در کتاب صوتی زندگی حشرهای رمان فلسفی-فانتزی ویکتور پلوین و نامزد جایزهی کتاب ترجمهشدهی سال 2015 که با صدای آرمان سلطان زاده برای شما روایت میشود، دنبالکنندهی سرنوشت حشراتی بختبرگشته هستید که سرشتی انسانی دارند. میتوان تصور کرد که چنین فضاسازی سورئالی تا چه اندازه مضحک و ترسناک است اما آنچه که قابل حدس نیست، شباهت بیاندازهایست که بین زندگی این موجودات عجیبالخلقه و ما آدمها وجود دارد.
دربارهی کتاب صوتی زندگی حشرهای
این عجیبترین تفرجگاهی است که به آن قدم میگذارید! لازم بود تا بر سر در این مکان یک تابلوی هشدار بزرگ نصب شود اما گویی در جهان تاریک و سورئال کتاب صوتی زندگی حشرهای، تماشای سوسکهای سخنور اتفاق غیرمنتظرهای نیست. ویکتور پلوین، خالق این انسانهای حشرهنما یا شاید هم حشرههای انساننما، است؛ نویسندهای که نامش به تنهایی رتبهی ادبیات معاصر روسیه را یک پله بالا میبرد.
به تفرجگاه در حال تخریب میرویم. اکنون اوایل دههی 1990 میلادی است و جماهیر شوروی هنوز از هم نپاشیده. البته نباید تصور کنید این تفرجگاه نمادی از استیصال حکومت کمونیستی است. کتاب زندگی حشرهای ویکتور پلوین در دستهی رمانهای نمادگرایانه و داستانهای تمثیلی قرار میگیرد اما اگر بخواهیم گسترهی مثال آن را با صداقت انتخاب کنیم باید بگوییم که منظور حقیقی نویسنده از این تفرجگاه، کل کرهی خاکی و تمام دورانهای تاریخی است.
این کتاب صوتی در پانزده برداشت روایت میشود. پانزده قطعه که در عین به هم پیوستگی، از هم سوا هستند. شخصیتها گاه به چند داستان سرک میکشند و رد حوادث مشترک در ماجراهای مختلف پیدا میشود، اما موقعیتها و زاویهی دیدها همواره در حال دگردیسی هستند. این دسته ترکیبها از ویژگیهای بارز اثر ویکتور پلوین است. از جهانی صحبت میکنیم که در آن مرز میان انسان و حشره و خط واقعیت و وهم، محو شده است.

کتاب زندگی حشرهای: بلیتی برای یک سیرک فلسفی!
حتماً بارها وقتی به خواب رفتهاید یک موجود ریز و پرنده کنار گوشتان شروع به آوازهخوانی کرده است، پشه! این حشرهی به ظاهر موذی میتواند داستانهای زیادی برای گفتن داشته باشد. در آغاز کتاب زندگی حشرهای نشر نیلوفر به سراغ آرتور و آرنولد، دو رفیق اهل روسیه با ارتباطی خونی میرویم! ویکتور پلوین در اولین برداشت، میخ خود را محکم میکوبد زیرا احتمالاً تا میانهی داستان متوجه نخواهید شد که آرتور و آرنولد دو پشه هستند و نه دو انسان.
در داستان بعدی از این کتاب صوتی به سراغ یک پدر و پسر سرگینغلتان خواهیم رفت. احتمالاً شما هم تعدادی از دوستان آنها را بر زمینهای خاکی دیدهاید که با زحمت تکهای سرگین را به پیش میرانند. میدانستید که سرگینها در دنیای سوسکها حکم طلا دارند؟
یک مورچهی بالدار به نام مارینا، یک شیرمورچه به نام سرگرد نیکلای و مگسی که ناتاشا نام دارد دیگر شخصیتهای غافلگیرکنندهی این سیرک کمدی سیاه هستند. اما قلم ویکتور پلوین همچنان برایتان شگفتی رو میکند. مخصوصاً وقتی که رد پای آموزههای کارلوس کاستاندا، مارکوس اورلیوس و آیین بودا را در جهان این حشرات پیدا کنید.
کتابهای ویکتور پلوین: آنچه عاشقان ادبیات ابزورد میشنوند...
