با سلام به کتابراه عزیز اول از همه از گروه خوانشگران محترم تشکر میکنم که هرکدام به بهترین نحو جای شخصیتهای داستان صحبت کردند خانم خلیلی فرد با وجود این که دهه هفتادی هستند ولی فضاها و روابط بین شخصیتهای داستان که معمولا دهه چهل و پنجاه هستند را خیلی خوب توصیف میکنند شاید به خاطر این هستش که کارگردانی خوندن و از تحصیلاتشون در زمینه شخصیت پردازیشون کمک میگیرن
بنفش مایل به لیمویی و یادت نرود که از کتابهاشونه که خوندم و لذت بردم معمولا تم اصلی داستان هاشون رو چند زوج تشکیل میده که دوستی قدیمی باهم دارن و ماجراها یی که براشون پیش میاد و این که کنار هم هستند. چیزی که من از تمامی داستانهاشون فهمیدم این که
عمر کوتاهه و باید لذت برد و اینکه باید صحبت کرد و مشکلات رو حل کرد مخصوصا زنها و شوهرها باید بهم بگن که همدیگرو دوس دارن
کامروز و لعیا مشکلشون این بود که اصلا باهم صحبت نمیکردن ودر نهایت منجر به جداییشون شد. دوست داشتم داستان رو و توصیه به شنیدن میکنم
کتاب انگار خودم نیستم، مانند کتاب بنفش مایل به لیمویی درباره زوجهایی در میانسالی است که به جبر زمانهای که متولد شدهاند و بالیدهاند، مجبور به تحمل خیلی چیزها شدند از جمله مهاجرت، جدایی و سرگشتگی.
زندگیهای معمولی که دورنمای خوبی دارند اما از درون کسی عمیقا شاد نیست و این واقعیت زندگی این نسل است.
کتاب با پایان باز تمام میشود که بر خلاف نظر خیلیها به نظرم جالب بود، یعنی هیچ وقت برای هیچ چیزی نمیشود یک نقطه پایان گذاشت. زندگی جریان دارد و غیر قابل پیش بینی هست.
واقعاً و به معنای واقعی کلمه از شنیدن این کتاب ارزشمند لذت بردم👍🏻❤️شخصیت ها چه قدر واقعی و ملموس بودند؛ بسیار نزدیک به افرادی که دور و بر خود می بینیم. هریک از گویندگان عالی نقش خود را اجرا کرده بودند. فکر می کنم این کتاب روان و زیبا ساختار دراماتیکی دارد و می تواند مورد اقتباس سینمایی نیز قرار بگیرد گرچه همین اجرا هم بیشتر شبیه یک نمایش صوتی بود و من واقعا پیشنهادش می کنم.
کتاب خیلی زیبایی بود ولی چرا وقتی تمام لحظه هارو اینجور قشنگ توصیف کردی که من وقتی گوش میدادم انگار داشتم فیلم میدیدم اخرش یکدفعه بدون نتیجه درست ناگهانی تموم شد و من انگار وسط زمین و اسمان موندم. چرا بعضی نویسندهها و بعضی، کارگردانها دوست دارن کارشون رو به نتیجه درست و حسابی نرسونن خلاصه که بعد از اینهمه گوش دادن و کیف کردن حالم گرفته شد!!!!!!
مثل کتاب بنفش مایل به لیمویی، روابط زوجهای دههی چهل و پنجاه، که همه، رشتههای هنری خوندن، با تمام وجود حسش میکردم، امیدهای دوران دانشجویی، که بعد از رسیدن به دوران میانسالی انگار همه شون رویا بودن، لحظات اینقدر زیبا توصیف شده بودن که قابلیت تبدیل شدن به یک فیلم رو داشت، اجرای گویندگان هم عالی بود.
کتاب بسیارخوبی بود گروه خوانش عالی بود
نویسنده زندگی چندین زوج که همگی به نوعی دچار مشکلات روز مره بودن رو به قلم میکشه ولی اصلیترین موضوع مربوط به زوجی میشود که ۱۳ سال پیش لعیا به ونکوورممهاجرت کرد و همسرش در اینجا میماندو....
احساسات کامروز برام واقعا جالب و متمایز بود
سلام بر کتابراهیهای عزیز و عوامل زحمتکش کتابراه. بنظرم کتاب خوبی بود ضمن اینکه راوی خوب و مسلطی نیز داستان را روایت میکند. این کتاب ارزش یکبار خواندن برای من داشته و توصیه میکنم. سپاسگزارم.
کتاب خیلی خوب بود
همه فصلها جذاب بود
و خیلی قشنگ زندگی رو به قلم کشیده بود
ولی همه اینا فقط تا فصل آخر خوب بود. فصل آخر گنگ و بی سر و ته و خلاصه بود
کاش اندازه فصلهای دیگه برای فصل آخرم وقت گذاشته میشد
کتاب خوبی بود زندگی و روزمرگیها رو بهگونهای توصیف میشه که کاملا قابل تجسم هست روابط احساسی و اجتماعی و چالشهای فعلی را بخوبی بیان شده است این کتاب را به دوست داران رمان پیشنهاد میکنم.
کتاب با نگارش عالی و صدای گویندگان هم بسیار خوب بود سرگرم کننده و دارای حس آشنا که انگار این مشکلات خانوادگی در داستان رو از نزدیک هم مشاهده کردهای، من از شنیدنش لذت بردم
دغدغههای نسل y نسلی که نه سنتی ماند و نه مدرنیته شد در بین کشاکش دنیاهایی که هر روز تغییر میکند مانده، خودخواهی یا از خود گذشتگی. بماند یا برود و … به دور از قضاوت دیگران
روند داستان خوب بود و جذابیت برای شنیدن تا آخر داستان رو حفظ میکرد ولی آخر داستان اونطور که بتونه جذابیت داستان رو نگه داره تموم نشد و یجورایی نیمه کاره رها شد
روایت خاص و جذابی از عشق و ناگفته هایش و حرفهایی که به موقع گفته نمیشوند و عمرهایی که با سوتفاهمها تباه میشوند. از سری کتابهای دوست داشتنیام فقط بعضی وقتها یکنواخت میشد.
بنفش مایل به لیمویی و یادت نرود که از کتابهاشونه که خوندم و لذت بردم معمولا تم اصلی داستان هاشون رو چند زوج تشکیل میده که دوستی قدیمی باهم دارن و ماجراها یی که براشون پیش میاد و این که کنار هم هستند. چیزی که من از تمامی داستانهاشون فهمیدم این که
عمر کوتاهه و باید لذت برد و اینکه باید صحبت کرد و مشکلات رو حل کرد مخصوصا زنها و شوهرها باید بهم بگن که همدیگرو دوس دارن
کامروز و لعیا مشکلشون این بود که اصلا باهم صحبت نمیکردن ودر نهایت منجر به جداییشون شد. دوست داشتم داستان رو و توصیه به شنیدن میکنم