بررسی تطبیقی و تاریخی دیدگاههای متفکران مسیحی و مسلمان دربارهی هنر و زیبایی محور اصلی کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان است. این کتاب جلد سوم و چهارم از مجموعهی پنج جلدی آشنایی با آرای متفکران درباره هنر و نوشتهی محمد مددپور است، که در گروه کتابهای فلسفهی هنر طبقهبندی میشود.
دربارهی کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان
در سنتهای مسیحی و اسلامی، هنر و زیبایی مفاهیمی عمیقاً مرتبط با حقیقت، معنا و قدسیت دارند. در مسیحیت، زیبایی بهعنوان تجلی نور الهی و نشانهای از حضور خداوند در عالم مادی تلقی میشود. در اسلام نیز، هنر وسیلهای برای تجلی اسماء و صفات الهی است و زیبایی بهعنوان یکی از مظاهر حقیقت مطلق در نظر گرفته میشود. هر دو سنت، هنر را نه صرفاً برای لذت حسی، بلکه بهعنوان راهی برای تقرّب به حقیقت و درک معنای عمیقتر زندگی مینگرند. محمد مددپور در کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان دربارهی اندیشهی متفکران مسیحی و مسلمان در باب هنر توضیح میدهد.
کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان در هشت فصل تنظیم شده است که به دو بخش کلی تقسیم میشود. در بخش اول، نویسنده هنر و زیبایی را در سنت مسیحی بررسی میکند. در این بخش، ابتدا تحت عنوان «گذار از یونان به مسیحیت» تأثیر فلسفهی یونان بر تفکر مسیحی و تحول مفاهیم هنر و زیبایی واکاوی میشود. سپس تحت عنوان «تاریخ معنوی هنر مسیحی»، هنرهای تصویری، معماری و شمایلنگاری در مسیحیت تحلیل میشوند. همچنین نویسنده مفاهیمی مانند تجلی صورت الهی در انسان و نقش نور در هنر مسیحی را در قسمت «مبانی نظری هنر مسیحی» مطالعه میکند و دیدگاه متفکرانی چون اریگنس، کلمنس، امبروسیوس و آلبرت کبیر، آوگوستینوس و دیونوسیوس آریوپاگوسی را دربارهی هنر معرفی و تحلیل میکند.
در بخش دوم از کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان، محمد مددپور هنر و زیبایی را در سنّت اسلامی مطالعه میکند. در این بخش ابتدا تأثیر فلسفهی یونان و نقش متفکرانی چون فارابی، ابنسینا و خواجه نصیرالدین طوسی در شکلگیری فلسفهی هنر اسلامی تشریح میشود. سپس نویسنده دیدگاههای سهروردی و ابنعربی را دربارهی هنر و نقش خیال در فرآیند هنری تحلیل میکند. سرانجام فصل آخر این بخش با عنوان «حکمت اُنسی و معرفتشناسی هنر اسلامی» به مفهوم حکمت اُنسی و نقش آن در درک و تولید هنر در سنت اسلامی اختصاص دارد.
تحلیل تطبیقی و بررسی مقایسهای دیدگاههای متفکران مسیحی و مسلمان دربارهی هنر و زیبایی از ویژگیهای برجستهی این کتاب است. نویسنده در این کتاب سیر تحول مفاهیم هنری را از دوران باستان تا دورههای میانی در هر دو سنت مسیحی و اسلام ردیابی میکند. نویسندهی کتاب حاضر با پرداختن به مبانی فلسفی و حکمی هنر در سنتهای دینی به مفاهیمی توجه کرده که کمتر به آن اشاره شده است. گستردگی منابع و استفاده از منابع اصلی و آثار متفکران برجسته برای تحلیل دقیق مفاهیم یکی دیگر از ویژگیهای منحصربهفرد کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان است که آن را به پژوهشی برجسته تبدیل میکند.
کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان جلد سوم و چهارم از مجموعهی آشنایی با آرای متفکران درباره هنر است که انتشارات سوره مهر آن را منتشر کرده است.
کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان برای چه کسانی مناسب است؟
دانشجویان، استادان و پژوهشگرانی که در زمینهی فلسفهی هنر مطالعه میکنند، بهویژه کسانی که به مطالعهی تطبیقی مفاهیم هنری در حکمت مسیحی و اسلامی علاقهمند هستند، میتوانند از این کتاب بهرهمند شوند.
در بخشی از کتاب هنر و زیبایی نزد متفکران مسیحی و مسلمان: کتاب سوم و چهارم مجموعه آشنایی با آرای متفکران درباره هنر میخوانیم
ممسوخیت فرهنگی، مستلزم بروز بحران در پایان حیات هر فرهنگی است. از این رو بحرانی عمیق و فراگیر، گریبانگیر عقل ناسوتی و حیات دنیوی روم میشود. این بحران فرهنگی در همه شئونِ زندگی خود را نشان میدهد، ارباب و برده در یک رنج و درد مشترک به سر میبرند، که از بیمعنایی و ناامیدی از زندگانی این جهانی، روح قدرتطلب و ویرانگر ناشی میشود، و این امر موجب میگردد، که ارباب هر چه بیشتر به خشونت و حرص و ولع، برای ارضای شهوات سستیزا گرایش پیدا کند، و برده نیز با قیام علیه اربابان، بدون توجه به قدرت خونریزی آنان، خود را به شمشیر جور خصم بسپارد، و جان خویش را از زندگی جانگاه رها سازد.
در چنین اوضاعی دین مسیحیت ظهور میکند. یکی از نویسندگان اوضاع کلّی فرهنگی و زمینه پیدایش و گسترش مسیحیت را، در این عصر، چنین توصیف میکند:
«احساس از خودبیگانگی، و طلب کشف و شهود باطنی برتر، از جمله صفات قرنهای آخر جهان باستان است. این طلب قبل از هر چیز، نشان دهنده آگاهی از افول ملل قدیم، و فرهنگهای ایشان، و همچنین احساس ظهور و طلایه عصر جدید بود، و نه تنها ظهور مسیحیت، بلکه پیدایی تفکر اسکندرانی _ یهودی و نحلههای شرکآمیز شرقی را نیز، به صحنه حیات فرا میخواند. فلسفههای اسکندرانی و سریانی در این دوره، بر سرتاسر جهان متمدن غلبه پیدا کردند. وجه مشترک همه این مذاهب، عبارت بود از اعتقاد به دوگانگی عالم علوی و الهی، از یک سو، و عالم سفلی و دنیا از سوی دیگر؛ داشتن مفهوم انتزاعی از خدا، با نفی احتمال هر گونه معرفتی نسبت به ذات او، پست شمردن عالم محسوس بر اساس تعالیم افلاطون [در حقیقت نوافلاطونی] درباره ماده، و هبوط نفس آدمی از عالم برتر به عالم جسمانی؛ اعتقاد به قوای واسطه یا موجودات عالم برزخ، که به واسطه ایشان، فعل خداوند در عالم محسوس ظاهرمیشود. ریاضتهای لازم برای رهایی روح از بند عالم حس، و بالاخره ایمان به کشف و شهودی که، در حالت جذبه به انسان دست میدهد.»
بله























