من حس بسیار نزدیکی به نویسنده های روسی دارم چون بسیار در آنالیز احساسات کاراکتر های داستان متبحر هستن و دغدغه های انسانی دارند از نظر من این داستان فراز و فرود چندانی نداشت و شخصیت های محدودی داشت که بیشتر تک بعدی به اونها نگاه شده بود بیشترین غافلگیری داستان قسمتی بود که رئیس بیمارستان به عنوان بیمار بستری شد اینجاست که ضرب المثل تا با کفش کسی راه نرفتی نمیدونی چه خبر پیش میاد از دور درد رنج رو نمیشه حس کرد و وقتی خودت مبتلا شدی واقعیت مطلب رو میفهمی چون آسانی روسی برای گوش من بیگانه هستن تکرار اون همه اسم گیج می کرد من رو. در این داستان زنی وجود نداشت و به نظر من دغدغه نویسنده اساسا مرگ و دنیای پس از مرگ بود و پوچی و بیهودگی روزمرگی که در تک دیالوگ های دکتر کاملا مشخص بود محیط اطراف ابدا تصویر نشده بود بیشتر چند آدم با طرز تفکر های فلسفی به تصویر کشیده شده بودن و پایان زندگی دکتر به عنوان مرگ موضوعی بود که خود کتاب با آن سروکار داشت و انگار تاریخ کتاب هم تمام شد و دیگر بقیه افراد زندگی هم نداشتند در مجموع به عنوان یک داستان ارزش یک بار گوش کردن داره ولی تک بعدی بود و بدون هیچ پیچ و خم و پردازشی تلخ و پر از ابهام دقیقا مثل خود واژه مرگ دنیا گویی همان بیمارستان روانی است و اجبار ها کادری بودن که آن جا حضور داشتن و هر کس در جامعه از الگوهای متعارف سهیم نباشد جایگاهش در آن منزوی بودن و قضاوت های جامعه قرار می گیرد انگ دیوانگی زده می شود اصولا همیشه ته ذهنم با بیمارستان روانی و تشخیص روانی بودن هر فرد مشکل داشته ام ما آدمیان یک خطکش برداشته ایم و هر آنکسی که شبیه ما نیست قضاوت میکنیم و کارزار در یک معیار بودن و شبیه هم رفتار کردن راه انداخته ایم و روزبه روز شبیه تریم.
کتاب درمورد پزشکیه که یک زندگی معمولی و روزمره داره و مدتیه هیجانی در حرفهش پیدا نمیکنه، به جاش این هیجان رو در کتاب خوندن و فلسفیدن برای خودش ایجاد کرده. بین افکارش به خصوص به عقل و تعقل انسان توجه زیادی نشون میده و درعین حال که یک شخصیت خجالتی داره، عمیقا حسرت داشتن هم صحبتی رو میخوره که بتونه صحبتهای عمیقی با اون داشته باشه. از قضا با چنین آدمی برخورد میکنه؛ اما اون آدم یک بیمار روانیه که توی اتاق شمارهی شش بیمارستان بستری شده. مکالمات این دو نفر که حتی جایی از کتاب یک فصل کامل به آن اختصاص داده شده، خیلی جالب و تامل برانگیزن و تا حدی افکار نویسنده و روال کتاب رو آشکار میکنن. در این کتاب درمورد تاثیر رنج و شرایط زندگی بر نوع تفکر صحبت میشه و نشون میده تا زمانی که در رنج زندگی میکنی و درگیر طبقات پایین هرم مازلو هستی، فلسفیدن چقدر پوچ به نظر میرسه. درواقع نویسنده خود فلسفیدن رو با فلسفیدن زیر سوال میبره.
ترجمههای آقای آبتین گلکار همیشه خوبن و آقای تایماز رضوانی هم خیلی خوب لحن صداهارو ایفا کردن.
