نظر Behnam nami برای کتاب صوتی آغوش شب

آغوش شب
Behnam nami
۱۴۰۴/۱۰/۱۳
60
با تمام وجود سپاسگزارم از جناب آقای معین فرد عزیز، که با دقت، هماهنگی و همراهی بی نظیرشون، روایت فصل بیستم کتاب در دنیای سقوط مرگبار ممکن شد. همچنین از 13 گوینده ی حرفه ای و بزرگوار که با صدای گرم و هنرمندانه شون جان تازه ای به کلمات بخشیدند، صمیمانه قدردانی می کنم. و در نهایت، از شما شنوندگان نازنین که با گوش سپردن به این اثر، به ما افتخار دادیددلگرمی شما، دلیل ادامه ی راه ماست. «آخرین جراح» فقط یک روایت نیست؛ تلاشی ست برای لمس تاریکی و نور، با صدای انسان.
محمد
۱۴۰۴/۱۱/۲۴
سلام و خسته نباشی، خوشحالم و امیدوارم این داستان ادامه داشته باشه،
ن ب
۱۴۰۵/۰۱/۰۹
و شما فکر نکردید که این دختر به همین سادگی فرمانده میشه به کنار، ولی چطور وقتی سامانتا میاد بهش میگه برو فرار کن سامورها دنبالت میگردن بدون هیچ پرس و جویی و راستی ازمایی میره؟! یعنی اگر شما جای این دختر باشید میرید؟ به همین سادگی؟ احمقانه نیست؟ من بودم جای شما اینطور داستان رو جلو میبردم که این دختر با بقیه افسران ارشد و ژنرال و... بشینن و به این نتیجه برسن که به فلان دلیل بره بهتره، نه اینجوری! یعنی واقعا شما اگه در اون موقعیت باشی و یک نفر بیاد اینجوری بهت بگه قبول میکنی؟
Behnam nami
۱۴۰۵/۰۵/۲۸
ن ب عزیز، مطالعات بنده بر روی قبایل نیاکان انسانها نشون داد که اکثر این قبایل قوانین سختگیرانهای برای انتخاب فرمانده داشتند و بعد از نابودی زمین انسانها به همون پیشین خودشون برگشتن، قانون این قبیله این بود که هرکس فکر میکنه فرمانده بهتری هست میگه اگه فرمانده این موضوع رو بسپره به مردم مردم انتخاب میکنن اما اگه قبول کنه با اون فرد مبارزه میکنه تا سر حد مرگ و فردی که پیروز میشه فرمانده جدید هست، این موضوع توی سر خیلیها نرفت و با تشکیل گروهی سعی کردن نایرا رو بکشن که باز هم موفق نشدن.