زنده ماندن خود نوعی مبارزه است... کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان اثر رنه بل بنوا را با صدای رسای بهروز سمامی بشنوید و به محل مخوفی به نام جزیره شیطان واقع در گویان فرانسه سفر کنید. جایی که گرمای طاقتفرسا، بیماری، کار اجباری و شرایط دشوار زندگی، زندانیان را یکییکی از پا درمیآورد. اما در میانهی این جهنم، مردانی هستند که هنوز رویای آزادی را از یاد نبردهاند.
دربارهی کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان
رنه بل بنوا پس از ارتکاب دو سرقت کوچک و بدون خشونت، دستگیر و به گویان فرانسه فرستاده شد. مستعمرهای کیفری که زندانیان آن را با نام هولناک گیوتین خشک میشناختند. کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان، خاطرات این مرد است. مردی که سالهای طولانی را در جهنمی عظیم سپری کرد. او از نخستین روز ورودش به مستعمرهی کیفری، از زندگی در میان محکومان، کار طاقتفرسا، بیماری، خشونت و مرگ زندانیان میگوید و تصویری بیپرده از جهانی ارائه میدهد که در آن زنده ماندن خود نوعی مبارزه است.
بهروز سمامی راوی کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان، با صدایی قدرتمند و پرطنین، فضای سنگین و پرالتهاب خاطرات زندان رنه بل بنوا را به شنونده منتقل میکند و او را به دل یکی از مخوفترین مستعمرههای کیفری تاریخ میبرد؛ جایی که هر روز میتواند آزمونی تازه برای بقا باشد. این داستان واقعی، روایت مردی است که برای رسیدن به آزادی تلاش میکند؛ روایتی از تلاش برای بقا، فرار و مبارزهای بیوقفه برای بازپسگرفتن زندگی.

پانزده سال زندگی در جهنم، به امید آزادی
پذیرش سرنوشت، کاری نیست که رنه بل بنوا بخواهد انجام دهد. او باید از این جهنم جان سالم به در ببرد. در جایی که بسیاری از زندانیان امید خود را از دست دادهاند، فکر آزادی برای او به نیرویی دائمی تبدیل میشود. کتاب پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان نشر ماهابه، داستان تلاشهای او برای فرار از این سرزمین مرگ را نیز روایت میکند؛ تلاشهایی که هر بار با خطر، شکست و مجازاتی تازه همراه میشوند، اما نمیتوانند میل او به آزادی را از بین ببرند.
رنه بل بنوا سرانجام پس از چندین سال تلاش ناموفق، در سال 1935 موفق میشود همراه چند زندانی دیگر از گویان فرانسه بگریزد. اما فرار از مستعمرهی کیفری پایان ماجرا نیست. از اینجا کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان وارد فصل تازهای میشود؛ سفری بلاخیز برای رسیدن به آزادی که مرد زندانی را از میان دریاها، رودخانهها و سرزمینهای ناشناخته عبور میدهد.
خاطرات زندان رنه بل بنوا
بارها خطر دستگیری و مرگ، رنه بل بنوا را تا مرزهای توان و استقامت میکشاند؛ تا سرانجام پس از سالها سرگردانی و تلاش برای بقا، به مقصدی برسد که آزادی در آن انتظارش را میکشد. آزادی، این واژهی ساده اما دور از دسترس، برای رنه بل بنوا معنایی فراتر از رهایی از زندان دارد؛ رویایی است که سالها برای رسیدن به آن جنگیده و حاضر نشده از آن دست بکشد.
با خرید کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان نشر صوتی پویا هنر ماندگار، یکی از بهترین کتابهای اتوبیوگرافی را با صدای گرم و دلنشین بهروز سمامی و ترجمهی روان محمدعلی شریفپور تجربه کنید. این اثر همانند کتاب پاپیون که فیلمی ماندگار با همین نام بر اساس آن ساخته شده است، خاطرات زندان، گریز و فرار مردی است که از پا ننشست و برای رسیدن به آزادی، مسیری پرخطر و طولانی را طی کرد.
نکوداشتهای کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان
- فوقالعاده بود! بهترین کتابی است که تابهحال خواندهام. فکر میکردم «پاپیون» کتاب خوبی است و این داستان واقعی از رنه بل بنوا در رتبهی دوم قرار میگیرد؛ اما چه سفر شگفتانگیزی! بیچاره رنه، اما او در نهایت موفق شد. روح شما در آرامش باشد آقای بل بنوا! واقعاً سزاوار این آزادی بودید. (کاربر آمازون)
- هنگام خواندن این کتاب، نسبت به رنه بل بنوا احساس ترحم و همدلی داشتم؛ او زندگی بسیار سخت و طاقتفرسایی را پشت سر گذاشته بود. سرنوشت بیرحمانهای نصیبش شده بود، اما هرگز از رویای رسیدن به آزادی دست نکشید. (کاربر گودریدز)
کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان برای شما مناسب است اگر
- بهترین کتابهای اتوبیوگرافی را جستجو میکنید و شیفتهی روایتهایی هستید که از دل تجربههای واقعی، تصویری تکاندهنده از تلاش برای بقا و رسیدن به آزادی ارائه میدهند.
- به داستانهای واقعی دربارهی خاطرات زندان، تبعید و فرار علاقهمندید و میخواهید سرگذشت مردی را بشنوید که پس از سالها اسارت، بارها برای گریز از سرنوشت تحمیلشده به خود تلاش میکند.
- به داستانهای تاریخی علاقه دارید و میخواهید با بخشی کمتر شناختهشده از تاریخ فرانسه و زندگی دشوار زندانیان در شهر گویان آشنا شوید.
در بخشی از کتاب صوتی پانزده سال در میان لاشههای نیمه جان میشنویم
هشت روز بعد از ورود من به سنلورن نگهبانی به من گفت که قرار است مرا به همراه یک دوجین زندانی جدید دیگر به اردوگاهی در جنگل به نام نووو بفرستند.
وقتی آذوقه روزانه ما را داد، نگهبان ارشد سنلورن کلیددار عربی را صدا زد و به او دستور داد که راه را نشانمان بدهد.
ما شهر را پشت سر گذاشتیم و خیلی زود به جادهای بدقواره رسیدیم و قدمرو راهی حومه شهر شدیم.
به دکان کوچکی رسیدیم که یک چشمبادامی به ورودیاش تکیه داده بود و ما را دید میزد. کلیددار دستور توقف داد و گفت: «اگه کسی از شما میخواد قبل از رفتن تنباکو یا غذا بگیره همین الان این کارو بکنه. عرق نیشکرش هم بدک نیست!»
دو نفر بودند که چندرغاز بابت فروش لباسشان به دست آورده بودند. بقیه آه در بساط نداشتند. با این حال، همگی میخواستیم با کله توی آن دکان شیرجه برویم. مدتها بود اجازه خرید غذا و عرق نیشکر پیدا نکرده بودیم! اصلاً مدتها بود اینقدر آزادی نداشتیم.
بله





