خیلی ممنونم از کتابراه و رادیوگوشه
اتاق شماره ۶ آنتون چخوف ابتین گلکار داستان در یک بیمارستان کوچک و متروکه در روستایی دور افتاده در روسیه رخ میده، اتاق شماره ی ۶ بخشی در بیمارستان است که بیماران روانی رو در شرایط سخت و غیر انسانی نگهداری میکنن. دکتر آندری پزشک بیمارستان مردی که ۲۰ سال است به طبابت میپردازد با بی علاقگی و سرخوردگی مسولیتش را انجام میدهد از نظر او در این شهر هیچکس نیست که بتوان با او صحبت کرد، صحبت عمیق! تا اینکه او با یکی از بیماران اتاق شماره ی ۶ به نام ایوان اشنا میشود. ایوان مردی تحصیل کرده و روشن فکری است که به دلیل اعتقادات و دیدگاه های فلسفی اش به اشتباه دیوانه فرض شده و در این اتاق زندانی شده. در گفت و گو های دکتر آندری و ایوان به مباحث زندگی، مرگ، آزادی و حقیقت پرداخته میشود. داستان سرای چخوف با توصیف های واقع گرایانه و نگاهی دقیق به جزئیات زندگی روزمره، اعتقادات، و اینکه چگونه در شرایط متفاوت بزرگ شدن انسان ها فضای تیره ای رو به داستات میده، دیالوگ ها نقش مهمی رو در پیشبرد داستان داره، بحث و گفت و گو های فلسفی دکتر و ایوان تلخی زندگی در جامعه ی بی عدالت رو نشون میده. ترجمه بنظرم بی نقص بود همچنین صدای اقای تایماز رضوانی بسیار دلنشین و مناسب با این کتاب و روایت بود. از داستان ایرادی نمیتونم بگیرم، شاید کتاب های زیادی در این روابط نوشته شده باشه ولی قطعا این کتاب بی عدالتی جامعه رو به خوبی بیان میکنه و قطعا ارزش خوندن داره، حتی پیشنهاد میکنم صوتی گوش کنید و لذت ببرید. فرشته ای مطرود احتمالا به همین علت پشتش را به خدا کرده بود چون دلش تنهایی میخواست چیزی که فرشتگان با ان بیگانه اند.
از نظره من نویسندگان روس، قلم شیوایی در نوشتار دارند و کتابهای نویسندگان بزرگ شان ارزش چندین بار خواندن دارند چون تمامی آثارشان سرشار از درون مایهای پر و عمیق و همچنین همراه با یک بعد فلسفی خاص و مختص خودشان است. همیشه رد پای فلسفه در آثارشان مشهود است که با قلمی زیبا آن را به نمایش میزارند…
این کتاب نیز با قلم نمایشنامه نویس بزرگی چون چخوف، در نگاه اول گویی با تصویر کشیدن بیمارستان به بررسی دنیای بیماران روحی میپردازد اما درون مایهی اصلی آن، به نمایش گذاشتن زوال روحی و اجتماعی و … در زندگی مردم روسیه است. انسانهایی که جامعه مانع از رشد و پرورش آنها و باعث رنجش آنها میشود. این کتاب مفهومی عمیق از رنج و زندگی است که ذهن شما را تا مدتها درگیر میکند. این هنر نویسندگی چخوف است که حکایت هر بیمار، تمثیلی زیبا و مفهومی عمیق درون خود دارد. از خواندن این اثر بی نظیر غافل نشید.
۱) وقتی رنج از یک مفهوم انتزاعی به تجربهٔ شخصی تبدیل می شود، فلسفهٔ او فرو می ریزد: اینکه اگر من جای او بودم، واقعاً چه فرقی با او داشتم؟ ۲) مردمان بیرون از اتاق ۶ هم درواقع در میان دیوارهایی نامرئی اسیر بودند. اسیر روال اداری، اسیر خشونت، اسیر سطحی نگری و..... ۳) ما ناگهان بی حس نشدیم بلکه به تدریج این اتفاق افتاد. ۴) دکتر از درد فرار کرد، از مسئولیت فرار کرد، از درگیری فرار کرد؛ و در نهایت از زندگی خودش هم فاصله گرفت. آدم ممکن است برای اینکه از رنج دنیا فرار کند، آن قدر خودش را بی حس کند که دیگر از زندگی هم چیزی دریافت نکند. ۵) زندگی ای را که انتخاب نکرده ای، تا ابد ادامه نده. ۶) «انجام دادن وظیفه» لزوماً به معنای شرافتمندانه عمل کردن نیست. ۷) همان سیستمی که تو به آن عادت کردی، روزی می تواند با خودت همان طور رفتار کند.
