کتابی ساده و روان، برای وقتی که ذهن از پیچیدگی ها خسته شده و به دنبال آسایش در لحظات معمول زندگی میگرده. و با این حال، با همه سادگی، بسیار ظریف، دقیق و زیباست. حتی در بیان غم انگیزترین زوایای تاریک و روشن وجود انسان. از اینکه چطور دو انسان میتونن صرفا با نامه نوشتن، سختی ها رو پشت سر بذارن، چطور اگر تنها ابتدائیات یک زندگی فراهم باشه، آدمها بلدن که با پنجره و آفتاب و آب نبات هم خودشون و همدیگه رو خوشحال کنن، اما وقتی ابتدائیات زندگی انسان تامین نمیشه، چقدر روحیه ضعیف میشه، جسم بیمار میشه، افراد به مست کردن پناه میبرن و عزت نفس اونقدر خرد میشه که حتی جمع و جور و خمیده بنشینن. همه چیز و تحقیر و تمسخر میپندارن، وحشت دارن، و قدرت بخششون کم میشه. اما همین اگر تامین بشه میتونن بهتر ببینن، نادیده بگیرن و آرام باشن. اینکه چطور حتی آبرو و تهمت میتونه آدمی رو اونقدر تحت فشار بگذاره که تنها با برآورده شدنِ آرزوی اعاده حیثیت، از شدت رهایی از فشار تحقیر، جانش رو از دست بده. اینکه آدمها مگه چی میخوان بجز اینکه اولیات زندگیشون تامین بشه و آبروشون حفظ بشه تا سپس بتونن به مغز و ادبیات بپردازن! به قولی فقر که از در بیاد، ایمان از در دیگه خارج میشه. صدای گوینده ها عالی بود. آقای سلطانزاده که حرف ندارن. اما گوینده خانم، با اینکه لحن کلیشون خیلی عالی و گرم و خوب بود، ولی گاهی بیش از حد "وحشتزدگی" رو وارد لحن میکردن که برای شنیدنِ یک "نامه" خیلی زیاد بود و گاهی اعصاب خرد کن میشد. من کتاب گوش می کنم که آرام بشم و نه اینکه کسی درِ گوشم گریه و زاری کنه. اگر بخوام اینطور بشه، میتونم فیلم تماشا کنم. اما دقت داشته باشید این کتابه، و مقداری احساس، کفایت میکنه. از لحن وحشت زده ایشون گاهی تپش قلب میگرفتم.
این کتاب رو تا آخر خوندم و باید بگم پایانش واقعاً تلخ و تکاندهنده بود. وقتی داستان رو شروع کردم، فکر نمیکردم اینقدر عمیق به شخصیت اصلی، ماکار آلکسیویچ، فکر کنم. او مردی است فقیر، تنها و در عین حال پر از احساسات صادقانه؛ کسی که با تمام وجودش واروارا آلکسیونا رو دوست داشت. اما هرچه جلوتر میرفتم، بیشتر متوجه شدم این عشق در کنار تنهایی عمیق ماکار، به یک نوع درماندگی تبدیل میشود.
نامههای او پر از التماس و تلاش برای نگه داشتن رابطه است، تا جایی که در آخرین نامهاش حس میکنی همهی امیدش فرو ریخته. به نظرم این داستان، بیش از آنکه دربارهی عشق باشد، دربارهی تنهایی، فقر و شکستن عزت نفس است. وقتی ماکار در نهایت از واروارا جدا میشود، احساس میکنی انگار تمام دنیایش فرو ریخته. شاید همین نگاه عمیق به روح انسانهای فرودست بود که باعث شد منتقدان آن زمان بگویند «یک ستارهی جدید در ادبیات روسیه ظهور کرده است.»
این داستان مرا یاد «شبهای روشن» انداخت. همان حس تلخ رویاهای بربادرفته، همان دیوارهای دوداندود که سالها بعد هم همانطور سرد و بیروح باقی میمانند. چیزی که برای من خیلی تأثیرگذار بود، این واقعیت است که ماکار نه به خاطر بدجنس بودن، بلکه به خاطر قلب مهربان و نیاز به محبت سقوط کرد. اگر میخواهید دنیای انسانهای ساده اما پر از احساس را بشناسید، این کتاب برای شماست—ولی آمادهی یک پایان تلخ باشید.
