مگان لالی خالق کتاب صوتی نام من این نیست در اولین تجربهی داستاننویسی خود یک معرکهی تمامعیار خلق میکند. این تریلر جنایی نفسگیر، در همان آغاز انتشار، نامزد جایزهی گودریدز در بخش رمان نوجوان شد؛ داستانی پررمزوراز دربارهی فراموشیای هولناک! «مری» خود را به جا نمیآورد. ذهن او از هر خاطره و اطلاعاتی پاک شده و تنها چیزی که میداند این است که یک مرد قصد نجات او را دارد، مردی که میگوید پدر مری است.
دربارهی کتاب صوتی نام من این نیست
تا حالا حس فراموشی را تجربه کردهاید؟ برخی آدمها در لحظهی بیدار شدن یا در بیهوشی چنین حالتی را تجربه میکنند. پلکهای خود را بهسختی باز میکنید، نور چشمانتان را میزند و بعد تصاویر تار و آشفته، کمکم شفاف میشوند. کجا هستید؟ چطور از اینجا سردرآوردهاید؟ اصلا شما چه کسی هستید؟ اگر در آن لحظات خوفناک این سوالها را از مری میپرسیدید بدون شک او حتی قادر به گفتن نام خود هم نبود.
آغاز کتاب صوتی نام من این نیست اثر مگان لالی با حس خلأ ذهنی و درماندگی یک دختر آغاز میشود، البته که چنین شروعی دربرابر حقایق دلهرهآوری که او در ادامه خواهد فهمید، هیچ هم نیست.
لرزش بدن از سرما، کبودی دردناک و جای سوزش زخم تنها احساساتی بودند که مری به شکلی واضح تجربه میکرد، غیر از اینها، هر آنچه در ذهن دخترک وجود داشت، چیزی بیشتر از تصاویر محو و گریزان نبود. مگان لالی خالق یکی از بهترین رمانهای جنایی نوجوان در سالهای اخیر، در همان صفحهی اول ذهن مخاطب را به دام میاندازد و او را درگیر روایتی میکند که دهها احتمال و سناریوی مختلف در مسیر آن وجود دارد.
چرا نوجوانها عاشق آثار مگان لالی میشوند؟!
اگر همین امروز شروع به جستجوی بهترین کتابهای معمایی کنید، احتمالا خیلی زود با لیست بلند و بالایی روبهرو خواهید شد. آنجا میتوانید کتاب صوتی نام من این نیست نشر صوتی موج کتاب را پیدا کنید. آنچه که کتابهای مگان لالی را خاص میکند فقط آمار فروش بالا و موفقیت تجاری آن نیست. این نویسندهی ژانر تریلر، راز آفریدن یک جهان مهیج و کنجکاوکننده برای مخاطب نوجوان را میداند.

مخاطبان نوجوان رمانهای ماجراجویی بسیار باهوش هستند و گاهی خیلی زود به رمز و راز داستان پی میبرند؛ اما چند نفر میتوانند ادعا کنند پیش از پایان این تریلر روانشناختی، میتوانند دست نویسنده را رو کنند؟ جواب فقط با شنیدن کتاب صوتی نام من این نیست مگان لالی بهدست میآید. ادامهی داستان همچون سرآغاز آن تیز و گیرا و کوبنده است، مخصوصا آنجا که در میان ترس و تنهاییِ دختر ناگهان غریبهای از راه میرسد.
کابوسِ فراموشی: سرآغاز رمان نام من این نیست
بیدار شدن از خواب بدون داشتن حافظه، از آنچه میاندیشید وحشتناکتر است. در تصویر ابتدایی کتاب نام من این نیست نشر خلوت، شنوندهی روایت دختری هستیم که گویی همین امروز چشم به روی دنیا باز کرده است. خالی بودن ظرف ذهن، اغلب آرامش و رهایی میبخشد؛ اما در چنان وضعیتی که دختر حتی نام خود را به یاد نمیآورد، این موضوع بیشتر وحشتناک بود. حافظهی مری به یک صفحهی سفید میمانست، برخلاف سیاهیای که اطرافش را گرفته بود.
«من پدر تو هستم!» مرد غریبه نزدیک میشود و با این جمله اولین گره از کلاف سوالات دختر را باز میکند. مدرک کافی او برای اثبات این حرف، هر نوع تردیدی را از ذهن پلیسها کنار میزند. در آن لحظه است که دختر متوجه میشود نامش چیست و حالا وقت آن است که خود را برای یک دورهی درمان طولانی آماده کند به امید این که حافظهاش ذرهذره گذشته را روشن کند، اما وقتی که این اتفاق بیفتد آیا خاطر دختر آرام میگیرد یا برعکس بر وحشت او اضافه میشود؟
پیشنهاد میکنیم با خرید کتاب صوتی نام من این نیست، تجربهی شنیدن یکی از بهترین رمانهای ماجراجویی سالهای گذشته را به خود هدیه دهید. این کتاب با تلاش نشر صوتی موج کتاب و همکاری نشر خلوت به دست شما رسیده است. روایت شنیداری اثر با همکاری جمعی از گویندگان حرفهای بهدست آمده و ترجمهی آن حاصل قلم شقایق رضازاده است.
صداپیشگان و گویندگان این اثر عبارتنداز؛ مهدی ملکان، نگار بختیاری، میثم کبیری، رامین سلیمی، میلاد مبینی، امیررضا قلینژاد، پیوند حاتمی، مصطفی یعقوبزاده، مائده دوستی، انسیه سعیدی و سپیده مستوفیپور.