«اتاق شماره ۶» از اون کتاب هایی نیست که مدام اتفاق های هیجان انگیز توش بیفته. بیشتر روی فکرها و حرف های شخصیت ها تمرکز داره. داستان درباره یه دکتره که کم کم با یکی از بیماران تیمارستان وارد بحث و گفت وگو میشه و دیدش به زندگی عوض میشه. به نظرم نقطه قوت کتاب اینه که آدم رو به فکر فرو می بره و نشون میده همیشه اون کسی که جامعه دیوونه حسابش می کنه، لزوماً دیوونه نیست. ولی از طرف دیگه فضای داستان یه کم غمگین و سنگینه و ممکنه بعضی جاها کند پیش بره. در کل کتاب کوتاهیه ولی حرف های زیادی برای گفتن داره. اگر کتاب هایی دوست داری که بعد از تموم شدنشون چند روز بهشون فکر کنی، ارزش خوندن داره. اما اگر دنبال داستان پرماجرا و پرهیجان هستی، احتمالاً خیلی سرگرمت نمی کنه.
کتاب صوتی اتاق شماره ۶ یک داستان کوتاه با درون مایه فلسفه را روایت می کند. نقش اول داستان، دکتری است که بیمار دیوانه خویش را تنها عاقل شهر می پندارد. در دل مکالمه های این دو، جملات فلسفی نظیر " آدمی پس از تحمل رنج های فراوان در طول زندگی، به جای تقدیر و احترام تنها با مرگ رو به رو می شود " گنجانده شده است. نویسنده کتاب، دنیا را پوچ و بی اهمیت توصیف می کند و اگرچه از زندگی جاوید پس از مرگ به وضوح دفاع نمی کند ولی آن را امری التیام بخش معرفی می کند. نقطعه ضعف بزرگ این کتاب این است که شنونده خیلی دیر با داستان ارتباط برقرار می کند و زوائد و حاشیه های کتاب بسیار پررنگ تر از درون مایه فلسفی آن است.
سلام
واقعا بعد از خواندن چند داستان از نویسندگان معروف روسیه مانند چخوف، تولستوی و داستایوفسکی فهمیدم که دور از انتظار نبوده که اینها اینقدر در دنیا معروف بودهاند و جوایز معروف را بردهاند. چون به مهمترین موضوع یعنی انسان و احوالات درونی و بیرونی آن میپردازند. و رفتارهای انسان در جامعه و خلوت خودش را بسیار زیبا و موشکافانه توصیف میکنند و تجزیه تحلیل میکنند
داستان بسیار زیبا و تاثیر گذاری بود.
متاسفانه از ماکسیم گورکی زیاد مطالعه نکرده ام. بجز دو داستان کوتاه.
خوانش داستان بسیار عالی بود. سپاسگزارم
"اتاق شماره ۶" از آنتوان چخوف داستانی تکاندهنده و نمادین درباره بیعدالتی، بیتفاوتی و فروپاشی انسانی است. چخوف با نثری ساده اما عمیق، فضایی از یأس و انفعال را به تصویر میکشد، جایی که مرز میان عاقل و دیوانه، قدرت و ضعف، بسیار مبهم میشود. این کتاب نقدی تند بر سیستمهای اجتماعی و پزشکی آن زمان است، اما همچنان در دنیای امروز هم خواندنی و قابل تأمل است. شاهکاری از چخوف که ذهن را به چالش میکشد و پرسشهای عمیقی درباره انسانیت و مسئولیتپذیری مطرح میکند.
مدتی تصمیم گرفتم از فضای روسیه و ادبیات روس دوری کنم، این اثر رو چون کوتاه بود گوش دادم و هرچقدر هم تو دنیای ادبیات جهان پرسه بزنم بازم بیش از پیش به این نتیجه میرسم که ادبیات روسیه یهچیز دیگهست. درجه یک، صریح، دقیق، لذتبخش، نو و…
«فرشته مطرود فقط میخواست تنها باشه، فرشتهها عادت به تنهایی ندارند»
آقای رضوانی بینظیر هستند، لذت اینجور کتابها رو واقعا چندین برابر میکنند. ممنون
لابهلای افکار پزشک که هر روز بیشتر ریشه میزنه و جون میگیره، خواننده هم میتونه بهش حق بده و حس کنه حرف دل خیلی هامون رو داره میزنه و هم یه جاهایی احساس خطر کنه که چرا این حجم از حقیقت انقدر رک و پوستکنده به ذهن پزشک حجوم اورده. خیلی لذت بردم از قلم نویسنده، ترجمهی خوب و بیان گوینده. کتاب تامل برانگیزیه به خصوص برای افرادی که به تلههای زندگی و ریتمی که مثل باقی مردم دچارش میشیم فکر میکنند.
