کتاب تاریخ ادبیات ایران - جلد اول، خلاصهای از جلد اول و دوم تاریخ ادبیات در ایران، تألیف ذبیحالله صفا است. در این جلد برای آشنایی بیشتر با احوال و زمانهی شاعران، نویسندگان و دانشمندانْ وضعیت سیاسی، اجتماعی، علمی، دینی و ادبی ایران از نخستین قرن تا نیمهی قرن پنجم هجری قمری بررسی میشود. مهمترین آثار، شاعران و نویسندگان این دو دوره در این کتاب معرفی شدهاند.
دربارهی کتاب تاریخ ادبیات ایران - جلد اول
ادبیات فارسی موضوعات بسیاری را در بر میگیرد و آنچنان گسترده است که بسیاری تاریخادبیات را با سبکشناسی، نقد ادبی و جامعهشناسی ادبی اشتباه میگیرند. بعضی هم تاریخادبیات را به زندگینامهی شاعران و نویسندگان تقلیل دادهاند و نهایتاً معرفی آثار را نیز در حیطهی تاریخ ادبیات جای میدهند. مشکل دیگری که در بحث تاریخادبیاتنگاری با آن مواجه میشویم، وسعت قلمرو سرزمین ایران در گذشته است. در دورههایی نه چندان دور، کشورهایی نظیر هند و افغانستان جزئی از سرزمین ایران بودند. مرحوم ذبیحالله صفا (Zabihollah Safa)، مؤلف کتاب تاریخ ایران – جلد اول، در اولین چاپ، نام این کتاب را «تاریخ ادبیات در ایران» گذاشته و به افغانستان، ماوراءالنهر، شبهقارهی هند، آسیای صغیر و آذربایجان» اشارهای نکرده بود. برخی بر عنوان کتاب خرده گرفتند و انتقاداتی بر آن وارد کردند. در نتیجه این استاد تاریخادبیات فارسی، نام کتاب را به «تاریخ ادبیات در ایران و در قلمرو زبان پارسی» تغییر داد.

در واقع شخصی که نگارش یک کتاب تاریخادبیات فارسی را آغاز میکند، در ابتدا باید ادبیات، تاریخ و ادبیات فارسی را برای خوانندگان تعریف کند. مرحوم صفا در اولین جلد کتاب تاریخ ادبیات ایران چنین کاری را انجام داده و به قدمت تاریخادبیاتنگاری توجهی ویژه داشته است. در قرنهای گذشته وظیفهی نوشتن شرح حال نویسندگان و آثارشان بر عهدهی تذکرهنویسان بود. حدود یک قرن پیش، نوشتن تاریخادبیات فارسی به شیوهی امروزی رواج پیدا کرد. هرمان اته، شرقشناس شهیر آلمانی، تاریخادبیات ایران را به نگارش درآورد و خدمتی بزرگ به زبان و ادبیات پارسی کرد. ادوارد براون، شرقشناس انگلیسی و مصحح بعضی از آثار ادبیات فارسی، تاریخادبیات مشهور خود را در 4 جلد تألیف کرد. شرقشناس دیگری که به نوشتن تاریخادبیات فارسی مبادرت کرد، یان ریپکا نام داشت. محققان ایرانی نیز پس از گسترده شدن رشتههای ادبی در جامعه و احساس نیاز به یک کتاب تاریخادبیات گسترده دست به کار شدند و جزوهها و کتابهایی را منتشر کردند. مرحوم رضازادهی شفق، جلالالدین همایی، سعید نفیسی، محمدتقی بهار، محمدحسن فروغی و بدیعالزمان فروزانفر از جملهی این استادان بودند. با وجود همهی این کتابهای ارزشمند، فقدان یک اثر جامع در عرصهی تاریخادبیات حس میشد. در این زمان بود که استاد ذبیحالله صفا این خلأ بزرگ را با کتاب تاریخ ادبیات ایران – جلد اول، پر کرد.
