🍁 این اولین کتاب از آقای عمارلویی هست که میخونم. واقعیت ایشون رو نمیشناختم ولی گوگل مردم وبا ایشون وکتاب هاش آشنا شدم. درکل کتاب کوتاه زیبایی بود و دلم میخواد یه نقد طولانی از این کتاب بنویسم. اما این کتاب اینقد ساده و بی آلایش و ملموس بود که حرف اضافهای برای گفتن برامون نمیزاده!!
صدای راوی هم بسیار دلنشین و متناسب با موضوع بود.
کن خودم دوره فوق لیسانسام رو توی دانشگاه مشهد، دو سال مهمون امام رضا بودم. برای هر حرفی میرفتم حرم پیش امام رضا. دلم میگرفت میرفتم حرم سبک میشدم، استرس امتحان داشتم میرفتم حرم و دعا میکردم، دلتنگ خونه و خانواده میشدم، میرفتم حرم. نمرهی خوب میگرفتم برای تشکر میرفتم حرم، و …
می خوام بگم، شاید توی نگاه اول بگیم که این پیرمرد چقد ساده دل بوده! ولی ماها تقریبا همه مون توی تنهایی مون همین قد ساده و بی رودربایستی با خدا و اماماش، دعا میکنیم و از اونها میخواییم که کمکمون کنه.
خیلی هامون براشون نامه نوشتیم و حرفای دلمون و سبک کردیم. الان حتی روانشناس هام میگن که کلمات قدرت دارن، بگید و بیاریدشون روی کاغذ، تا اونها رو از افلاک طلب کنید…
درکل کتاب خوب، آرامش بخش و عرفانی زیبایی بود و من لذت بردم. ممنون دوست عزیزم کتابراه…☘️
باتشکر از تیم کتابراه .. و گویندهی خوب و حرفهای داستان.. تنها چیزی که میتونه نام یک نویسنده رو ماندگار کنه. نشان دادن حقیقت بدون اغراقه. نویسندههای قدر غربی یا حتی ایران خودمون.. همچون محمود دولت آبادی، هدایت ووو... وقتی دست به قلم میشدند آنقدر تلاش داشتند که برای آسان شدن این هنرنویسندگی وقایع داستان رو انقدر آسان و بی دردسر ننویسند که به خواننده حس غیر واقعی بودن منتقل کنه.. دلم میخواد به نویسنده داستان یک جمله بگم.. کاش زندگی مثل داستان رستم انقدر ساده و همه مشکلات و ناراحتیهای ما مثل آرزوی رستم حل شدنی بود.. اما نیست.. چه چشمهایی که یک عمر شب و روز گریه کردند و درخواستی داشتند و سرآخر بسته شدند و ارزوهایی که به گوربرده شده.. ادمهایی که واقعا تنها و بی دادرس مونده اند.. این سبک داستان.. قشر کمتری رو به سمت نویسنده جلب میکنه.. و بقیه رو حس دلزدگی میبخشه که ما کجای کاریم و اینا کجای کاااااارررر. ..