مرز میان عقل و دیوانگی خیلی مبهم و به هم نزدیکه. در سیستم سرکوبگر و جامعهی عوام گرا، عقل و پرسشگری بسیار خطرناک محسوب میشه و حتی برچسب دیوانگی هم میشه روش زد. چخوف این نماد هارو در قالب هر شخصیت به خوبی نشون داده و نکتهی بسیار مهمی رو گوشزد میکنه که حتی عاقلترین انسانها هم در جامعهی بسته و عوام، دیوانه محسوب میشوند. ممنون از کتابراه و گروه خوانش…
بنظر من داستان کوتاه، محتصر و مفیدی بود تصویری از واقعیت جهان مادی و اطرافیانی که تجربه ندارند ولی نسخه یکسری افراد دیگر رو میچند بتصویر میکشه. بقول بعضی دوستان نیاز هست که بعنوان کتاب درسی تدریس شود و تمثیل با کفش بقیه راه رفتن رو تجربه کردن رو بخوبی نمایش میده، من لذت بردم و لازم میدونم خواننده برای درک بهتر دو سه بار اونو بخونه. با تشکر از کتابراه
بسیار لذت بردم. داستانی که به شما مکث و کمی فکر کردن میدهد. موضوعات ساده را داخل گیومه میگذارد تا بهتر ببینید. ناگهان با شخصیت اصلی داستان احساس همدردی شدیدی داشتم. او چیز زیادی نمیخواست … میخواست با کسی که از عقل و اندیشه اس استفاده میکند هم کلام شود! … کمی تفکر … و این عجیب بود…
بسیار زیبا بود. داستان و روایت…
بنظرم کتاب خوبیه، مخصوصا حرفای بین دکتر و بیمارش و پایانی که خیلی زیبا نشون میداد ما وقتی تو موقعیتی نیستیم چقدر بی رحمانه اون موقعیت قضاوت میکنیم یا نسبت بهش بی اعتناییم ولی وقتی تو اون جایگاه قرار میگیریم تازه متوجه میشیم چقدر مستاصل و ضعیف میشیم☹️دلم برای تنهایی دکتر سوخت، بیشتر از ترحم، همزادپنداری کردم🥺
دورود فراوان و خسته نباشیدمخصوصن استاد آقاق تایماز رضوانی با صدای بسیار گرم خود شندین این اثر را دو چندان کردن کتاب زیبای بود مخصوصا مکالمه های بین بیمار و دکتر که درباره ما انسان هاست. که هم میتونیم بی رحم باشیم هم مهربان باشیم و آخر کتاب مثل رمان های دیگر آقای آنتون چه جوق به زیبای تمام شد با سپاس فراوان....
کتاب فوقالعادهای بود، از شنیدنش بسیار لذت بردم، مکالمههای بین شخصیتهارو دوست داشتم، به نظرم بعضی جملات رو باید چندین بار گوش کرد و بهشون فکر کرد، داستان پایانبندی فوقالعادهای داشت و هرچیزی که در یک داستان خوب به اون نیاز داریم در این کتاب وجود داشت.
جالب بود!! و البته برای من کمی دردناک چون دقیقا از زمانی که تصمیم گرفت درست ببینه و درست درک کنه آغاز بدرود گفتن با زندگی آرام و آسودش بود!! فکر میکنم چیزی که بهش میگن " درد فهمیدن" همین باشه. کوتاهه و قرار نیست خیلی وقتتونو بگیره پس خوندنش خالی از لطف نیست.
