روایتی واقعی و بینظیر از روزهای جنگ جهانی دوم! کتاب شمشیر نقرهای به قلم ایان سرالیر، داستان سه خواهر و برادر در روزهای جنگ جهانی دوم را به تصویر میکشد که برای فرار از جنگ و پیدا کردن والدینشان سفری سخت و پرماجرا را از لهستان به سوئیس آغاز میکنند.
دربارهی کتاب شمشیر نقرهای:
این داستان دربارۀ یک خانوادۀ لهستانی و حوادثی است که طی سالهای جنگ جهانی دوم و بلافاصله پس از آن برای آنها رخ میدهد. این خانواده در یکی از حومههای ورشو زندگی میکردند و پدر خانواده که ژوزف بلیسکینام داشت در آن جا مدیر مدرسهای بود. او و همسر سوییسیاش مارگریت، سه بچه به نامهای روث اِدیک و برونیای داشتند.
نازیها ورشو را تحت تسلط خود درآورده بودند و آن شهر سرشار از کشتار و وحشت شده بود. وقتی در اوایل سال 1940 نازیها ژوزف را دستگیر کردند و به زندان بردند، فرزندان آنها سیزده، یازده و سه ساله بودند. زمانی که پدر خانواده توسط نازیها زندانی میشود، شرایط این خانواده در خلال روزهای ترسناک جنگ سختتر از قبل میشود. ولی شرایط از این هم بدتر میشود و آنها روزهایی سخت را تجربه میکنند.
نازیها ورشو را بمباران کرده و خرابهای از آن به جای میگذراند؛ بچهها تلاش میکنند تا در این جنگ زنده بمانند آنها با مقاومت، تلاش و امید از کشور خود گریخته و راهی سوئیس میشوند تا بلکه دوباره بتوانند پدر و مادر خود را ببینند... سوئیس جایی که پدربزرگ و مادربزرگ آنها در آن زندگی میکنند تنها روزنهی امید این بچههاست و آنها برای رسیدن به مقصد خود باید مخفیانه هزاران کیلومتر را طی کنند تا به مرز سوئیس برسند. آنها در این سفر پرماجرا با محبت راستین انسانی آشنا میشوند که هیچ ملیت و مرزبندی سیاسی نمیشناسد...
ایان سرالیر (Ian Serraillier) کتاب حاضر را براساس داستانی واقعی به رشته تحریر درآورده و در حالی که داستانی پرماجرا و هیجان انگیز را روایت میکند نوجوانان را با مصائب و سختیهای دوران وحشتناک جنگ جهانی دوم آشنا میکند. کتاب شمشیر نقرهای (The Silver Sword) داستانی آموزنده و پرکشش است که مفاهیمی مانند امید، تلاش، محبت، مقامت، همدلی و... را به نوجوانان یادآور میشود.
فیلمهای اقتباس شده از کتاب شمشیر نقرهای:
در سال 1957 تا 1958 سریالی براساس این کتاب و با همین نام به نویسندگی Ian Serraillier و C. E. Webber از شبکهی بیبیسی پخش شد. همچنین یک مینی سریال دیگر با اقتباس از شمشیر نقرهای و به همین نام در سال 1971 به کارگردانی Joan Craft برای شبکهی تلویزیون انگلستان ساخته شد.
کتاب شمشیر نقرهای مناسب چه کسانی است؟
نوجوانان علاقهمند به داستانهای تاریخی و واقعی را به خواندن این کتاب جذاب دعوت میکنیم.
ایان سرالیر را بیشتر بشناسیم:
او (زاده 24 سپتامبر 1912 - درگذشته 28 نوامبر 1994)، رماننویس و شاعر بریتانیایی بود. سرالیر بیشتر به خاطر کتابهای کودکانش، بهویژه شمشیر نقرهای (1956) شهرت دارد. وی در لندن متولد شد و در کالج برایتون تحصیل کرد و مدرک خود را در سنت ادموند هال آکسفورد گرفت. او ابتدا در جنگ جهانی دوم معلم زبان انگلیسی شد. زمانی که جنگ جهانی دوم آغاز شد، ایان از جنگیدن خودداری کرد، زیرا معتقد بود کشتن انسانها اشتباه است. بسیاری از افرادی که این موضوع را باور داشتند به زندان فرستاده شدند، اما خوشبختانه ایان اجازه یافت به تدریس ادامه دهد. در این دوره بود که اولین اثر او در قالب شعر برای بزرگسالان و کودکان منتشر شد.
در سال 1946 اولین رمان کودک او منتشر شد. شناختهشدهترین اثر او، شمشیر نقرهای، در سال 1956 منتشر شد و به یک اثر کلاسیک تبدیل شد. سرالیر علاوه بر رمانها و شعرهایی که برای کودکان مینوشت، بازخوانیهای خود را از داستانهای کلاسیک نیز منتشر میکرد.
در بخشی از کتاب شمشیر نقرهای میخوانیم:
صبح روز بعد پیرمرد مطابق معمول برای کار به ایستگاه حمل بار رفت و قبل از اینکه برود علامت اعلام خطر را مشخص کرد. قرار شد اگر سربازی داشت با واگن میآمد، او سه سوت بزند و مخفیگاهی را که در انبار هیزم قرار داشت به ژوزف نشان داد.
هنگامی که پیرمرد بیرون بود، ژوزف به پیرزن عکسهای رنگ و رو رفته و پاره پورۀ خانوادهاش را نشان داد. او بارها و بارها این عکسها را از کیف بغلیاش بیرون کشیده بود تا نگاهشان کند. عکسها چینوچروک خورده بودند و اثر ناخن در همه جای آنها دیده میشد. او دربارۀ همسرش و بچهها، مدرسه، دستگیریاش توسط نازیها، دربارۀ کمیِ غذا، ویرانیای که همهجا گسترده شده بود و ترس مداوم از دستگیری حرف زد. روزی نبود که با خود خبرهایی از خانوادههایی که تکهتکه شده بودند، نیاورد.
پیرزن از داستان او تکان خورد. در حالی که ژوزف داشت حرف میزد، زن فکر کرد که چگونه میتواند به او کمک کند. ژوزف گرسنه به نظر میآمد و نیاز به غذای خوب داشت. او کمی پنیر و کیک جو داشت، در زیرزمین یک شقّه گوسفند نمکسود آویزان بود و یک قوطی قهوۀ واقعی از قبل از جنگ برایش باقی مانده بود. ناگهان ضربۀ سختی به در خورد و صدای بنگمانند شدیدی بلند شد. آیا گروه جستجوگر آمده بودند؟ اگر اینطور بود چرا پیرمرد هشدار نداده بود؟!
بله






















