احسان طبری، یکی از مهمترین نظریهپردازان حزب توده، در کتاب برخی بررسیها پیرامون جهان بینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران برجستهترین متفکران سیاسی و اجتماعی ایران را معرفی میکند و جریان اندیشه را در فرهنگ این سرزمین نشان میدهد. وی میکوشد در این کتاب طرحی کلی از تفکرات مردم ایران را از پیش از اسلام تا زمان انتشار کتاب (سال 1348) ترسیم کند.
دربارهی کتاب برخی بررسیها پیرامون جهان بینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران
حق و باطل دو مفهومی هستند که در طول تاریخ، معنایشان دستخوش تغییرات بسیاری شده است. فرقی ندارد که در کدام سو قرار گرفته باشید؛ شما همواره خود را در جبههی حق تصور میکنید و به امید رستگاری ابدی، زندگی خود را میگذرانید. آدولف هیتلر و طرفداران رایش سوم خود را برحق میدانستند و دیگر مردم جهان را گمراهانی میپنداشتند که باید از سر راه برداشته شوند. مشی سیاسی استالین نیز زمانی پیروان بسیاری داشت؛ پیروانی که حتی حاضر بودند جان خود را در این راه فدا کنند. نظریههای سیاسی رفیق استالین، مارکس و انگلس در ایران نیز طرفدارانی داشت. ایرانی که پس از پایان جنگ جهانی دوم بیش از هر زمان دیگری مشکلات اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی گریبانش را گرفته بود. در این شرایط وقتی سخن از تکریم طبقهی کارگر و عدالت اجتماعی به میان آمد، مشخص بود که جوانانی جذب این جریان سیاسی میشوند و با آن همراه میگردند. اگر اکنون به آن دوران نظر بیفکنیم، احتمالاً پیوستن به جریان مارکسیسم بهترین و دمدستیترین راهحل به نظر برسد؛ راهی که جوانان بسیاری بعدها به آن پیوستند. اولین دانشجویی که جذب تئوری عدالت اجتماعی در مارکسیسم شد و به گروه 53 نفر راه یافت، احسان طبری (Ehsan Tabari) نام داشت. جوانی که بنا بود یکی از مهمترین نظریهپردازان حزبی شود که چند سال بعد، «حزب توده» نام گرفت.

احسان طبری در دانشکدهی حقوق تحصیل کرد و به تکمیل معلومات خود در حوزهی علوم ادبی و فلسفی ادامه داد. او پس از ارتباط با تقی ارانی هستهی اولیهی حزب توده را شکل داد و گروه 53 نفر را به وجود آورد. رضاشاه پهلوی در سال 1316 اعضای این گروه را دستگیر کرد و به زندان انداخت. طبری بعد از شهریور 1320 از زندان آزاد شد و در انتخابات حزب، در کمیتهی مرکزی جای گرفت. بعد از ترور نافرجام محمدرضاشاه، طبری به همراه دیگر اعضای حزب به شوروی رفت و در رشتههای علوم اجتماعی، فلسفه و تاریخ مدرک دکترا گرفت. او که منابع بسیاری را در زمینهی ادبیات، تاریخ و فلسفه خوانده بود، کتابهایی تحلیلی منتشر کرد. با خواندن کتاب برخی بررسیها پیرامون جهانیبینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران، به تسلط او بر تاریخ و ادبیات ایران بهتر پی میبرید.
طبری در این کتاب جنبشهای اجتماعی ایران را پیش و پس از اسلام مورد بررسی قرار میدهد و مهمترین چهرههای این جریان مانند مزدک، بابک خرمدین، حسن صباح، سهروردی و سید علیمحمد باب را معرفی میکند. همانطور که نویسنده در مقدمهی کتاب میگوید، مقالات کتاب طی ده سال نوشته شده است و یکدست نیست. همچنین نام بسیاری از کسانی که از آغاز تاریخ در جنبشهای اجتماعی ایران نقش داشتهاند، در این کتاب نیامده است. طبری خود به این موضوع آگاه است؛ اما عقیده دارد خوانندهی کتاب برخی بررسیها پیرامون جهانبینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران دیدی کلی از فرهنگ چندهزارسالهی ایران به دست میآورد. وی در دو کتاب دیگر با نامهای «فروپاشی نظام سنتی و زایش سرمایهداری در ایران» و «جامعهی ایران در دورهی رضاشاه» مطالعات خود را در حوزهی تاریخ ایران تکمیل میکند.