داستان رستم اثر رسولی عمار لویی اولین داستانی ست که از این نویسنده خواندم و به جرئت میگویم در عین سادگی بسیار خوب و عالی نوشته شده بود و پیام والایی داشت. این داستان نمایش باورهای مردمی ست که منجر به شفا گرفتنشان میشود. فرم آن از نامه (دوم شخص) به سوم شخص تغییر مییابد ولی داستان آسیب نمیبیند و همچنان گیرایی و کشش درونی دارد. داستان حکایت شخصی به اسم رستم است که برای امام رضا نامه مینویسد و به مشهد میرود تا نامه را تحویل حرم دهد اما شبش خواب میبیند که زنش را دارند به خاک میسپارند. او از اینکه شفای زنش را نگرفته و دست خالی یرمیگردد ناراضی ست که خادمی را میبیند. خادم به او سوغاتی برای بازگشت میدهد. یعنی او در پی دریافت معنویات آمده اما دچار مادیات میگردد. در نهایت نامه خود را به خادم میدهد و گریه کنان در دلش به امام رضا میگوید که بهتر است ابتدا مشکلات بقیه را بررسی کند و سپس نازبانوی او را شفا دهد. حرف بزرگی که در قالب یک داستان کوتاه به زیبایی گنجانده شده است. شراره تاجمیر ریاحی
خیلی داستان احساسی معنویِ قشنگی بود حین داستان چندین بار بغض کردم. ممنون از همه کسانی که زحمت این کتاب صوتی رو کشیدن. رستم اموراتش را با دامداری میگذراند و زندگی آرامی داشت تا این که همسرش نازبانو مریض میشه و هربار مجبور میشه یکی از گاوهاشو بفروشه و خرج دوا درمون همسرش نازبانو بکنه با این که هیچ پیشرفتی از بهبودی نبود ولی رستم امیدش رو از دست نمیداد و باور داشت یه روزی خوب میشه اهل محل پیشنهاد دادن که نازبانو رو به حرم امام رضا ببرن تا اقا نظری کنه اما حال ناز بانو خوب نبود و این امکان وجود نداشت برای همین رستم برای امام رضا نامه مینویسه و خودش اون رو برای اقا میبره وقتی به مشهد میرسه جمعیت زیاد مانع این میشن که بتونه نامه رو به امام رضا برسونه و نمیخواست با آسیب رسوندن به جمعیت این کارو بکنه برای همین نا امید تصمیم میگیره برگرده یکی از خادمهای حرم امید رو تو دل رستم روشن میکنه و برای رستم سوغاتی میخره تا اون رو برای خانوادش ببره و وقتی برمیگرده نازبانو حالش خوب بود🥹❤️
این اولین کتاب از آقای عمارلویی هست که میخونم. واقعیت ایشون رو نمیشناختم ولی گوگل مردم و با ایشون وکتاب هاش آشنا شدم. درکل کتاب کوتاه زیبایی بود و دلم میخواد به نقد طولانی از این کتاب بنویسم. اما این کتاب اینقد ساده و بی آلایش و ملموس بود که حرف اضافهای برای گفتن برامون نمیزاده!! صدای هم راوی بسیار دلنشین و متناسب با موضوع بود. کن خودم دوره فوق لیسانسام رو توی دانشگاه مشهد، دو سال مهمون امام رضا بودم. برای هر حرفی میرفتم حرم پیش امام رضا. دلم میگرفت میرفتم حرم سبک میشدم، استرس امتحان داشتم میرفتم حرم و دعا میکردم، دلتنگ خونه و خانواده میشدم، میرفتم حرم. نمرهی خوب میگرفتم برای تشکر میرفتم حرم، و... میخوام بگم، شاید توی نگاه اول بگیم که این پیرمرد چقد ساده دل بوده! ولی ماها تقریبا همه مون توی تنهایی مون قد ساده و بی رودربایستی با خدا و اماماش، دعا همین میکنیم و از اونها میخواییم که کمکمون کنه. خیلی هامون براشون نامه نوشتیم و حرفای دلمون و سبک کردیم. الان حتی روانشناس هام میگن که کلمات قدرت دارن، بگید و بیاریدشون روی کاغذ، تا اونها رو از افلاک طلب کنید... درکل کتاب خوب، آرامش بخش و عرفانی زیبایی بود و من لذت بردم. ممنون دوست عزیزم کتابراه...