به نظرم این کتاب صوتی شاهکار صداپیشگی و انتخاب موزیک است. خود کتاب تماما نامههای رد و بدل شده بین دو کاراکتر داستان است. دختر جوان و پیرمردی که اصلیترین وجه اشتراک شان، فقر است و محتوای نامههای عاشقانه شان با محوریت فقر و تنگدستی ست. کتاب ساده و روان است اما بدلیل اینکه کشش موضوعی ندارد گاها خارج از حوصله است و به نظرم همه پسند نیست. ترجمه در متن ایرادات جزیی دارد اما ترجمه عنوان رو بسیار پسندیدم؛ «مردمان فرودست» بعضی ترجمهها عنوان «مردم فقیر» را برای این کتاب درنظر گرفتند که به نظرم مردمان فرودست عنوان جذاب تری است. در کل موضوع کتاب خیلی مورد علاقهام نبود و جذابیتی نداشت، با این وجود کل داستان رو شنیدم. چیزی که مثل یک رود من و در مسیر داستان مشتاقانه پیش میبرد حس و حال نمایش گونه صداپیشگی فاخر و هنرمندانه کتاب بود که از این منظر به دوستداران کتابهای صوتی پیشنهاد میکنم.
گروه هنری آوانامه بهتون تبریک میگم، شما واقعا گل کاشتید، بسیار بسیار لذت بردم و بعد از مدتها با شنیدن این داستان اشک ریختم. آقای سلطان زاده همیشه بی نظیر و بی نقص، خانم درخشش بسیار دلنشین. آفرین به انتخاب موسیقی، چه قدر لذت بردم وقتی می شنیدم از سمفونی گورسکی، رمانتیسیسم در سازهای زهی، آداجیو و قطعات زیبای دیگر استفاده کردید. آفرین به این چنین شناخت موسیقی. شما ارزش این اثر رو به جا آوردید و ارزش ان رو هزاران برابر کردید. هر چه بگم کم گفتم از این اثر هنری و کاملی که به جا گذاشتید. بی نهایت سپاسگزارم. خسته نباشید
همیشه فکر میکردم داستایوفسکی را با جنایت و مکافات میشناسم، اما شنیدن مردمان فرودست به من ثابت کرد که او از همان ابتدا یک جراح روح بوده است. این کتاب فقط درباره فقر نیست، بلکه درباره دیده شدن است. ماکار دووشکین نماد تمام آدمهایی است که در حاشیه شهرها گم شدهاند اما قلبی به وسعت دریا دارند.
چون کتاب به صورت نامه است، نسخه صوتی آن در کتابراه حس عجیبی دارد؛ انگار گویندهها واقعاً در حال نجوا کردن دردهایشان هستند. ترجمه دقیق و روان هم کمک کرده تا فضای خفقانآور سنپترزبورگِ آن زمان را کاملاً حس کنیم. این کتاب را به کسانی پیشنهاد میکنم که ترسی از مواجهه با حقیقتِ عریان و تلخِ زندگی ندارند.
این کتاب، اولین اثر داستایوفسکی میباشد و خبر از ظهور یک نابغه در جهان ادبیات میدهد. داستان مشتمل بر نامه نگاریهای یک پیرمرد کارمند ماشین نویس و معشوقهاش که دختری جوان اما بیمار و ضعیف است با یک دیگر میشود. مضامین این نامهها عبارتاند از: بیان اتفاقات روز مره زندگی، شرح رنجها و سختیها، ابراز احساسات نسبت به هم و... داستایوفسکی به خوبی توانسته شخصیت پردازی نماید و درونیات این دو نفر را برای مخاطب آشکار سازد. نسخه صوتی کیفیت بسیار بالایی دارد و هر دو گوینده در اجرای کتاب و انتقال حس موجود در آن به خوبی عمل کردهاند.
