کتاب نمادها سخن میگویند نوشتهی زهره آیت اللهی، سعیده ساروخانی و مژگان حضوری، ما را از معنا و مفاهیم برخی نمادهای بهکاررفته در رسانهها آگاه میکند تا از این طریق، کودکان و نوجوانان را در مقابل این نمادها، به خصوص در فضای مجازی، بهدرستی هدایت و تربیت کنیم.
درباره کتاب نمادها سخن میگویند
نمادها در همۀ جوامع، اعم از بدوی و مدرن و فوقمدرن، نقش بسزایی ایفا میکنند. جامعه و زندگی جمعی بدون ارتباطاتی که از طریق نمادها صورت میگیرد، تصورکردنی نیست؛ زیرا استفاده از نمادها حتی در زبانی که به آن سخن میگوییم، کاربرد دارد. کلماتی که بر زبان جاری میکنیم، نمادهایی قراردادی هستند که برای نامیدن اشیا و افراد از آنها استفاده میکنیم.
زهره آیت اللهی، سعیده ساروخانی و مژگان حضوری در کتاب نمادها سخن میگویند به نشانهها و نمادهای بصریای میپردازند که میتواند شامل انواع تصاویر، اشکال، رنگها و... باشد. نمادها میتوانند برای گروههای مختلف، مفاهیم متفاوتی داشته باشند. آنها مفاهیمی را منتقل میکنند که از محیطهای دینی و اجتماعی گوناگون فراتر میرود. این مفاهیم در ورای نمادها خود را مخفی میسازد و پیام خود را غیرمستقیم منتقل میکند. اهمیت نماد و نمادشناسی زمانی بیشتر احساس میشود که گروهی خاص برای اهداف خود از این ترفند بهره میبرند و بر این مبنا بر افکار عمومی تأثیر میگذارند و در سطحی بالاتر بر آنان مسلط میشوند.
این گروه با هوشمندی فراوان آنچنان در این راه پیش میروند و بر علائمی خاص تأکید میورزند که فقط با نگاهی عمیق و تحلیلی میتوان به اهدافشان پی برد؛ حالآنکه بیشترِ این نمادها جنبۀ ضددینی و انحرافی دارند. امروزه نمادپردازی و نمادگرایی یکی از ابزارهای مهم و اصلی در فرقههای نوظهور و ضددین محسوب میشود که از طریق آن، سعی در جذب مخاطب و جلب توجه اقشار مختلف مردم دارند. از این گروهها، فراماسونرها و شیطانپرستان در صدر قرار میگیرند.
گرایشهای فرهنگی در دوران کودکی شکل میگیرد. کودک در این دوره صرفاً استفادهکنندۀ مفاهیم فرهنگی است و خودش آنها را کشف یا خلق نمیکند؛ بلکه ازطریق رخدادهایی با سازوکارهای جهان آشنا میشود. کودک ازسویی مظهر احساسات پاک و بیگناهی و معصومیت است که باید ازسوی بزرگسالان آموزش ببیند و تربیت شود. ازسوی دیگر، ناپخته و سوژهای مستعد خرابی و گناه است.
آگاهی ما از نمادها و ایدئولوژی موجود در پس محصولی که کودکان ما ازطریق رسانهها در حال تماشا و تأثیرپذیری از آن هستند، به ما کمک میکند تا کودکان و نوجوانان را برای شناخت متون رسانهای آگاه کنیم. بهاینترتیب، با دیدی باز به مخاطبی فعال تبدیل میشوند، نه اینکه دربرابر هجمههای رسانهای منفعل باقی بمانند.
بیتوجهی به نمادها و ناآگاهی از ایدئولوژیهای پشت پردۀ رسانهها در نحوۀ استفاده از این نمادها، باعث میشود که کودک در فرایند فرهنگپذیری، بهصورت ناخواسته با اهداف این رسانهها همسو شود. بهرهگیری از نمادها بهصورت گسترده، سبب میشود ذهن به آن عادت کند و با گذشت زمان به آن احساس مثبتی پیدا کند.
