غالب کتابهایی که در حوزهی نظریهی فیلم تألیف شدهاند، به نظریات تخصصی حوزهی سینما و تحلیل فیلمهایی که اصطلاحاً «فیلم هنری» نامیده میشوند، میپردازند. گریم ترنر در کتاب فیلم به منزله کردار اجتماعی از منظری متفاوت به مطالعات فیلم پرداخته و محور پژوهش خود را ارتباط میان فرهنگ عامه و سینما قرار داده است.
دربارهی کتاب فیلم به منزله کردار اجتماعی
نقش سینما در شکلگیری فرهنگ عامه از همان ابتدای تولدش در سال 1896، غیرقابلانکار و قابلتوجه بوده است. گریم ترنر (Graeme Turner) در کتاب فیلم به منزله کردار اجتماعی (Film as Social Practice) با ارائهی شرحی از تاریخ سینما با تمرکز بر جنبههای فرهنگی صنعت فیلم، به موضوع تأثیرگذاری سینما بر فرهنگ عامه پرداخته و درمورد تفاوتهای سینمای «بازارپسند» و «نمایش پسند» سخن گفته است. میتوان گفت کتاب پیش رو از معدود کتابهای تخصصی درمورد جنبهای کمابیش غیرتخصصی از صنعت فیلمسازی به شمار میرود.
گریم ترنر در کتاب فیلم به منزله کردار اجتماعی در ابتدا با در اختیار گذاشتن گزارشی از بخش گیشهی تاریخ سینما، شمایلی کلی از سلیقهی سینمایی عموم مردم طی سالیان ترسیم کرده و با تعریف تازهای که از سینمای غیرهنری و عامهپسند ارائه میدهد، بحث اصلی خود را مطرح کرده است. در این میان همکاری جدی تکنیک و فن با محتوا برای تولید فیلمهایی که تجربهای «لذتبخش» برای بیننده رقم بزنند، جالبتوجه است که در این کتاب به تفصیل درمورد آن میخوانیم. ترنر در کتاب پیش رو توجه بسیاری به جلوههای ویژه بهعنوان جنبهی فرمیک سینمای عامهپسند داشته و نحوهی اثرگذاری آن بر سلیقهی مردم و در نتیجه فروش بالای یک فیلم را بررسی کرده است.

تغییرات و تحولات تاریخی، سیاسی و اقتصادی همواره بر هنر و بهخصوص آثار سینمایی تأثیر بسزایی میگذارند که معمولاً در فیلمهای به اصطلاح «عامهپسند» نمود مشخصتر و مستقیمتری دارند. این مسئله یکی از دلایل تمایل درصد زیادی از مردم برای تماشای این دسته از فیلمها است؛ کتاب فیلم به منزله کردار اجتماعی به سینما بهعنوان صنعتی فرهنگی نگاه کرده و فیلم بلند داستانی را از منظری متفاوت و در ارتباط با فرهنگ و آگاهی جمعی بررسی کرده است. مطالعهی موردی نمونههای موفق تاریخ سینما، از نظر محبوبیت و پولساز بودن، و تحلیل مؤلفههای سبکی و ژانر هر اثر، نسبت این دسته از فیلمها را با جنبشهای مهم صنعت سینما روشن کرده است. برای فهم بهتر خوانندگان، بخشهایی تحت عنوان «پیشنهادهایی برای کار بیشتر» در انتهای هر فصل الصاق شده که بهویژه به دانشجویان و هنرجویان سینما، کمک میکند تا تحلیلی روانتر درمورد نظریات هر فصل داشته باشند.
کتاب فیلم به منزله کردار اجتماعی نه تنها از مؤلفههای سینمای هنری و مباحث تخصصی صنعت فیلم عدول نکرده، بلکه چگونگی رهیافت این عناصر به سینمای عامهپسند و نقش آنها در تبدیل سینما به یک رسانهی فرهنگی را، مورد تحلیل و بررسی قرار داده است. در همین راستا مروری کلی بر کارگردانان مؤلف و آثارشان انجام شده و نسبتشان با این بخش از هنر فیلمسازی به بحث گذاشته شده است. اگر به بررسی جنبههای فرهنگی تاریخ سینما علاقه دارید، این کتاب منبعی عالی و تخصصی در این حوزه به شمار میآید.
کتاب پیش رو توسط گودرز میرانی ترجمه شده و به همت انتشارات علمی و فرهنگی در اختیار مخاطبان قرار گرفته است.
کتاب فیلم به منزله کردار اجتماعی برای چه کسانی مناسب است؟
مطالعهی کتاب پیش رو به دانشجویان سینما، هنرپژوهان و علاقهمندان کتابهای حوزهی مطالعات فیلم توصیه میشود.
در بخشی از کتاب فیلم به منزله کردار اجتماعی میخوانیم
نخست، متس (Metz, 1982) و دیگران بر این باور بودهاند که ماهیت سینما رفتن به این شکل است که دستگاه سینما ما را به همذاتپنداری با آن فرامیخواند. من پیش از این اشاره کردهام که چگونه ایدئولوژی فردگرایی، پیدایش دوربین را تشویق میکرد و توضیح دادهام که چگونه اختراع آن این دیدگاه را جا انداخت که ادراک فرد اصل سازماندهندهی واقعیت است. وقتی دوربین به مثابه چشماندازی دیداری دربارهی مجموعهای از تصاویر بهنمایشدرآمده، دریافت میشود، به نمایندهی چشمان ما تبدیل میشود. هرچند چیزهایی چون نماهای «نقطهنظر» که در آن دوربین به وضوح مجموعهای از تصاویر را از نقطهنظر یک شخصیت خاص در فیلم نشان میدهد، در بیشتر موارد نقطهنظر مقام روایتگر اصل سازمانبخش فیلم را اتخاذ میکند که ما آن را با نقطهنظر مخاطب (خودمان) یکی میدانیم. متس معتقد است که اگر ما بخواهیم از فیلم چیزی بفهمیم و به احاطهی بر آن دست یابیم، همین نقطهنظر است که ما باید خودمان را با آن یکی کنیم. دوربین (و امتداد آن، پروژکتور) چشمهای ما میشود، و وقتی نمیخواهیم چیزی را که به ما نشان میدهد ببینیم مثلاً کشت و کشتار در یک فیلم ترسناک را چشممان را میبندیم و سرمان را برمیگردانیم. فرایندهای ادراک ما در شعاع نوری که از پروژکتور ساطع میشود و از پشت سر ما در سالن تاریک سینما به سمت پرده فرومیتابد، دراماتیزه و مادی میشوند. از آن جا که ما فیلم را ادراک خودمان، نه بازنمایی کسی دیگر، میدانیم، تمایز بین چشمانمان و دستگاه پروژکتور را از بین میبریم. شاید این کاملاً درست نباشد، زیرا بسیاری از فیلمها و حتی برخی ژانرها به میزان جدایی (فاصلهی) بین مخاطب و تصویر بستگی دارند. افزون بر این، این استدلال، نقش صدا را کاملاً تخفیف میدهد. با وجود این، متس به شکلی اقناعکننده، معتقد است که ما با سازوکارهای سینما «همذاتپنداری میکنیم»، زیرا این سازوکارها امتدادهای ما میشوند...
بله



