در ابتدا با تشکر فراوان از استاد سلطان زاده و اوانامه
کتاب مجموعهای از نامه هاست که بین یک پیرمرد و یک دختر جوان همسایه رد و بدل میشه. داستان مشکلاتی که در زندگی روزمره با اون درگیر هستند را در قالب این نامهها روایت میکنه. از تیره روزی و فقر آدمها حرف میزنه. داستان نثر روان و سادهای داشت، به زیبایی تونسته مکالمه بین دو نفر رو به این زیبایی به نگارش دربیاره, به نظرم این سبک از نوشتن یه هنره, که بتونی از فقر, ناامیدی, عشق, گناه, جنایت, مذهب, اخلاق همزمان در یک کتاب بنویسی و درنهایت از این ترکیب سوررئال یه پایان زیبا خلق کنی. 🙏
این اثر رو اونقدر زیبا تهیه کردید که میشه اون رو کار مشترک داستایفسکی، آرمان سلطان زاده و آوانامه دونست . موسیقی متن خیلی خوب انتخاب شده. باز هم تاکید میکنم کار آقای آرمان سلطان زاده فوق العاده ست. و اما استادی و چیره دستی داستایفسکی اونقدر زیاده که گاهی از شدت غم و تاثری که بهم دست میداد نمیتونستم ادامه داستان رو بخونم. هنر هنرمند توی همینه که اگر بخواد شما رو از شادی مثل پر کاه سبک کنه و اگر اراده کنه با بازی با واژگان غم عالم رو به دل خواننده بنشونه. ممنون از کتابراه عزیز
توصیف غم و بدبختی و ناتوانی و بدبینی رو به داستان تبدیل کرده صفت افرادی که بر اثر فقر دچارشون می شوند، متاسفانه فقر اجتناب ناپذیر ولی صفتهای جالبی ندارد اولی جهل کورکورانه است ولی افرادی که در فقر با هم زندگی می کنند یارای کمک به همدیگر را با کیفیت بالا و صمیمیت شگرف تجربه می کنند دوستی حقیقی عشق حقیقی بر مبنای معرفت ساده بی الایش اخرش گنگ بود گوینده عالی و روان
وقت بخیر راستش نتونستم ارتباط کاملی بااین کتاب برقرار کنم البته که نمیشه گفت ایراد داشت چون به نوبه خودش کتاب جالبی بود نامه های رد و بدل شده ی بین دو نفر بود که تا بحال همچین کتابی برنخورده بودم که تماماً مکاتبات بین دونفر باشه. اما چون اولین اثر داستایوفسکی بود خالی از لطف نبود خواندنش سپاسگزارم از آقای آرمان سلطان زاده و خانم درخشش چون گویندگان فقط کتاب رو شنیدنی کردن
می بینید! ما همه یک زندگی و یک مسیر را زیست می کنیم، دقیقا همین رابطه را چندسالیست با دختری از شیراز دارم، وویس و متن و دلنوشت و شنیدن از هم و تشویق در پیشرفت روح و درون و دلواپسی هایش از کمکهایی که از لابه لای دل نوشته هاش می فهمم و می فرستم بی چشمداشت همان چیزی که آدمی را به سخره می گیرد، چشمداشت، نیاز، و بی قراری. آه که ما آدمها چه جاهایی مرهمیم برای هم و زندگی کوتاه.
ظاهرا کتاب کسل کنندست کتاب از روزمرگی های یک دختر جوان و یک پیرمرد است.اما محتوای آن بسیار عمیق و قابل تعمق است. صدای گوینده آقا خیلی خوب بود اما صدای گوینده خانم البته ممکنه به خاطر شخصیت داستان اینطور بوده اما من حس بدی به صدای ایشون داشتم که برام قابل تحمل نبود. خیلی لوس صحبت میکرد و عشوه هاشون خیلی رو اعصاب بود بقیه کتاب و اجرا عالی بود
آوانامه مثل همیشه قوی و بی نقص و لذت بخش عمل کرده و خدا قوت. در مورد داستان هم میتونم بگم در نهایت سادگی و روانی و به دور از هر گونه پیچیدگی، داستایوفسکی بزرگ تونسته نهایت درماندگی و فقر رو نشون بده و چیزی که واسه من قابل برداشت بود، عادت به بدبختیها و پافشاری در تغییر ندادن عادتهاست که بسیار غم انگیزه...