سولی برای من یادآور همان داستان های حماسی و پهلوانی ایرانی بود که در عین سادگی، جذابیت خاصی دارند. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، روایت روان و قابل فهم کتاب بود. نویسنده تلاش کرده داستان رستم را طوری بازگو کند که خواننده بدون درگیر شدن با زبان دشوار متون کهن، بتواند با ماجراها و شخصیت ها ارتباط برقرار کند. همین موضوع باعث می شود کتاب برای کسانی که می خواهند با داستان های شاهنامه آشنا شوند، انتخاب خوبی باشد. به نظر من نقطه قوت اصلی کتاب، زنده نگه داشتن روح پهلوانی و ارزش هایی مثل شجاعت، وفاداری و مسئولیت پذیری است. البته اگر کسی به دنبال جزئیات گسترده و روایت کامل شاهنامه باشد، شاید احساس کند برخی بخش ها کوتاه و خلاصه شده اند. با این حال، کتاب توانسته تصویری جذاب از یکی از مهم ترین قهرمانان ادبیات ایران ارائه دهد و مخاطب را به خواندن بیشتر درباره شاهنامه و شخصیت رستم علاقه مند کند.
با سلام و درود رستم تا به آن روز زندگی خوبی را میگذراند. او با همسر دوستداشتنیاش، «نازبانو» در روستای محل زندگیشان روزگار میگذراندند و از طریق دامداری معیشت خود را تأمین میکردند. اما یکی از روزها، روزگار روی دیگر خود را به آنها نشان داد و نازبانو بیمار شد. حال او هر روز بدتر از قبل میشد و آنها پول کافی برای هزینهٔ درمان نداشتند... ارسلان رسولی کتاب صوتی قصه رستم را به این شکل آغاز کرده است.
در ادامه رستم به این فکر میافتد که گاوهایش را بفروشد و با پول فروش آنها هزینهٔ درمان همرسش را پرداخت کند. یکی از روزها رستم به پیشنهاد یکی از اطرافیانش تصمیم میگیرد به حرم امام رضا (ع) برود از او شفای همسرش را بخواهد. اما در آن جا اتفاق عجیبی برایش میافتد و تجربیات جالبی را پشت سر میگذراند...
کتاب کوتاه و جذابی بود البته من چون بیشتر شاهنامه وداستانای شاهنامه رو میخونم وگوش میدم بیشتر شبا قبل خواب از اسم کتاب فکر کردم راجع به رستم شاهنامه است و از اونجایی که رایگان بود بدون خوندن نظرات و این چیزا سریع دانلود کردم دیشب که موقعه خواب این کتاب و گذاشتم منتظر یه داستان از شاهنامه بودم اما متوجه شدم که داستان راجع به امام رضاست اول اومدم قطعش کنم و برم سراغ کتاب دیگه اما یهو دلم لرزید و به عشق امام رضا تا ته گوش کردمو کلی دردو دل کردم با امام رضا تا خوابم برد واقعا ساده و جذاب و کوتاه بود یه جورای دردو دل عامیانه خودمون با خدای خودمون بود زیبا بود ممنون از کتابراه خوبیش اینه رایگان بود و هر کسی میتونه تهیه کنه
قلم نویسنده خوب و گیرا بود و مخاطب رو همراه میکرد اما موضوع داستان خیلی معمولی بود یه مرد سادهی روستایی که نذر کرده و نذرش ادا میشه طبیعیه که تا خدا نخواد برگی از درخت نمیافته و هرکسی بسته
به ارادت و محبتی که داره گاهی شخصی رو واسطهی نذرش میکنه رستم داستان حضرت امام رضا رو واسطهی خودش و خداوند قرار دادند و خداوند هم صلاح رستم رو در این دید که حاجت رواش کنه
فراز و فرودهای داستان رو هم دوست نداشتم خیلی سطحی بود گاهی اصلا نمیفهمیدم منظور نویسنده چیه امام رضا چجوری باید جواب نامه رو میداد اگر منظور شفا گرفتن زن رستم بود که رستم هنوز اطلاع نداشت حال زنش چطوره پس چرا ناامید به امام زاده رفت!!!
