نقد، بررسی و نظرات کتاب صوتی آغوش شب - بهنام نامی
4.2
34 رای
پوریا
۱۴۰۵/۰۱/۱۹
10
داستان واقعاً زیبا، عمیق، مهیج و ملموس بود. بخصوص بخشهای مرتبط با آرچ و ارتباط راینا و فینور. اما جا داره برای بهترشدن و پختگی بیشتر. برای مثال به چندتا نکته ی کوچیک اشاره می کنم: ۱. بخش های نخست داستان می تونست خیلی گیراتر باشه. می شد روی تصویرسازی خونه ی نایرا و شهر بیشتر کار بشه. اما به احساسات هر کاراکتر به خوبی پرداخته شده بود. مخصوصا خوگرفتن نایرا و اَش توی اون غار اوایل داستان. ۲. توصیف هر هیولا (سامورها) و (سیپوف ها) بیش از حد لزوم بود. گرچه یک تصویرسازی خوب بود ازون هیولاها. اما گاهی توصیف بیش از اندازه (مثل توصیف اون هیولاها) باعث میشه از هیجان داستان و نبرد پیش رو کم بشه. ۳. فضای درون غار خوب بود. غار طوری توصیف شده بود که کاملا ملموس و قابل درک بود. تا اینکه به قسمت باغ رسید. اول اینکه فضای غار هر چقدر هم بزرگ باشه، نمی تونه به وسعت یک باغ برسه. دوم اینکه توی غار چطور هم نور بود و هم خورشید و هم اکسیژن کافی برای تنفس و هم وجود اون همه درخت و سرسبزی؟ از طرفی چکیدن قطرات آب از سقف و از طرفی خورشید که توی آسمون بالای غار می تابید؟ اگه فرض رو بر این بگیریم که اون غار یه تونل بدون سقف بوده، پس چرا گفته شد نایرا صدای جدال هیولاها رو بالای سرش (بالای سقف اون غار زیرزمینی) می شنیده؟ ۴. سخنرانی نایرا پس از کشته شدن سربازا توی پمپ بنزین، به عنوان یک سخنرانی فی البداهه خیلی رسمی و باور ناپذیر بود. هرچند که زیبا و گیرا عنوان شده بود. اما حتی یه سخنران ماهر و پرتجربه هم باید قبل از سخنرانی تمرین کنه و آمادگی لازم رو داشته باشه. حداقل نایرا باید چندتا سوتی میداد تا اون سخنرانی فی البداهه کمی باورپذیر می شد.
یه کپی بسیار بسیار ناشیانه از کتابهای امین فرد، میگه بخاطر اش هم شده باید جان خودمونو حفظ کنیم، کسی که داره تلاش میکنه برای زنده موندن میگه بخاطر توله سگی که تازه پیدا کرده زنده بمونه؟؟! صحنه ضعیف شکار خرگوش افتضاح بود، اونجا که یهو میفته توی یه غار و یه نامه از فرمانده میفته رو سرش رو یه بچه دبستانی بهت میتونست بنویسه، اصلا چرا افتاد اونجا؟ عمق غار چقدر بود که نامه فرمانده بهش رسید و دختره هم زنده موند و. ..؟! اونجا که توی سرما توله گرگ رو اول میکیره زیر اب میشوره!!! صحنه مارها رو انکار داره برای دختر بچه ها تعریف میکنه!!! توی یه غار که سقف داره اون درخت سیب چکار میکنه؟ بیدار میشه میگه افتاب خورد توی صورتم و بلند میشه میگه از سقف غار چکه اب خورد توی صورتم!!!! بالاخره نفهمیدیم اون فضا غاره یا باغ و بستان دیگه بقیه داستان رو گوش نمیدم وقتم تلف میشه. و خیلی هم تعجب میکنم از اقای معین فرد که اینو قبول کردن، گرچه خودشون هم در قسمتهای اخر کتاب شون خیلی افت داشتن. وقتی مقایسه میکنم با کتابهای علمی تخیلی خارجی خجالت میکشم, ببینید حجم هوش و نبوغ جرج ار مارتین نویسنده تاج و تخت رو، یا حجم اطلاعات علمی و تاریخی دن براون رو، واقعا غصه خوردم
از نویسنده محترم و گروه گویندگان تشکر میکنم میکنم به خاطر این داستان زیبا واقعا از شنیدن این داستان زیبا لذت بردم. هشدار اسپویل!!!!!! این کتاب مشخص کرد که چرا کرادن بالای اون برج بود. فقط انتقادی که دارم اینه که بعضی جاهای کتاب حفرههای داستانی داشت و به توضیح بیشتری نیاز داشت مثل اون قسمت که نایرا در چاله سقوط میکرد خب ژنرال از کجا میدونست اون تونل چیه و همچین قانونی بر اون حاکمه. ولی در کل از تجربه کتاب لذت بردم امیدوارم که مشکلات این شکلی در جلد دوم برطرف بشه و بتونه به تکمیل دنیای سقوط مرگبار کمک کنه. خیلی ممنون🌹🙏
با تمام وجود سپاسگزارم از جناب آقای معین فرد عزیز، که با دقت، هماهنگی و همراهی بی نظیرشون، روایت فصل بیستم کتاب در دنیای سقوط مرگبار ممکن شد. همچنین از 13 گوینده ی حرفه ای و بزرگوار که با صدای گرم و هنرمندانه شون جان تازه ای به کلمات بخشیدند، صمیمانه قدردانی می کنم. و در نهایت، از شما شنوندگان نازنین که با گوش سپردن به این اثر، به ما افتخار دادیددلگرمی شما، دلیل ادامه ی راه ماست. «آخرین جراح» فقط یک روایت نیست؛ تلاشی ست برای لمس تاریکی و نور، با صدای انسان.