نویسنده معروف این کتاب در این کتاب سبک خیلی متفاوتی رو استفاده کرده و کتاب کلا شبیه خواندن نامههای عاشقانه دو نفر هست که خوب خیلی جالبه یک پیرمرد میانسال و یک خانم جوان بنظرم خواندن کتابهای کشورهای مختلف میتونه خیلی چیزها راجع به اون سرزمین به ما یاد بده من کتابهای زیادی از این نویسنده خواندم این کتاب متفات تر از بقیه بود
سلام ودرود خدمت همهی دوستان
راستش شاید نظرم حرفهای نباشه اما من هر کتابی با صدای بی نظیر و گویندگی حرفهای و شگفت انگیز آقای سلطان زاده باشه گوش میدم
این که دیگه اثر داستایوفسکی هستش و ترجمه هم که عالیست
پس حرفی برای گفتن نمیمونه
شاید مثل برادران کارامازوف نباشه اما قطعا ارزشمنده
کتاب مردمان فرودست کتابی ساده و روان که خیلی فراز و نشیب زیادی در طول داستان دیده نمیشه
به نظرم قشنگ بود ولی این سیر خطی داستان یه جاهایی کمی کسل کننده میشد و تنها چیزی که باعث میشد تا شنونده تا آخر کتاب رو گوش کنه موزیکهای بیکلام جذاب و گویندگی جذاب گویندهها بود.
ممنون از عوامل محترم کتابراه
بسیار کتاب خوبی هست اولین کار از استاد داستایفسکی و ایده کتاب که نوشتن نامه هست و داستان کتاب به صورت نامه نگاری روایت می شود ایده خیلی جالبی هست واین کتاب جملات شگفت انگیزی دارد. به شما پیشنهاد میکنم حتما این کتاب را تهیه کنید. باسپاس از گوینده گان محترم که بسیار زیبا متن را روایت کردند.
اولین کتاب داستایوفسکی و مایه معروف شدنش. فاصله زیادی با کارهای بعدی دارد. اما داستان مبتنی بر نامهنگاریست. رابطه متفاوتی را تصویر میکند و تلاش دارد فقر و محرومیتهای مادی را نمایش دهد. ادم را یاد فرهنگ فقر اسکار لوییس میاندازد و رمان فرزندان سانچز
کتابی عالی با بیان ادبی خاص و جالب بیان کننده زندگی کسی که در اوج فقر و فلاکت دنبال پیدا کردن روزنه امید برای ادامه زندگی و هدف داشتن و دل بستن به عشق و رابطه ای که اگاهانه میداند سر انجام ندارد اما دلش گرم به همان رابطه بی پایان است زندگی بدون امید و انگیزه برای ادمی ممکن نیست
واقعا بی نظیر بود، حین گوش دادن انسان رو به فکر وا میداره، چقدر انسانها و زندگیها مادی گرایانه پیش میرن... سادهترین مثال اونجا که میگه آدما بخاطر حفظ ابرو و از ترس پچ پچ و قضاوتای مردم چکمه و سرهم میپوشند... انگار همچی بستگی به ظاهر آدما داره نه باطن. غم انگیزه!
داستان عالی به معنای واقعی فقر و امید رو روایت میکند از نویسندهای بزرگی مثلداستایوفسکی برمیاد اینقدر زیبا در مورد انسانیت بنویسد و آدمهایی که هیچ امیدی به بقاشون نیست ولیتا آخرین توانی که دارند برای حل مشکلات هم ازخودگذشتگی میکنند انیروزا به ندرت اتفاق میفتد.