کتاب صوتی زیبایی بود. داستان مردی که برای گرفتن شفای همسرش به زیارت امام رضا میره تا حاجت بگیره.. حتما برای خیلی از ما پیش اومده که در زندگی روزهای بد و مشکلاتی داشته باشیم و معنویات در همین دلشکستگی ها و ناامیدی ها به کمک ما اومده باشه. شخصیت اصلی قصه هم که مردی ساده و روستایی هست، آدم عجیبی نیست. یک انسان معمولی مثل خود ما که درخواستی از خدا داره. همین معمولی بودن شخصیت رستم باعث همذات پنداری و برقراری ارتباط خواننده با اون میشه و خواننده رو یاد خاطرات خودش میندازه یا شاید حتی خودش رو در قالب رستم و توی حرم متصور بشه و به قلب قصه بره. رمز موفقیت داستان با وجود سادگی و نداشتن هیچ گونه پیچیدگی، همین سادگی و بی شیله پیله بودنش هست.
رستم مرد ساده و بی آلایش روستایی که برای شفاعت همسرش با آن سادگی و بی آلایشی خود به زیارت امام رضا میرود. چند روزی مهمان امام رضا است و وقتی میبیند مردم چقدر درماندگی و مشکلات دارند مشکل خود رو فراموش میکند و از امام رضا میخواهد اول حاجت آنها را بدهد و سپس به او برسد. در انتهای داستان مردی در لباس خادمین حرم سر راه او سبز میشود دنبالش میرود رهایش نمیکند و تا ترمینال و آخرین لحظه که سوار اتوبوس میشود در صورتی که نا امید شده است دل شکسته شده است با او همراه است که به نظر من در واقع این همان آقای مهربان ما امام رضا است نویسنده خیلی ساده و رسا همه چی رو تعریف میکنه بدون ابهام و... راوی هم صدای دلنشینی داره.
کتاب خوبی بود و گوینده خوبی هم داشت اما داستانش تکراری بود، بارها اینگونه قصهها را شنیده بودم، نویسنده خیلی کلی گویی کرده بود، یا حداقل در این کتاب صوتی اینگونه بود که چیزی از جزئیات گفته نشده بود، اصل زیبایی داستانها به جزئیات آن است، حتی اگر واقعی نباشد، بنابراین من از این کتاب صوتی چون حس خوبی به من منتقل کرد خوشم آمد اما از اصل داستان که بسیار کلی گویی کرده بود خیلی رضایت نداشتم چون اساسا من داستان با جزئیات را دوست دارم، اما این کتاب برای کسانی که به کتابهای صوتی کوتاه و خلاصه علاقمند هستند بسیار مناسب است و به آنها این کتاب را پیشنهاد میکنم، از کتابراه هم بخاطر اینگونه کتابهای رایگان نشکرم میکنم❤
پر از محتوی رنگارنگ بود مثلاً وقتی زن رستم مریض شد افسوس که خود رستم نرفت اول از خدا بخواهد که زنش خوب شود و تازه التماس دعا داریم که ما مثل رستم نشویم و خدا را فراموش کنیم خدا در همهی حالات به یادمان هست تا بتوانیم برای همدیگر دعاهای فوق العاده زیبا کنیم بعضی وقتها نیاز شدید به دیگری داریم که برایمان کاری بکند اما بنده حقیر این کتاب را توصیه به کسانی که غیر از خود را در این دنیا کوچک میبینند ولی خدا مهربان را از یاد بردهاند سر خدا هر وقت شلوغ باشد بهتر است چون برای همه جهانیان دعا نماییم نه تنها برای خود بلکه برای همگان دعا نماییم
کتاب خوبی بود داستان زندگی یه مرد ساده روستایی با یک دل دریایی، مردی که وقتی به درگاه پروردگارش میرود چه خوب اعتراف به خطاهایش میکند حتی خطاهایی که شاید به دید خیلیها ناچیز و بی ارزش باشد، مردی که خیلی خوب شکر گزاری پروردگارش رو میکند، مردی که در اوج گرفتاری باز به انسانهای دیگر احترام میگدارد و دغدغه مشکل هم نوعان خود را دارد و برای حل مشکل دیگران دعا میکند و خدای مهربانی که از همه مهربانتر است و صدای او را میشنود و مشکل او رو بر طرف میکند، سپاس از کتاب راه و گوینده عزیز با صدای دلنشین و خوبی که دارند
اسم داستان برگرفته از شخصیت اصلی داستان یعنی مردی بنام رستم است. یک مرد ساده دل روستایی که با دامداری امرارمعاش میکند. زن رستم که نازبانو نام دارد مریض میشود و رستم برای شفای همسرش دست به دامن امام رضا میشود. ماجرای نامه رستم به امام رضا و سفرش به مشهد که نشان دهندهی سادگی و پاکی رستم است به قدری احساسات انسان را تحت الشعاع قرار میدهد که من به شخصه بغض کردم. صدای گوینده داستان هم خوب و دلنشین است. شنیدن این داستان را حتما توصیه میکنم
چقد عشق رستم به زنش قشنگ بود به خصوص وقتی آدم بعضیها رو میبینه که به هر کسی توجه دارن غیر از زنشون... گاوهاش و فروخته بود تا زنش درمان بشه. حرف زدنش با امام و دیگران هم قشنگ بود و امیدی که داشت.