ذبیحالله صفا در 16 اردیبهشت 1290 در شهمیرزاد استان سمنان متولد شد. او در سال 1315 مدرک لیسانس رشتههای فلسفه و ادبیات فارسی را اخذ کرد و پس از تدوین رسالهاش با نام «حماسهسرایی در ایران» در سال 1321 پس از دکتر محمد معین، دومین فارغالتحصیل دکتری ادبیات فارسی دانشگاه تهران نام گرفت. وی پس از تدریس ادبیات و تاریخادبیات در دبیرستانها، به مقام استادی دانشگاه تهران درآمد. او تا زمان بازنشستگی خود کرسی تاریخادبیات فارسی دانشکدهی ادبیات را در اختیار داشت و در مقامهای مختلفی چون ریاست دانشکده، نائبرئیس کمیسیون ملی یونسکو در ایران، ریاست انجمن ملی روابط فرهنگی ایران و عضویت پیوستهی فرهنگستان زبان و ادب فارسی به فرهنگ و ادب این کشور خدمت کرد. استاد صفا از محققان پرکار بود و از سال 1331 هجری شمسی تصمیم به تألیف کتاب تاریخ ادبیات ایران گرفت. او که نسخههای مختلف متون کهن فارسی را خوانده بود و بر تذکرهها و کتب تاریخادبیات نوشتهشده تا آنزمان اشراف کامل داشت، بهترین گزینه برای شروع چنین کاری به حساب میآمد. ذبیحالله صفا در سال 1356 به همراه خانوادهاش به کشور آلمان و شهر لوبک نقلمکان کرد و تا پایان عمر در آن شهر کوچک ماند. او با وجود اینکه آرزو داشت به ایران بازگردد، در روز 9 اردیبهشت 1378 هجری شمسی دار فانی را وداع گفت و در گورستان شهر لوبک به خاک سپرده شد.
مرحوم صفا کتاب تاریخ ادبیات ایران را در پنج جلد و هشت بخش در مدتی حدود چهل سال تألیف کرد و در آن از روش ترکیب تاریخ سیاسی، اجتماعی با تاریخ ادبی کمک گرفت. در این روش ابتدا از وضعیت سیاسی و اجتماعی و تاریخی سخن به میان میآید و سپس وضعیت ادبی بررسی میگردد. پیش از مرحوم صفا استاد همایی و رضازاده شفق نیز از این روش برای نگارش تاریخادبیات خود بهره برده بودند. ذبیحالله صفا وضع دینی و علوم را نیز به تاریخادبیات خود افزود و در فصل دوم هر پنج جلد تاریخادبیاتش، به علوم شرعی و عقلی و ادبی پرداخت. فصل سوم کتاب تاریخ ادبیات ایران – جلد اول به وضع ادبی ایران اختصاص یافته است. سپس در آخرین بخش کتاب، شاعران و نویسندگانی که نامشان در تذکرهها آمده است، معرفی میگردند. در ذیل زندگینامهی هر شاعر، گزیده اشعاری در کتاب تاریخ ادبیات ایران – جلد اول نقل شدهاند.
در حال حاضر کتاب تاریخادبیات صفا یکی از مهمترین منابع مطالعهی این حوزهی ادبیات فارسی به شمار میآید و دانشجویان این رشته، از مراجعه به کتاب تاریخ ادبیات ایران – جلد اول ناگزیر هستند. در همان زمانی که نخستین جلد کتاب منتشر شد، بسیاری از استادان و دانشجویان خلاصهای از این کتاب فراهم آوردند که از نظر مرحوم صفا، به جامعیت و نظم کتاب ضربه میزد. این استاد ادبیات در سال 1355 به دعوت دوستان و همکاران خویش لبیک گفت و خلاصهی تاریخ ادبیات را به انتشار درآورد. کتاب حاضر خلاصهی جلد اول و دوم مجموعهی پنججلدی (هشتمجلدی یا هشتبخشی) «تاریخ ادبیات در ایران» است.
خلاصهی جلد اول و دوم کتاب تاریخ ادبیات ایران را انتشارات ققنوس به چاپ رسانده است.