کتاب جذابی بود و اوج داستانش فصل طلوع مرگبار بود که به داستان کرادن رسید و به نظرم یه مولتی ورس فوق العاده بود ممنونم از نویسنده خوب کتاب
فقط از انتشارات فرد ناراحتم که خیلی دیر به دیر کتاب هارو تبدیل به کتاب صوتی میکنن و انقدر طول میکشه که ما خط داستانی رو یادمون میره و مجبور میشیم دوباره کتابهای های قبلی رو مرور کنیم
از تیم گویندگان هم خیلی متشکرم که فوقالعاده عمل میکنن
فقط از انتشارات فرد ناراحتم که خیلی دیر به دیر کتاب هارو تبدیل به کتاب صوتی میکنن و انقدر طول میکشه که ما خط داستانی رو یادمون میره و مجبور میشیم دوباره کتابهای های قبلی رو مرور کنیم
از تیم گویندگان هم خیلی متشکرم که فوقالعاده عمل میکنن
سلام، از گروه گویندگان که با صدای شگفت انگیزشون تشکر میکنم و از نویسنده هم تشکر میکنم و منتظر ادامهی داستان هستیم که قراره بهتر بشه، امیدوارم همیشه سالم و پاینده باشن، و هر چه سریعتر - نوانسان / طبقه پنجم/ هیرامیس، و داستانهای جدید وب گرد ۴ / همه آنان از خدایان بودند ۳ رو با صدای شگفت انگیزشون اجرا کنند، ما همیشه منتظر هستم
امیدوارم کتابای داستان بیشتری مثل این رو به این زیبایی صوتیشون کنین. داستان در مورد دخترخاصیه که تقریبا پزشکه و توی یه دنیای اخر الزمانی با گروهی همراه میشه برای زنده موندن و در این بین اتفاقات عجیب، ترسناک، و شاید دلنشینی واسش میوفته در کل اگه داستانی پر از تخیلات و چیزای جدید میخواین بهتون پیشنهادش میکنم
فقط میتونم بگم بسیار عالی اما یه ایراد کوچک! و اون هم انتظار برای جلدهای بعد کتاب هست و بعد از پایان انتظار در هم ریختگی موضوعات کتابهای متنوع انتشارات فرد هست که تفکیک موضوعات رو به شدت سخت میکنه به هر حال تبریک میگم که تونستید مخاطب سخت پسند ایرانی رو همراه خودتون کنید و براتون آرزوی موفقیت دارم🪻
بهنام عزیز،
«آخرین جراح» واقعاً کتابی زیبا و جذاب است. در خلق موقعیتها، کاراکترها و پیشبرد داستان بسیار خوب عمل کردهاید و خط داستانی را روان و گیرا جلو بردهاید. ایستر اِگی که با «سقوط مرگبار» و آن اتصال موقعیتی با «کرادن» ایجاد کردهاید هم بهخوبی و هوشمندانه اجرا شده است.
به امید دیدن آثار بیشتر از شما.
«آخرین جراح» واقعاً کتابی زیبا و جذاب است. در خلق موقعیتها، کاراکترها و پیشبرد داستان بسیار خوب عمل کردهاید و خط داستانی را روان و گیرا جلو بردهاید. ایستر اِگی که با «سقوط مرگبار» و آن اتصال موقعیتی با «کرادن» ایجاد کردهاید هم بهخوبی و هوشمندانه اجرا شده است.
به امید دیدن آثار بیشتر از شما.
نه خوب بود و نه بد چیزی که از نظر من شنونده ضعف بزرگی به نظر رسید تو این کتاب اینه که بیشتر داستان از زبان یک شخص و اون هم میشه گفت ۸۰ درصد کتاب درحال توصیف محیط اطرافش بود ک به نظر من خیلیاش ضروری نبود و فقط داستان رو کسل کننده کرد میشد از مکالمات بیشتری استفاده کرد برای جذابیت بیشتر