اغلب قدیمیها یا آدمهای بی آلایش خیلی راحت مسلمونی میکردن اعتماد میکردن و امید میبستن و نتیجه میگرفتن و راحت تر زندگی میکردن. نویسنده تونست حس و انتقال بده و دل آدم و متوجه مشکل و امام کنه و آرامش بده.
✍سپاس فراوان از جناب عمارلویی که با روایت زیبای سرگذشت یک خانواده روستایی که با توسلشان به ولی نعمتمون حضرت علی ابن موسی الرضا"ع"حال و هوای حرم رو توی دلمون زنده کردند....
✍قشنگی کار سادگی و دل پاک شخصیت اول داستان اقای رستم بود که به خاطر خانوادهاش که از مهمترین داراییها ما انسانهاست همه سرمایهاش رو فداکرد، ولی این فرد با این همه گذشت و فداکاری حاضر نبود برای رسیدن به ضریح دل سایر زوار آقا رو بشکونه...
با سلام وخسته نباشید ودست اندر کاران کتابراه
من زیاد کتاب صوتی گوش نمیدهم بیشتر دوست دارم خودم بخوانم. گذشته از همه چیز نویسنده میتوانست خیلی بیشتر از این به آن شاخ برگ بدهد چون سوژه داستان از آن دسته سوژههای است که خواننده زیادی میتواند جلب کند. البته بستگی دارد که این داستان برای چه رده سنی نوشته شده باشد. موفق وپیروز باشید. پنج ستاره هم برای اینه که دانش آموزانم از آن خیلی خوششان آمده بود.. حق نگهدار
اسم کتاب یک پارادوکس زیبا و زیرکانه بود
این نشون از هوش نویسنده میداد
پاراگرافها کاملا جذاب و احساسی از زبان گوینده بیان میشد
با این که داستان خیلی کوتاه بود ولی تونست در همین پونزده دقیقه کاملا ذهن رو به خودش جذب کنه
ولی ضعف اصلی داستان در پیش بینی انتهای داستان بود
نقطه اوج بنظر من اون لحظه بود که زرگل رو بغل کرد
این بهترین استعاره از برداشتن پرده از میان دلهاست
ممنون از خواننده داستان که زیبا و با صدای دلنشین خود این داستان رو خوند دعا و ثنای رستم برای سلامتی همسر مهربانش و متوسل شدن به امام رضا و خالصانه استغاثه کردن به درگاه خداوند و شفای همسر رو گرفتن نشاندهنده عقاید محکم ما مسلمانها داره در هر مشکلی که داریم توسل به امام و توکل بخداوند در هر موقعیتی که بهتر از او کسی نمیتونی. یاری رسان باشه
چند بار بود این کتاب تو لیست کتابراه میومد، متن خلاصهاش که میخوندم، میدیدم غمگینه، دانلود نمیکردم. حالا که گوشش کردم، دیدم بی پیرایه و ساده با یک ریتم، نوشته شده و حاجت روایی و تندرستی توش داره. خرسندم که گوشش کردم و خوشحالم که اولین بار از این نویسنده، که بارها اسمشون شنیده بودم، ارسلان رسولی عمارلویی، کتابی کوتاه به این زیبایی، شنیدم. سپاس کتابراه.
