر تا مقصد ادامه داره. یهو با چرخش داستان مواجه شدیم. مگه میشه همه اینا تو خلسه اتفاق افتاده باشه؟ انگاری مایکل تا همونجا به هدفش رسید و حاضر نشد ماجراجویی های بیشتر رو ادامه بده. حالا کلاه چجوری به دستش رسیده بود، خدا داند. در کل خوب بود. این که توصیه هایی رو از یک فرو کهنسال بشنوی ممکنه خیلی جاها کمکت کنه.
کتاب خوبی بود داستان در مورد خود نویسنده که با کمی تخیل قاطیش کرده و به شکل یک رمان کوتاه انگیزشی درش آورده فقط من پایان داستان دوست نداشتم به نظرم بهتر میتونست بنویسه و در کل کتاب های انگیزشی تقریبا یک شکل هستن و من نظر کارل که می گفت ثروت آدم هارو تغییر نمیده بلکه ذات واقعیشونو نشون میده خیلی دوست داشتم ممنون از کتابراه
کتاب بی نظیری بود، تو این شرایط بد اقتصادی و تا امنی اقتصادی آینده برای همه کسب و کارها، سخت شدن راه اندازی کسب و کار و.... واقعا کتاب مفیدی بود، انگار خود من بودم با همون علائم با همون رفتارها با همون مشکلات. کتاب انگیزشی نبود، راهکارهای خوبی داشت. توصیه میکنم بخونید. یا بشنوید 😅 چون فایل صوتیه
خب من علاقه نداشتم فکر کردم رمانه ولی انگیزشیه که تلاش کن تا به انچه میخواهی برسی ولی من موافق نیستم چه بسا کسانی را دیده ام که از اول عمر با تمام وجود تلاش کرده اند ولی همچنان در همان پایه مانده اند. و کسانی را دیده ام که یکشبه ره صد ساله رفته اند پس همه اینها از نظر من شعاره سپاسگزارم