کتاب را دوست داشتم 'بخصوص که میدانستم چخوف پزشک است. احساسی که در کتاب بیان میکرد بنطرم بر خوا خسته از تجربه می آمد گفتگو ها را در کتاب میپسندیدم . و کلا دریافتی عمیق از این کتاب داشتم که بنحوی برایم جدید بود. هرچند ناخوش آیند. ممنون از شما
فوق العاده زیبا و پرمعنی بود، به کسایی توصیه میکنم این کتاب رو گوش کنند که احساس میکنند با بقیه فرق دارند و باید بدونند که فرق داشتن با دیگرانی که در دنیای سطحی و پوچ و تکراری اکثریت مردم زندگی میکنند حتی اگر نام دیوانه بر آدم بگذارند هیچ اشکالی ندارد
داستان مربوط به یک اتاق در کلاه فرنگی بیمارستان است که مختص بیماران روانی است و ۵ بیمار دارد، دکتر و رئیس بیمارستان یکبار اونجا رفته و هم صحبت یکی از بیماران به نام ایوان میشود، آخر کتاب گرچه تلخ بود ولی به نظرم قشنگ تموم شد.
من به شخصه لذت بردم. کسانی که از گفت و گوهای فلسفی لذت میبرن این کتاب خیلی خوبه. البته که علاوه بر خود کتاب گوینده هم توی کتاب صوتی خیلی موثره که گوینده در این کتاب فضاسازی کرده و خیلی بیشتر جذبتون میکنه.
بسیار تامل برانگیز، گرچه تلخ است اما پر از معناست. برای من که نمایشنامههای چخوف را خوانده بودم، این اثرش برایم متفاوت بود. با اینکه درون مایه یکسانی با آنها دارد. اجرای گوینده نیز خوب است
داستانی عمیق و تکاندهنده دربارهی مرز باریک عقل و جنون. چخوف با نگاهی انسانی و بیرحم، سیستمهای بیمار و بیتفاوتی جامعه را نقد میکند. کتابی کوتاه اما بسیار اثرگذار که ذهن را رها نمیکند.
داستانی زیبا. راوی عالی. قصهای که بغض به گلو میاره که نشون میده بسیاری از افراد عاقل و انسان و با وجدان دیوانه پنداشته میشن چون نمیتونن هم رنگ جامعه بشن. چون انسان و با وجدان و با عقل و فکر هستن
یکی از بهترین داستانهایی که خوندم. این کتاب رو یکبار در دانشجویی خونده بودم. و الان بعد از بیست سال مجدد گوش دادم. عالی بود. از مجموعه کتابراه برای اهدای رایگان این کتاب کمال تشکر رو دارم.
واقعا انگار یه کابوس عجیب رو به لطف این کتاب و کتابخوان عزیز لمس کردم کابوس اما تکان دهنده، تم رمانهای روس و درخشش نویسنده جای صحبت باقی نمیذاره حتما پیشنهاد میشه
ارزش دوبار خواندن رو هم دارد، قطعا کتابخوان عزیز میدانند نویسنده کتاب خود پزشک بوده و این کتاب متاثر از حرفه ایشان و دانش و جامعهشناسی بالا و قدرت فلسفه ایشان میباشد
داستان بسیار ساده و با عناصر کم به خوبی بیماران روانی یک کلینیک را به تصویر کشیده است و اینکه پزشک این بیماران نیز خود بیمار میشود و در همان جایگاه قرار میگیرد و تجربه میکند.
من بر اساس نظرات مثبت بقیه این کتاب را خریدم و آن را نپسندیدم. در کل آثار نویسندگان روسی از نظر من جالب نیستند. این کتاب هم تنها نکته مثبتش از نظر من روایت بسیار عالی و حرفهای داستان است.
داستان کشش عجیبی داشت... دنیای دیوانه ها... حس کنترل بیش از اندازه... اسارت بی دلیل و از روی ناعدالتی... من دوستش داشتم. پیشنهاد میکنم یه بار گوشش بدین
اولین اثری بود که چخوف خوندم. بیشتر شخصیت های داستان و قضاوت ها با فصلهای زندگیمون در این دوره، مطابقت داره و حس همدردی و همذات پنداری شما را برانگیخته میکنه.
چی میشه گفت به جز فوق العاده این کتاب ترکیبی از خلاقیت و فلسفست و به زیبایی نشون میده که وقتی با جمعیت یک رنگ نباشی انگ دیوانگی بهت میزنن و از بازی حذف میشی.