جوایز و افتخارات کتاب نام من این نیست
- نامزد جایزهی گودریدز در بخش داستان نوجوانان، سال 2024
- پرفروش روزنامهی نیویورک تایمز
- پرفروش روزنامهی یواسای تودی
- پرفروش کتابفروشیهای مستقل منطقهی شمالغرب اقیانوس آرام (Pacific Northwest Indie Bestseller)
- برگزیدهی انجمن کتابخانههای نوجوانان
- برگزیدهی فهرست پیشنهادی کتابفروشان مستقل، ژانویه و فوریهی 2024
- برگزیدهی فهرست بهترین داستانهای نوجوانان سال 2025 انجمن خدمات کتابخانهای نوجوانان (YALSA Best Fiction for Young Adults)
- نامزد جایزهی کتاب اورگن (Oregon Book Award)
- ترجمهشده به 19 زبان گوناگون
نکوداشتهای کتاب نام من این نیست
- داستانی دربارهی رازها، دروغها، خیانتها... خودتان را برای سفری پرپیچوخم و نفسگیر آماده کنید؛ سفری که در آن هیچچیز آنگونه نیست که به نظر میرسد. رمان جنایی نام من این نیست از آن کتابهایی است که نمیتوانید زمین بگذارید و دلتان میخواهد آن را یکنفس، با هیجان و تپش قلب بخوانید. (اِیپریل هنری، نویسندهی پرفروش نیویورکتایمز)
- پرتنش، جانسوز و اعتیادآور؛ نخستین رمان مگان لالی، با ضرباهنگ تند و نفسگیرش، شروعی درخشان برای این نویسنده است. بیشک باید چشمانتظار آثار بعدیاش باشیم. (کورتنی گولد، نویسندهی داستانهای معمایی)
- مگان لالی با هنرمندی تمام و با گنجاندن سرنخهایی ظریف و حسابشده در دل داستان، تعلیق را ذرهذره میسازد و پرسشی تأملبرانگیز پیش روی خواننده میگذارد: آیا چیزی که بدیهی به نظر میرسد، لزوماً حقیقت دارد؟ (جسی ویور، نویسندهی رمانهای معمایی)
- لذتی هیجانانگیز و پرکشش که تا پایان غیرمنتظره و شیرینوتلخ داستان، لحظهای فروکش نمیکند. (مجله Kirkus)
کتاب صوتی نام من این نیست برای شما مناسب است اگر
- از طرفداران رمانهای ماجراجویی هستید و از کنار هم گذاشتن سرنخها، کشف تناقضها و حدسزدن هویت واقعی شخصیتها لذت میبرید.
- رمانهای معمایی با روایت پرتعلیق و روند غیرقابلپیشبینی را به دیگر سبکهای رمان نوجوان ترجیح میدهید.
در بخشی از کتاب صوتی نام من این نیست میشنویم
افسر بومن فنجان شکلات داغ را به من نزدیکتر کرد و گفت: «بیا با هم یه معاملهای بکنیم. تو یه کم از این رو بخور و سعی کن یادت بیاد که از کجا اومدی، من هم دیگه تو رو خانم صدا نمیکنم و دیگه هم از بیمارستان رفتنت حرفی نمیزنم، باشه؟»
من به او چشم دوخته بودم که ادامه داد: «سر و صورتت پر از کبودیه، اما هوشیاریت سر جاشه و توانایی پاسخگویی به سوالای من رو داری. میتونی بدون کمک راه بری و به نظر نمیرسه که نور چراغهای اینجا برات آزاردهنده باشه. در کل وضعیتت خوبه، اما اگر دیدم در تکلمت دچار مشکل شدی یا تعادلت رو از دست دادی، یا هر نشونه هشدار دهنده دیگهای از ضربه مغزی رو داری فوراً به اورژانس میبرمت. تا اون زمان، میتونم یه کیسه یخ تازه برات بیارم و با هم صحبت کنیم.»
به هر حال سر تکان دادم و جرعهای از شکلات داغم را نوشیدم. باید اعتراف کنم که عطر و گرمای آن در گلویم احساس خوبی به من داد و کمی آرامم کرد. افسر بومن اتاق را ترک کرد و من پتو را دوباره دور شانههایم پیچیدم. با اینکه پتو و گرمکنم، هالهای از گرما را در اطرافم ایجاد کرده بود، اما هنوز لرز من از بین نرفته بود.
چند دقیقه بعد افسر بومن با یک کیسه یخ تازه برگشت. من آن را گرفتم و روی سرم گذاشتم، سرم تیری کشید اما دردم را کمتر کرد. او دفترچه یادداشتش را از جیبش بیرون آورد و گفت: «خوب حالا بیا صحبتهامون رو از سر بگیریم، من نمیخوام تحت فشار قرارت بدم. فقط میخوام کمکت کنم و بفهمم چه اتفاقی برات افتاده.» او چگونه میتوانست به من کمک کند وقتی حتی خودم هم نمیدانستم چه بر سرم آمده؟ او ابروهایش را درهم کرد و پرسید: «تو اصلاً چیزی یادت نمیاد؟ یادت نمیاد قبل از اینکه تو اون گودال چشم باز کنی چه اتفاقی برات افتاد؟»
بله



