داستانی کوتاه و مذهبی است که زندگی مرد دامداری به نام رستم را روایت میکند. رستم و همسرش نازبانو در روستایی زندگی میکردند تا اینکه نازبانو به بیماری سختی مبتلا میشود. رستم برای درمان او گاوهایش را میفروشد و به پیشنهاد اطرافیانش به حرم امام رضا (ع) میرود تا شفای همسرش را طلب کند. در این مسیر، تجربیات عجیبی را پشت سر میگذارد
داستان کوتاه خوبی بود. داستان مردی ساده که برای طلب شفای همسرش نازبانو به مشهد میرود و نامهای که خود نوشته را میخواهد به امام بدهد. اما بعلت زیادی جمعیت فقط از دور دعا میکند و هنگام برگشت نامه را به خادمی میدهد تا به دست امام برساند. در نهایت به روستا برمیگردد و میفهمد که دعایش مستجاب شده و همسرش سلامت خود را بازیافته است.
روایت ساده و نثر روان بود . اگر در پایان داستان وقتی رستم برمیگشت نازگل مرده بود، داستان واقعی تر بود و پیام درست را میرساند کا حکمت خدا هرچه هست باید پذیرفت و زندگی واقعی سخت و گاهی بسیار تلخ است. وظیفه هنرمند ارتقای فرهنگ و نشر حقیقت است. نه نشر خرافات. نوشتن نامه و موارد دیگر خرافاتی ست که چه بسا اساس بدبختی و عقب ماندگی یک ملت است.
با سلام. داستان بسیار کلیشهای هست و در مورد خرافات مردم روستایی و کم سواد هست و از طرفی خود داستان هم خرافات رو تشویق میکنه و رواج میده که در عصر امروز، عصر علم و تکنولوژی کار کاملا اشتباهیه، در هر صورت اصلا نپسندیدم. موضوع اصلا امام رضا یا... نیست موضوع اینه که عقله آدم باید یکم فکر کنه و هر چیزیو نپزیره
کتاب ساده و عادی بود. من با وجود عشق و علاقه به ائمه اطهار و اعتقاد به شفا و معجزه امام رضا این داستان را نپسندیدم. این قصهها مرز واقعیت معجزه را ناخواسته جابجا میکند و دستاویز و بهانه برای مخالفن اسلام و شیعه جور میکند. نقل این داستانها باید بر اساس واقعیت باشد تا ارزش آن حفظ شود نه با داستان سرایی مخلوط به قصه شود
به عقیده من یک داستان زمانی خوبست که تغییری در من وبه طبع آن در اشخاصی که پیرامون من میباشن بشود. نکته مثبتی که این داستان برای من داشت این بود که انسان قبل از درخواست از خدا ویاپیشوا باید به خودش رجوع کند که آیا حقی برگردن دارد که به مظلوم اعطائ نکرده یعنی پاکی روح وجسم قبل از دعا.
سلام، این اولین کتاب بود از اقای عمارلویی میشنوم
صدای راوی بسیار خوب و دلنشین بود
داستانی که تو زمان حال زیاد ملموس نیست، هر چند بچه که بودیم انگار اعتقادها بسیار عمیق و ساده و زیبا بود
بهر حال لذت بردم و چند دقیقهای از این دنیای پر از حساب و کتاب مادی جدا شدم
داستان خوب وشیرینی بود که از سادگی و صفای انسانی می گوید که در نهایت استیصال متوسل به اولیا خدا میشود تا حاجتش را بگیرد ولی آنقدر قلب پاکی دارد که اول بر ای دیگران طلب شفا و رفع گرفتاری می کند و بعد برای خودش خداوند هم جواب ایمان و خلوص نیت او را میدهد
زیبا بود دلم لرزید
یاد خودم افتادم که با امام رضا صحبت کردم که اگرمیشه عزیزم خوب بشه تا سفری که چندین ماه میخوایم بیام مشهد و به تاخیر میفته..