نکوداشتهای کتاب تاریخ ادبیات ایران – جلد اول
- کتاب تاریخ ادبیات در ایران شایستهترین، مهمترین و پایدارترین تألیف مرحوم صفاست. کتابی که آوازهی جهانی گرفته و صفا بر سر تدوین آن شیرهی جان را مصروف کرده است. اگر او چنین کتابی را عرضه نکرده بود، دانشجویان و دانشپژوهان از مراجعه به کتابهای اته، براون و ریپکا ناگزیر بودند. (مرحوم ایرج افشار، نسخهشناس و ادبپژوه)
- تاریخادبیات استاد صفا که عنوانش را هوشیارانه، تاریخ ادبیات در ایران نهاده بود، هنوز در نوع خود بهترین کار به حساب میآید و در نوع خود، جایگزینی در پژوهشهای فارسی ندارد. (نصرالله امامی، استاد دانشگاه شهید چمران اهواز)
- مهمترین و بزرگترین تاریخادبیات ایران، اثر ذبیحالله صفا موسوم به کتاب تاریخ ادبیات در ایران است که یک دورهی تاریخ علم و ادب فرهنگ ایران نیز محسوب میشود. (سید محمدصادق سجادی، عضو شورای علمی دائرةالمعارف بزرگ اسلامی)
- بیاغراق، تاکنون دربارهی تاریخادبیات ایران چه به زبانهای خارجی و چه به زبان فارسی کتابی به این جامعیت و دقت تألیف نشده است. (مرحوم احمد مهدوی دامغانی، استاد پیشین دانشگاه تهران)
کتاب تاریخ ادبیات ایران - جلد اول برای چه کسانی مناسب است؟
کتاب تاریخ ادبیات ایران از مرحوم ذبیحالله صفا، یکی از مهمترین منابع کنکورهای کارشناسی ارشد و دکتری رشتهی زبان و ادبیات فارسی است. مخاطبان اصلی این کتاب دانشجویان، استادان و پژوهشگران این رشته هستند.
در بخشی از کتاب تاریخ ادبیات ایران - جلد اول: خلاصه جلد اول و دوم میخوانیم
هنگام تسلط مسلمین بر ایران لهجه رسمی ادبی و سیاسی و دینی ایرانیان همان بود که به «پارسی میانه» یا «پهلوی پارسی» یا «پهلوی ساسانی» مشهورست. خلاف آنچه تصور میشود با غلبهی عرب این لهجه، یا بهتر بگوییم زبان رسمی، یکباره از ایران برنیفتاد؛ بلکه تا چند قرن در بعض نواحی این سرزمین رواج داشت و کتابها و کتیبهها بدان نگارش یافت و بسیاری از آنچه به این لهجه و به خط پهلوی در عهد ساسانیان نوشته و تألیف شده بود به عربی و پارسی دری درآمد که بعضی از آنها هنوز هم در دست است. در میان زردشتیان ایران که تا اواخر قرن چهارم هنوز در بسیاری از نواحی ایران به وفور دیده میشدند، غیر از نسکهای اوستا همهی کتابهای دیگر دینی یا تفسیرهای اوستا به پهلوی بود و غالب این کتابها و تفسیرها هم در سه قرن اول هجری تألیف شده و حتی تألیف بعضی از آنها به قصد مبارزه با دین اسلام یا آیین مسیح صورت گرفته است.
تازیان هنگام تسلط بر ممالک اسلامی، از آنجا که از رموز تشکیلاتی اطلاعی نداشتند، ناگزیر دیوانهای محلی را با متصدیان آنها و زبان و دفاتری که متداول بود، بر جای نهادند. از آنجمله در عراق و ایران یعنی در قلمرو شاهنشاهی ساسانی عمال دیوان و خط و زبان پهلوی را همچنانکه بود نگاه داشتند، و این حال ادامه داشت تا عهد حکومت حجاجبن یوسف ثقفی، که یکی از کاتبان ایرانی موسوم به صالحبن عبدالرحمن بفکر نقل دیوان از پهلوی به عربی افتاد. وی زیردست زادانفرّخ صاحب دیوان کار میکرد و بعد از فوت استادش جای او را گرفت و با آنکه پسر زادانفرخ یعنی مردانشاه با اندیشهی او مخالفت میکرد، فکر خود را عملی کرد. گویند چون مردانشاه دانست که صالح از تصمیم خود بازنمیگردد او را نفرین کرد و گفت: «خدا ریشهی ترا از جهان ببراد همچنانکه ریشهی فارسی را بریدی!» و باز همچنانکه ابنالندیم در الفهرست نوشته ایرانیان حاضر شدند صد هزار درهم بدو دهند تا ازین کار اظهار عجز کند و او نپذیرفت!
بله






















