کتاب خاله ریزه گنج پیدا میکند نوشتهی الف پرویسن، از مجموعه قصههای خاله ریزه، ماجرای دوست داشتنی پیرزنی ماجراجو را به تصویر میکشد که یک راز مهم و بزرگ دارد. او بعضی اوقات خیلی کوچک میشود و همین موضوع باعث میشود تا کلی دردسر و اتفاق بامزه برایش رقم بخورد. در این داستان او باید در مواجه با خرس قهوهای بزرگ و گوزن ایدههایش را اجرا کند.
دربارهی مجموعه قصههای خاله ریزه:
الف پرویسن (Alf Proysen) در این مجموعه، داستانهای خاله ریزه یک زن بانمک و دوست داشتنی را به تصویر میکشد که مشکلش هم مثل خودش بانمک است. او گاهی اوقات به اندازه سوزن کوچک میشود و با دردسرهای غول پیکر و بزرگ مواجه میشود. او در این موقعیت به جاهای مختلف میرود و ماجراجوییهایی خندهداری را تجربه میکند. خاله ریزه یک راز دیگر هم دارد! او وقتی که کوچک میشود میتواند با حیوانات هم دوست شود و صحبت کند... مجموعه قصههای خاله ریزه داستانهایی جذاب و طنزآمیز دارد که کودکان را به خوبی سرگرم کرده و لحظات مفرح و شادی را برای آنها رقم میزند.
انیمیشن اقتباس شده از خاله ریزه گنج پیدا میکند:
مجموعه انیمیشنی با اقتباس از این کتاب در کشور ژاپن ساخته شده است؛ کارتونی خاطرهانگیز که در ایران با نام «خاله ریزه و قاشق سحرآمیز» شناخته میشود.
کتاب خاله ریزه گنج پیدا میکند مناسب چه کسانی است؟
داستان خاله ریزه گنج پیدا میکند (Mrs. Pepperpot Again) برای کودکان سنین 7 تا 9 سال سرگرمکننده و شادیبخش است.
در بخشی از کتاب خاله ریزه گنج پیدا میکند میخوانیم:
خالهریزه در یک چشم به هم زدن به قسمتی از جنگل رسید که در آن تمشک زیادی روییده بود. سطلش را زیر بوتهای گذاشت و شروع کرد به چیدن تمشکها و انداختن آنها در فنجانی که در جیب پیشبندش گذاشته بود. هربار که فنجان پر میشد آن را در سطل خالی میکرد. آنقدر فنجان پر شد و در سطل خالی شد که اگر یک فنجان دیگر در سطل میریخت، سطل کاملاً پر میشد. ولی خالهریزه درست وقتی آخرین تمشک را چید و در فنجان انداخت، دوباره اندازۀ یک نمکدان شد!
پیرزن کوچولو که حالا صدای نازک و ضعیفی داشت، گفت: «دیگر مثل مورچهای که توی مربای تمشک بیفتد، هیچ کاری از دستم برنمیآید؛ ولی شاید اگر با تمام قوا فنجان را بکشم و هل بدهم بتوانم آن را پهلوی سطل ببرم. بعد باید بنشینم و برای حل مشکلم نقشهای بکشم.»
بنابراین خالهریزه دستش را به دستۀ فنجان قلّاب کرد و شروع کرد به کشیدن. اولش خیلی سخت بود، ولی بعد به یک راه مورچهرو رسید که از برگهای سوزنی و لیز کاج درست شده بود. در آن جا کشیدن فنجان خیلی آسانتر شد؛ چون که فنجان لیز میخورد و جلو میرفت. در تمام این مدت مورچههای بزرگ و کوچک در کنار خالهریزه اینطرف و آنطرف میرفتند. خالهریزه سعی کرد با آنها صحبت کند.
بله






