ولی در دلم تمام نشده بود که عزیزم ترکم کرد و سفر به تنهایی و به نیابت عشقم رفتم😥😥
کتاب خوب وجذابی بود دراین زمانه که همه مسایل دینی رو به مسخره میگیرند این کتاب صداقت و صافی دل وایمان قلبی رو با نثر روان وگویش خوب نشان میداد واینک حتی این ادم خوش قلب از گاوش هم حلالیت گرفت وامام رضا (ع) هم کهازاین معجزات کم ندارند ممنون از کتابراه
سلام
با خواندن این کتاب، خاطرات سفرهایی که به مشهد رفته بودم بیادم آمد ودلم هوایی شد،
آدم که صداقت داشته باشه، حرف هاشم به همین سادگی هست وبه دل میشینه،
اعتقاد وصداقت به آدم آرامش میده،
کتاب کم حجم بود ولی درکل برای من مفید بود
ممنونم،
همیشه در پایان این داستانها میگیم فقط توی قصه هاست. اما امام رئوف، صامن آهو از هر حقیقتی برجسته تر و هویداست. لطف و نظر ایشان قصه خوش نوشته آقای ارسلان نیست، کرامات ایشان عنایات الهی است. ارسلان خان سپاس از داستان تان.
داستان زیبایی بود و صدای راوی و شیوه بیان کلمات خیلی خوب بود ک شنونده رو ترغیب میکنه ک داستان رو کاملا گوش بده. در مجموعه کتابهای صوتی نوع گفتار و صدا تاثیر بسیزایی داره ک در اینجا عالی بود هردو
آقامون امام رضا همیشه به داد دل دوستدارانشون رسیدن انشالله که همه حاجت دلشون روا بشه.
مچکرم از عزیزان زحمت کش کتابراه مارو بردین به مشهدالرضا داستان قشنگی بود
در کل لذت بردم خسته نباشید. 🤍
داستان کوتاه زیبایی بود با معنویت خاص همه ما آدمها وقتی دلمون میگیره و دستمون به جایی بند نیست احتیاج به دعا کردن و راز و نیاز با خدای مهربون داریم و به اولین جایی که رجوع میکنیم حرم امام رضا یا امام زاده است اونجاست که به آرامش میرسیم
این کتاب عااااالی بود👌🏻 فوق العاده تاثیرگذار، دل من را با خود به حرم آقا برد😢 آقا جان منم احتیاج دارم بیام پابوستون زیارت، خودت قسمتم کن، ۱۲ ساله دارم تلاش میکنم پسرم را برای اولین بار بیارم پابوس خودت ما را بطلب... 😢🙏🏻
آقای رسولی در کتاب قصه رستم اعتقادات مذهبی مردم ایران که به عنوان یک روستا در کنار هم زندگی میکردند بیان کرده با قلم این چندان جالب وواژههایی معمولی داستانی ساده و بی آلایش را بیان کرده ولی من نه پسندیدم باتشکر از کتابراه
کتاب صوتی با داستانی کوتاه و صدای دلنشین که برای رستم نامی رخ می دهد و از همان جنس و اعجازی است که گره مشکل آن بدست آقا و مولایمان آقا علی بن موسی الرضا ع گره گشایی می شود. دانلود و گوش کنید بسیار زیبا و شنیدنی بود
به شدت معتقدم که آقا علی بن موسی الرضا جواب این آدمارو خیلی سریع میدن..... انسانهای عارف مسلک وساده دل وزحمتکش وحلال زاده وحلال خوروازهمه مهمتر معتقد وباورمند به خداوندواهل بیت. خیلی دوست داشتم این کتاب رو
داستان جالبی بود لذت بردم من این داستان رو وقتی به زیارت امام رضا ع رفته بودم شنیدم وخیلی گریه کردم بعداز گریه ۲ روز آرامش خاصی داشتم انگار هیچ چیز تو این دنیا باعث ناراحتی من نمیشد من عاشق امام رضام ❤
کتاب خیلی خوبی بود پنداموز بود نسبتا مثل این پند که باید ایمان داشته باشیم از داستان نسبتا خوشم امدم ولی از اینکه اسم کتاب رستم بود اصلا دوست نداشتم چون شخصیت خیالی شاهنامه هم رستم نام داشت
از این داستان لذت بردم. همراهی با فضای معنوی داستان روح آدم رو به پرواز در میآورد.