کتاب برخی بررسیها پیرامون جهان بینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران برای اولین در سال 1348 منتشر شد. حزب تودهی ایران در شصتوپنجمین سالگرد تأسیس این حزب (سال 1385) این کتاب را بار دیگر به چاپ رساند. عزیزالله علیزاده با همکاری انتشارات فردوس به جهت آشنایی پژوهشگران با عقاید متفکران حزب توده، این کتاب مهم احسان طبری را در سال 1395 روانهی بازار کرد.
کتاب برخی بررسیها پیرامون جهان بینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به مطالعات تحلیلی در حوزههای مختلف علوم انسانی از جمله تاریخ، ادبیات، فلسفه و جامعهشناسی علاقهمندید، کتاب برخی بررسیها پیرامون جهان بینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران را بخوانید.
در بخشی از کتاب برخی بررسیها پیرامون جهان بینیها و جنبشهای اجتماعی در ایران میخوانیم
در فلسفهی خیام دو نوع پرخاش را از هم باید تمیز داد: پرخاش علیه نظام موجود اجتماع و معتقدات خرافى و پرخاش علیه سرنوشت طبیعى انسان، علیه طبیعت.
اعتراض به مرگ، اعتراض به طبیعت سپرى و فناپذیر انسان یکى از مواضیع عمدهی فلسفه خیام است. براى خیام مفهوم نیست که چگونه کوزهگر هر جام لطیف وجود را چنین بىرحمانه مىشکند و حال آنکه حتى مستى از گسستن ترکیب پیاله احتراز دارد. براى خیام مفهوم نیست که چرا باید فلک لعبتباز ما را چون لعبتکانى چند به بازى وادارد و سپس با گستاخى به صندوق عدم باز گرداند. چرا باید چون آبى از مخازن پنهانى بیرون جوشید ولى چون بادى با سرعت گذشت و در افقهاى دور محو شد. شگفتى خیام که به هر جهت به وجود مبدأ مرید و عادل و عاقلى براى جهان ولو به شکل عام فلسفى آن باور داشت بیش از شگفتى یک آتهئیست است که منکر وجود چنین مبدایى است. اگر چه همین اعجاب در قبال ناچیز و سپنج بودن زندگى انسان و بىدادگرانه بودن مرگ مردمشکار، ناچار خیام را به تردید در اصل مطلب و در وجود آفریدگارى براى جهان وامىدارد زیرا اگر در واقع جهان آفرینندهی خردمندى داشت، بعید مىنمود که وى راضى مىشد که چنین بىرحمانه رشتههاى زندگى را بدرّد. بدینسان اعتراض خیام علیه طبیعت، علیه فناپذیرى انسان به صورت اعتراض علیه اجتماع و مذاهب مسلط نیز بروز مىکند و این نوع اعتراض با هم پیوند مىیابد.
مسألهی مرگ و فناپذیرى انسان به مثابه معمایى بغرنج در برابر بسیارى از متفکران باستانى مطرح بود. آه دردناک از نهاد هر انسانى در برابر این تاراج طبیعت از بساط رنگین شعورها، عواطف، تفکرهاى خلاق، احساسات ظریف و قرایح و معلومات و تبحرهاى حیرتانگیز انسانها برمىآید.
بله



















این اولین باری هست که واژه لاتین به کار میبرم، ولی این آدم واقعا باسواده، چرا نباید کتابهای بیشتری نوشته باشه گرچه همین یکی تلافی کم کاریهاش را کرده، هر خطی بهت اطلاعات خوب و دست اول میده... ویل دورانت ایران و فوکوس دنیا اگر در شرایط بهتری نویسنده میشد...