شبپرهها همواره به دنبال نوراند. اما اگر یک شبپره نداند نور چیست و تاریکی کجاست آنوقت تکلیف چه خواهد شد؟ شما فقط میتوانید با دنبال کردن داستانهای ویکتور پلوین به چنین سوژهی نامتعارف و هجوآمیزی برخورد کنید.
نویسندگانِ کمی میتوانند پوچی زندگی را طوری ریشخند کنند که با شنیدن داستانهایشان هم بخندید و هم بترسید! اما بدون شک با خرید کتاب صوتی زندگی حشرهای یکی از همین نویسندهها را پیدا میکنید. پس با داستان یک ساس همراه شوید که در آخرین لحظات زندگی خود رو به درگاه خداوند دعا میکند!
شما این رمان ابزورد را با تلاش نشر صوتی آوانامه و همکاری نشر نیلوفر دنبال میکنید. گویندگی هنرمندانهی آرمان سلطانزاده ارزش شنیدن این رمان را دوچندان کرده و ترجمهی خوشخوان زینب یونسی دریچهای مستقیم به روی جهان فکری نویسنده باز کرده است.

جوایز و افتخارات کتاب زندگی حشرهای
- برندهی جایزهی مجلهی ادبی زنامیا، سال 1993
- نامزد جایزهی حلقهی بزرگ، سال 1993
- نامزد جایزهی حلزون برنزی، سال 1994
- نامزد جایزهی اینترپرسکان، سال 1994
کتاب صوتی زندگی حشرهای برای شما مناسب است اگر
- میخواهید فهرستی از آثار ادبیات ابزورد و پوچگرایانه و بهترین رمانهای فلسفی بسازید و یکییکی شروع به مطالعه کنید.
- رمانهای چندلایه و تأملبرانگیز را دوست دارید و عاشق پیامهای پنهان در عمق رمانهای استعاری هستید.
- از طرفداران ادبیات گروتسک هستید و از تجربهی حس ترس و خنده در دل یک روایت تاریک و تبآلود لذت میبرید.
- در کتابخانهی خود قفسهای برای رمانهای سورئال، رمانهای رئالیسم جادویی و همچنین طنز سیاه آماده کردهاید.
در بخشی از کتاب صوتی زندگی حشرهای میشنویم
دقیقاً نمیتوان گفت مارینا چند روز را صرف عمیق کردن لانهاش کرد و چقدر طول کشید تا اتاق دومش را هم حفر کند. روز بعد با طلوع و غروب خورشید معنا پیدا میکند، اما مارینا در تاریکی مطلق زندگی و کار میکرد. اوایل کورمالکورمال از طریق لمس با دست و پایش راهش را پیدا میکرد، اما دیری نگذشت که متوجه شد در تاریکی هم میتواند ببیند. کاملاً اتفاقی این را فهمید. همان وقتی که تخت بزرگ کاهیاش وسط هال لانه آماده شد و رویش را با پردهی توری دزدی پوشاند. مارینا داشت فکر میکرد که کنار تختش حتماً باید یک سبد گل باشد، شبیه همانی که در فیلم فرانسوی دیده بود. ناگهان جعبهی چوبی را گوشهی اتاق دید که توی دعوا غنیمت گرفته بود.
اطرافش را نگاه کرد و فهمید چیزهای دیگری را هم میتواند ببیند. تخت را و توبرهی دیو که مواد غذایی را در آن گذاشته بود که در بازار پیدا کرده بود. اعضای بدنش را هم میتوانست ببیند. همه چیز بیرنگ و تا حدودی محو ولی قابل تشخیص بود.
مارینا با خود فکر کرد احتمالاً قبلاً هم توی تاریکی میتوانستم ببینم، فقط حواسم نبوده. جعبه را برداشت و کنار تخت گذاشت و چند ساقه کاه داخلش نشاند و تا آنجا که میشد به آن شکل و شمایل سبد گل داد. کارش که تمام شد کنار دورترین دیوار ایستاد و با تحسین و لذت خوب چیدمان داخلی را تماشا کرد. سپس به طرف تخت رفت و خزید زیر پردهی توری.
بله



