ارتباط عمیق رستم با حیواناتش نشان از روح پاکش داشت و در نهایت همین زلالیت او بود که باعث کامرواییاش از طرف آقا شد.
داستان این کتاب که در خصوص معجزه و شفا هستش خیلی ساده و راحت بیان شده و البته حال خوبی ایجاد میکند ولی اصلا پیچیدگی و تکنیک خاصی در متن وجود ندارد و سادگی و صداقت در گذشتگان ما را نشان میداد
این داستان من 30ساله رو به گذشتهها برد
به دوران کودکی و نوجوونی که مردم بشدت اعتقادات قلبی داشتند
و معمولا بواسطه اعتقاداتشون حاجت میگرفتن
حس خوبی داشت این کتاب
عالی همین که صوتی است عالیه و مجانی بودنش تمام خصوصیات رو داره واقعا برای این همه زحمت پنج ستاره که چه عرض کنم هزاران ستاره هم کمه ممنونم از سایت خوب کتابراه
روایتی ساده و تکراری از فقر و رنج بیماری و اعتقادات که بیشتر شبیه انشا بود. اما گوینده بسیار مسلط و شیوا به خوانش داستان پرداخته بود که باعث کاهش کسالت متن میشد
حاوی اسپویل
داستان تم مذهبی دارد. از ابتدا انتهایش را میتوان حدس زد... نه پیچیدگی نه هیاهویی ن.... داستان مردی که برای گرفتم شفای همسرش راهی مشهدالرضا میشود....
خب البته که شفا میگیرد
من متوجه نشدم چرا انقدر کامنت مثبت داشت. بسیار کلیشهای و معمولی بود. یعنی چون مذهبی بود بهش امتیاز دادن یا واقعا ارزش ادبی داشت؟ یا مفهومی متفاوت رو مطرح میکرد؟
نویسنده تلاش خود را برای اثری زیبا بکار گرفته اما مطمئنا میتوانست کمی شاخ و برگ بیشتری دهد تا جذابتر شود از قسمتی که بادل پاک اول حاجت دیگران را خواست خیلی خوشم امد
صدای راوی هم بسیار دلنشین و متناسب با موضوع بود.
کن خودم دوره فوق لیسانسام رو توی دانشگاه مشهد، دو سال مهمون امام رضا بودم. برای هر حرفی میرفتم حرم پیش امام رضا. دلم میگرفت میرفتم حرم سبک میشدم، استرس امتحان داشتم میرفتم حرم و دعا میکردم، دلتنگ خونه و خانواده میشدم، میرفتم حرم. نمرهی خوب میگرفتم برای تشکر میرفتم حرم، و …
می خوام بگم، شاید توی نگاه اول بگیم که این پیرمرد چقد ساده دل بوده! ولی ماها تقریبا همه مون توی تنهایی مون همین قد ساده و بی رودربایستی با خدا و اماماش، دعا میکنیم و از اونها میخواییم که کمکمون کنه.
خیلی هامون براشون نامه نوشتیم و حرفای دلمون و سبک کردیم. الان حتی روانشناس هام میگن که کلمات قدرت دارن، بگید و بیاریدشون روی کاغذ، تا اونها رو از افلاک طلب کنید…
درکل کتاب خوب، آرامش بخش و عرفانی زیبایی بود و من لذت بردم. ممنون دوست عزیزم کتابراه…☘️