نظر پوریا برای کتاب صوتی آغوش شب

آغوش شب
پوریا
۱۴۰۵/۰۱/۱۹
10
داستان واقعاً زیبا، عمیق، مهیج و ملموس بود. بخصوص بخشهای مرتبط با آرچ و ارتباط راینا و فینور. اما جا داره برای بهترشدن و پختگی بیشتر. برای مثال به چندتا نکته ی کوچیک اشاره می کنم: ۱. بخش های نخست داستان می تونست خیلی گیراتر باشه. می شد روی تصویرسازی خونه ی نایرا و شهر بیشتر کار بشه. اما به احساسات هر کاراکتر به خوبی پرداخته شده بود. مخصوصا خوگرفتن نایرا و اَش توی اون غار اوایل داستان. ۲. توصیف هر هیولا (سامورها) و (سیپوف ها) بیش از حد لزوم بود. گرچه یک تصویرسازی خوب بود ازون هیولاها. اما گاهی توصیف بیش از اندازه (مثل توصیف اون هیولاها) باعث میشه از هیجان داستان و نبرد پیش رو کم بشه. ۳. فضای درون غار خوب بود. غار طوری توصیف شده بود که کاملا ملموس و قابل درک بود. تا اینکه به قسمت باغ رسید. اول اینکه فضای غار هر چقدر هم بزرگ باشه، نمی تونه به وسعت یک باغ برسه. دوم اینکه توی غار چطور هم نور بود و هم خورشید و هم اکسیژن کافی برای تنفس و هم وجود اون همه درخت و سرسبزی؟ از طرفی چکیدن قطرات آب از سقف و از طرفی خورشید که توی آسمون بالای غار می تابید؟ اگه فرض رو بر این بگیریم که اون غار یه تونل بدون سقف بوده، پس چرا گفته شد نایرا صدای جدال هیولاها رو بالای سرش (بالای سقف اون غار زیرزمینی) می شنیده؟ ۴. سخنرانی نایرا پس از کشته شدن سربازا توی پمپ بنزین، به عنوان یک سخنرانی فی البداهه خیلی رسمی و باور ناپذیر بود. هرچند که زیبا و گیرا عنوان شده بود. اما حتی یه سخنران ماهر و پرتجربه هم باید قبل از سخنرانی تمرین کنه و آمادگی لازم رو داشته باشه. حداقل نایرا باید چندتا سوتی میداد تا اون سخنرانی فی البداهه کمی باورپذیر می شد.
Behnam nami
۱۴۰۵/۰۱/۲۱
درود دوست عزیز، با تمام وجود متشکرم از نقد کامل شما خوشحالم که خوشتون اومد، در رابطه با غار باید عرض کنم قسمتی از غار سقف نداره و حالتی درّهای به خودش میگیره، در کل تمام تلاشم برای پیشرفت رو بکار میگیرم.