کتاب دستگاه نظری مارکس نوشتهی ح.ا. تنهایی، نظام فکری کارل مارکس را از منظر جامعهشناسی توضیح میدهد و میکوشد مفهوم انسان، جامعه و روابط آن دو با یکدیگر را از دیدگاه این نظریهپرداز بیان نماید. این کتاب، نظریات مارکس را از چهار جنبهی هستیشناسی، روششناسی، پویاییشناسی و ایستاییشناسی شرح میدهد و ابهامات دستگاه فکری پیچیدهی او را تفسیر میکند.
دربارهی کتاب دستگاه نظری مارکس
کارل مارکس (Karl Marx)، فیلسوف، جامعهشناس و اقتصاددان آلمانی و یکی از اندیشمندان قرن نوزدهم بود. دیدگاههای او در مورد اقتصاد سیاسی و جامعه تأثیر بسیار زیادی بر دوران خود گذاشت، اما مارکس بیشتر در قرن بیستم و با ایدههای انقلابی و کمونیستی معروف شد. همین آمیختگی با سیاست باعث شده دستگاه فکری او مخدوش شود و خیلیها به کنه نظریات و افکار او پی نبرند یا چندان با آنها آشنا نباشند. اما مارکس بیش از ایدئولوژی مارکسیسم است و نظریات مهم و مترقیای در مورد انسان و جامعه داشته است. دکتر ح.ا. تنهایی در کتاب دستگاه نظری مارکس میکوشد سیستم نظری او را تشریح کند و نظریات مارکس را در مورد رابطهی متقابل انسان و جامعه بیان نماید. او کتابش را در چهار جستار هستیشناسی، روششناسی، پویاییشناسی و ایستاییشناسی نوشته و سعی کرد جامعهشناسی مارکس را از همهی این جنبهها بررسی کند.
ح.ا. تنهایی جامعهشناس معاصر ایرانی و از شاخصترین چهرههایی است که در این چند سال اخیر سعی کرده نظریات مختلف جامعهشناسی را شرح دهد. او در پروژهی دستگاه نظری، به سراغ چندین جامعهشناس و فیلسوف تأثیرگذار دنیا رفته و تلاش کرده مهمترین آرا و ایدههای آنها را بازگو کند. اولین کتاب این مجموعه، کتاب دستگاه نظری مارکس است. از نظر تنهایی، جامعهشناسی مارکس نظامی از ایدههای متفاوت است که با هم هارمونی دارند. او مارکس را نه ماتریالیست یا ایدهآلیست، که بیشتر تفسیرگرا میداند و او در مکتب تفسیرگرای آلمانی قرار میدهد.

نویسنده در ادامهی کتابش، تعریف مارکس از انسان را ارائه میکند و اعتقاد دارد در سیستم فکری مارکس، انسان موجودی خودآگاه است که همین باعث تمایز او از موجودات دیگر میشود. در حقیقت، انسان نیازهای خویش را میشناسد و با خودآگاهی نسبت به موقعیتش و بر اساس طراحی و برنامه کنش میکند. مارکس معتقد است انسان به شکل طبیعی در خود، دو نوع کشش یا گرایش دارد؛ اول گرایش ثابت که همیشه در طول تاریخ همراه انسان بوده، مثل میل به عشق، و دوم، گرایشهای نسبی که بنا بر موقعیتهای تولیدی شکل میگیرند. نمونهی آن جوامع سرمایهداری و مصرفی هستند که میل به مصرفگرایی را به مردم تحمیل میکنند و بر آنها مسلط میسازند. درنهایت، مارکس انسان را تولیدکننده و کنشگر میبیند، کسی که خالق فعل خویشتن است.
کارل مارکس نظرات پیچیدهای در باب انسان و جامعه مطرح کرده است. ح.ا. تنهایی در کتاب دستگاه نظری مارکس بر خوانش دیالکتیکی اندیشههای مارکس تأکید میکند و اعتقاد دارد دیالکتیکی ندیدن او باعث میشود دچار کجفهمی شویم. کمااینکه در طول این دو قرن بارها این اتفاق افتاده و خیلی از عقاید او درکنشده باقی ماندند.
کتاب دستگاه نظری مارکس را نشر اندیشه احسان منتشر کرده است.
دربارهی مجموعهی دستگاه نظری
دستگاه نظری، مجموعهای چندجلدی از ح.ا. تنهایی است که میکوشد نظام فکری و نظری جامعهشناسان مطرح دنیا را شرح دهد. این کتابها تئوریهای مهم هرکدام از این اندیشمندان را توضیح میدهند و تلاش میکنند ایدههای آنها را از چهار منظر هستیشناسی، روششناسی، ایستاییشناسی و پویاییشناسی تحلیل کنند.
کتاب دستگاه نظری مارکس برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به مباحث جامعهشناسی علاقه دارید، این کتاب را مطالعه کنید. همینطور اگر در مورد ایدههای مارکس تحقیق میکنید، این کتاب میتواند منبع مناسبی باشد.
در بخشی از کتاب دستگاه نظری مارکس: تفسیرگرایی آلمانی میخوانیم
بازنگریهای مارکس
مارکس بنا بر ویژگی تجربی رویکرد پژوهشیاش، همیشه در برابر شواهد تجربی آمادهی تغییر در باورداشتهای پیشین خود بود. برخلاف مارکسیستهای ارتدکس و عوامگرا که هر نوع تغییر در برابر چارچوب مفهومیِ کلیشهای خود را روِژنیسم یا تجدیدنظرخواهی دانسته و آن را ارتداد تلقی میکردند، مارکس به تغییر در نگرش خویش بر اساس مطالعات و دادههای تجربی مشتاق بود. حتی اگر مسئلهای را برای چندین سال دفاع کرده بود، بهراحتی در برابر وقایع تجربی تسلیم شده و آمادهی تجدیدنظر و بازنگری بود. برای مثال، بهیکی از این موارد نگاه کنید:
«مدتها معتقد بودم که میتوان رژیم ایرلند را از طریق به قدرت رسیدن کارگر انگلیسی سرنگون ساخت. همیشه این نظرم را در نیویورک تریبون مطرح میکردم. در حال حاضر مطالعات عمیقتری، عکس آن را بهمن ثابت کردهاست».
به دنبال همین تغییر و تجدید نظرها، مارکس باور به انقلاب مسلحانهی پرولتاریایی که از باورداشتهای مهم و کلیدی او بود را قابل تجدید نظر میدانست. دست کم تا سال 1855، به ویژه تحول شیوهی تولیدی سرمایهداری به سوسیالیسم، از نظر مارکس تنها با انقلاب مسلحانه تحقق مییافت. مارکس تا سالهای میان 1852 تا 1855، تا آن جایی که مستندات مکتوبی که من دیدهام نشان میدهد، بر وقوع دیکتاتوری مسلحانه باور داشت و آن را به عنوان مهمترین عناصر نظری متعلق بهخویش میدانست.
بله





















