احمد شاملو یکی از مشاهیر برجستهی فرهنگ ایران در دوران معاصر است. در کتاب سندباد در سفر مرگ: مجموعه گفت و گوهای شاملو - بخش اول که به همت آیدا شاملو تهیه و منتشر شده، مخاطب مجموعهای از گفتوشنودها و مصاحبههای احمد شاملو، در حد فاصل سالهای 1342 تا 1358 خواهید بود.
درباره کتاب سندباد در سفر مرگ: مجموعه گفت و گوهای شاملو - بخش اول
احمد شاملو یکی از شاعران برجستهی زبان فارسی در دوران معاصر بود. او با شعر نوینِ خود روحی تازه در کالبد ادبیات معاصر دمید و این ادبیات را به اوج و اعتلایی فراتر از تصور رسانید. در شعر شاملو، موضوعات سیاسی و اجتماعی روز با نهانیترین تمایلاتِ عاشقانه و عارفانهی شاعر در هم میآمیزد و اینچنین، شعری حاصل میشود که هم به غایت شخصی و هم به حد اعلا دغدغهمند و اجتماعیست.
یکی از منابعی که به شناخت روحیات، عقاید، باورها، و البته، جزئیات کمتر گفتهشدهی زندگی احمد شاملو کمک میکند، کتاب سندباد در سفر مرگ است. این اثر که به همت همسر شاملو، آیدا سرکیسیان، فراهم آمده، از چهل و چهار گفتوگوی احمد شاملو تشکیل شده است. شاملو در سه گفتوگو از این چهل و چهار گفتوگو، در نقش مصاحبهگر، و در مابقی در نقش مصاحبهشونده ظاهر شده است. مهدی فشنگچی، آیدین آغداشلو، منصور حسینی، صدرالدین الهی، علی گلزاده، ژاله سام و بزرگ پورجعفر، برخی از چهرههای شاخصیاند که حاصل گفتوگوشان با احمد شاملو در کتاب پیش رو عرضه شده است.
گفتنی است که کتاب سندباد در سفر مرگ به همت انتشارات چشمه روانهی بازار شده است.
کتاب سندباد در سفر مرگ: مجموعه گفت و گوهای شاملو - بخش اول مناسب چه کسانی است؟
علاقهمندان به آشنایی با زندگی و اندیشههای احمد شاملو، مخاطبین اصلی کتاب سندباد در سفر مرگ به شمار میروند.
با آیدا شاملو بیشتر آشنا شویم
آیدا سرکیسیان (Aida Sarkisyan)، معروف به آیدا شاملو، فرهنگنویس ارمنیتبار است که به سال 1318 در شهر کرمانشاه دیده به جهان گشوده. وی آخرین همسر احمد شاملو، و همکار او در نگارش «کتاب کوچه» میباشد. بسیاری از برجستهترین اشعار عاشقانهی احمد شاملو، خطاب به آیدا نگاشته شدهاند. شاملو دربارهی تأثیر حضور این زن در زندگی خویش چنین گفته است: «هر چه مینویسم برای اوست؛ به خاطر او و به خواست او.»
از میان آثار آیدا شاملو میتوان به دو کتاب «بام بلند همچراغی» و «بامداد همیشه» اشاره کرد.
در بخشی از کتاب سندباد در سفر مرگ: مجموعه گفت و گوهای شاملو - بخش اول میخوانیم
به شما بگویم: شعر یافته شده است. و تلاش قصیدهسازان و غزلسرایان و معرکهگیران هم دیگر تلاشى عبث است. آنها مىگویند ما معنى این حرفها را نمىفهمیم. بسیار خب، ما هم راجع به معنى این حرفها ادعایى نکردهایم. نمىفهمند؟ چرا مىخوانند که در معنایش بمانند؟ بروند همان دیوانهاى قطور وحشتناکشان را دوره کنند. اینان مىپندارند که با این نمىفهمیم گفتنهاى خود از کدام معما پرده برداشتهاند؟ براى ما شگفتانگیز نیست اگر این مفاهیم با ذهن استاد پژمان بختیارى که به گواهى آثار خویش در سالهاى حدود یک قرن پیش از سعدى زندگى مىکند بیگانه بنماید، چرا که بی گمان من و او که هشتصد سال از روزگار خویش واپس مانده است، با کلماتى مشترک سخن مىگوییم امّا به زبانى بیگانه. آقاى م. آزاد در مصاحبهیى گفته است: مقصود شاملو گویا این نبوده است که «نمىتوان» غزل گفت. او معتقد است غزل فرم مناسب این زمانه نیست. این یک حکم کلى است و منطقى هم مىنماید. امّا قالب یا فرم، یک امر مشخص و از پیش شناخته که نیست.
من مىپرسم چه طور نیست؟ مگر یک غزلسرا هنگامى که مىخواهد شاهکارش را خلق کند، به روى هم چند تا قالب در اختیار دارد؟ با این قالبهاى محدود و معین چه طور باز مىگویید که قالب یا فرم یک امر مشخص و از پیش شناخته نیست؟ اولاً که فرم و قالب براى غزلسرا کاملاً شناختهشده و مشخص است. ثانیاً، آزادى او در خلق شعر یا در بیان ما فىالضمیر خود تنها و تنها محدود است به همان یک بیت اول. پس از آن، دیگر قافیهها هستند که جمله را مىسازند و وزن است که کلمات بناکنندهى جملهها را به فراخور ظرفیت افاعیل خود انتخاب مىکند و مىپذیرد و دور مىریزد. در این میانه، از غزلسرا به جز پرداخت کردن چه کار دیگرى ساخته است؟... راستش را بخواهى، بی نوا به حلکنندهى یکى از این جدولهاى کلمات متقاطع مىماند که ستونهاى عمودیاش در آمده باشد! حافظ و ملاى رومى و یکى دو تاى دیگر را بگذارید کنار.
بله

