صدای ارمان سلطان زاده با صدای خانم خوانشگر هم طراز نیست، اون حسی که با خوانشگر مرد میگیرم با خواندن خانم خوانشگر به یکباره از دست میره. کتاب صوتی در درجه اول روی صدا استواره. خانم مالمیر یا خانم پاک ذات گزینه مناسبی لودن بنظرم، مدام از داستان بریده میشم
نسبت به کتابهای فئودور داستایوفسکی این کتاب یکم ضعیف بود کتاب تحقیر توهین شدهها بسیار عالی بود ولی این اولین رمان این نویسندست که میتونه به عنوان اولین کتاب عالی باشه بسیار عمیق جامعه محوری بود صدای راویان بشدت عالی بود و خیلی زیاد لذت برم
حقیقت داره که فقر و ناباواری به روی خوش زندگی چطور میتونه باعث انتخابهای اشتباه تر و کشیده شدن به سمت نقطهای نا امن تر بشه در طول کتاب غم عمیقی رو میشه حس کرد که مارو با حقیقتی اجتماعی تلخ رو به رو مبکنه
کتابهای داستایوفسکی عالی هستند وتاثیر گذار اما اگرروحیه حساسی دارید نباید این کتاب را بخوانید روش داستایوفسکی شکافتن غم واندو تا انتهای ان است وتمامی احساسات انسانها در مواقع مختلف را تصویر سازی میکند
فکر میکردم از شنیدنش خسته بشم، اما به شدت دوسش داشتم و دلم میخواد دوباره گوش کنم اجرای راویان و موزیک متن به قدری فوق العاده بود که انگار در سالن نمایش نشستی و همه وقایع رو زنده میبینیم ممنونم
این کتاب صوتی و رمان سبک متفاوتی با رمانهای دیگه داره و بیشتر حالت مکالمه بین دو عاشق رو داره و مثل این میمونه که انگار داری چت دو نفر که عاشق هم هستن رو میخونی یا گوش میدی، سبک باحالیه 😁
ممنون از مترجم و گروه صدا که به خوبی حس نویسنده و اشخاص روایت کننده داستان رو به شنونده می رسونه، موزیک پیش زمینه به خوبی انتخاب شده بود و در کل کتابی روان و عالی هستش، لذت برم ممنون
این کتاب اولین کتاب داستایوسفکی است و بی دلیل نیس که با این کتاب آغاز شهرت ایشان است. چقدر کتاب ساده و روان است. عشق و دوست داشتن با وحود فقر و تنگدستی را به زیباترین شکل روایت میکند.
داستان در مورد یک دختر فقیر زرنگ سو استفاده گر از یک مرد فقیر ابله است ولی شنیدنش خالی از لطف نیست چون صدای راوی مثل همیشه عالیترینه و من تا کتاب جدیدی با صدای ایشون بیاد بدون وقفه گوش خواهم داد
ریتم کند و یکنواخت و موضوعات سطحی در ارتباط از طریق نامه بین دو فرد فقیر که جز فقر و مشکلات چیز دیگری ندارند، اصلاً برایم جذابیتی نداشت. هرچند صدای صداپیشگان بسبار دلنشین و خوب بود.
تجربه شنیدن این سبک نوشته برایم متفاوت بود سادگی دلنشینی داشت مثل گفتگوی کودکانه بود تا عاشقانه. به این اندیشیدم که در گذشتههای دور عاشقی چه قدر ساده و بی پیرایه بود
درکل من طرفدار رمانهایی که اینجوری دیالوگ رد و بدل نشه وحالت نامه نگاری باشه نیستم... کاشکی آخرش سرنوشت وارنکا معلوم میشد... خانم درخشش بی نظیرن و با دیدن اسمایشون بی درنگ کتاب رو خریدم
داستایوفسکی سلطان بلامنازع ادبیات روسیه هست، تصویر سازی ها، داستان سرایی ها و قصه پردازیاش فوق العادس من عاشقشم، راوی عالی بود و بسیار مسلط کتاب خیلی زیبایی یود
بسیار زیبا و لطیف بود، صدای راوی هم فوقالعاده بود و در انتقال حال و هوای رومانتیک داستان خیلی موثر بود. داستانی پرکشش و دراماتیک، گوش دادن به این داستان روح آدم رو لطیف میکنه
این کتاب یه شوخی بود به نظرم چون کلا دو نفر داشتن نامه نگاری میکردن و من سکوت میکنم چون کتابی نیست که بخوام به کسی بگم بخون من نتونستم اصلا ارتباط بگیرم
برای من چیز خاصی نداشت جز یه سری موقعیتهای احساسی و جملات زیبا اما در کل با گویندگان خیلی حال کردم و واقعا پر قدرت و هنرمندانه گویندگی کردن. به شدت لذت بردم
ترجیح میدم وقتی کتابی گوش میدم حس بهتری پیدا کنم نه اینکه همش مشکل و سختی، این کتاب با اینکه راویان خیلی خوبی داره و ولی موضوعش منو جذب جذب نکرد، پیشنهاد نمیکنم