شاید برای بسیاری از والدین این سؤال مطرح شود که رویارویی با این علائم، بدون آنکه کودکشان متوجه وجود آنها شود یا شناختی از آنها داشته باشد، چه تأثیری میتواند ایجاد کند. در روانشناسی مبحثی تحت عنوان «محرکهای زیرآستانهای» وجود دارد که میتواند پاسخگوی این سؤال باشد. محرک زیرآستانهای به هرگونه محرک حسی گفته میشود که پایینتر از آستانۀ مطلق فرد برای ادراک آگاهانه باشد. بهعبارت دیگر، این محرکها که میتوانند بهصورت دیداری و شنیداری باشند، بدون آگاهی فرد، اندیشه، احساسات و رفتار او را تحت تأثیر قرار میدهند. این ویژگی باعث شده تا در برنامههای تبلیغاتی بهشدت از اینگونه محرکها بهرهبرداری شود.
جالب است بدانید که یادگیرندهها دربرابر برخی نمادها که بهصورت زیرآستانهای بدانها نمایش داده میشود، واکنشها و احساساتی مثبت دارند؛ حالآنکه اگر این مفاهیم بهصورت آگاهانه به آنها معرفی میشد، حالت تدافعی به خود میگرفتند. حال تصور کنید مخاطب این محصولات، کودک و نوجوانی است که هنوز شخصیت و هویتش شکل نگرفته و طبیعتاً آن حالت تدافعی در او وجود ندارد و قطعاً میزان آسیبپذیریاش بیشتر است. در اینزمینه سازمان ملل نیز چند دهه پیش، پس از انجامدادن تحقیقاتی اعلام کرد که «مفاهیم فرهنگی ناشی از تلقینات فکری زیرآستانهای، تهدیدات عمدهای برای حقوق بشر، در سراسر جهان، محسوب میشوند».
کتاب نمادها سخن میگویند مناسب چه کسانی است؟
این اثر در پروژه صیانت از کودکان و خانواده در اینترنت، به سفارش معاونت امنیت فضای تولید و تبادل اطلاعات با همکاری پلیس فتا ناجا تهیه شده و خواندن آن برای عموم مردم میتواند مفید باشد اما مطالعهی آن به طور ویژه به والدین، معلمان و افرادی که سرپرستی کودکان و نوجوانان را بر عهده دارند، پیشنهاد میشود.
در بخشی از کتاب نمادها سخن میگویند میخوانیم
امروزه در طراحی رسانههایی که مخاطبانش کودکان و نوجواناناند، شاهد اشاراتی کاملاً مستقیم و بیپرده به نشانههای افکار انحرافی مانند تکچشم آبیرنگ یا سبزرنگ هستیم. این نوع طراحیها با دو هدف صورت میگیرند: اولاً برای معرفی و شناساندن نمادهای مربوط به افکار باطل و ضددینی و آشناکردن عوام با این موجودات زشت و عجیبالخلقه؛ ثانیاً برای علاقهمندکردن مخاطبان به این شخصیتها که با وجود چهرهای نازیبا، دارای محبوبیت و جذابیتاند.
برای مثال، در گذشته تکچشمبودن امری مذموم به شمار میرفت. اکثر هیولاها و شخصیتهای منفی، مانند دزدان دریایی و غولهای عظیمالجثه را با یک چشم نشان میدادند و نوعی وحشت را در مخاطب دربرابر موجودات یکچشمی به وجود میآوردند؛ اما در دهۀ اخیر، این سبکوسیاق تغییر یافته و میتوان گفت کاملاً برعکس شده؛ تا جایی که یک هیولای بیشاخودم به محبوبترین شخصیت در میان شخصیتها تبدیل شده است.
همچنین امروزه شاهد تلاش رسانهها (ازجمله انیمیشنها، فیلمها، بازیهای رایانهای و...) برای القای وجود اجنه و نحوۀ ارتباطبرقرارکردن با آنها هستیم. گروههای شیطانپرستی میخواهند مطابق اعتقاداتشان در این دنیا بستر را برای شیاطین و اجنه فراهم آورند تا بعد از آمادهسازی، آنها را بهعنوان حکمرانان بیمنازع در این دنیا معرفی کنند. صاحب این حکومت خیالی آنها همان لوسیفر تکچشم یا همان ابلیس، ژوپیتر، هروس، زئوس یا هر اسمی که بر او مینهند، است.
بله






















