آیا دین به صورت فطری درون انسانها وجود دارد؟ فطری بودن به چه معناست و چه ابعادی را دربرمیگیرد؟ آیا فطرت قابل تغییر است؟ مرتضی مطهری در کتاب فطری بودن دین به این پرسشها پاسخ میدهد. کتاب پیشرو سلسله سخنرانیهای او را دربرمیگیرد که در سال 1355، پیرامون مسئله فطرت و فطری بودن دین در جمع انجمن اسلامی پزشکان مطرح شده است.
دربارهی کتاب فطری بودن دین
دین و فطری بودن آن یکی از مباحث مهم در شناخت ادیان و بهویژه دین اسلام است که اندیشمندان مختلفی به آن پرداختهاند. از آنجایی که موضوع فطرت، مبنای جهانبینی و ایدئولوژی اسلامی را تشکیل میدهد، مطرح شدن و بررسی آن میتواند شناخت دین را در افراد کاملتر کند و روشنگر مسیر آنها باشد. فطرت مبحث گستردهای در تعلیمات دینی است و به ذاتی بودن یک مسئله اشاره میکند. بنابراین مسئله فطری بودن دین، این حقیقت را در برمیگیرد که گرایش به خداشناسی و پیروی از اصول خاصی که با نام دین وجود دارد، از ذات و درون انسان سرچشمه میگیرد.
مرتضی مطهری در کتاب فطری بودن دین به شکل مفصل به این موضوع پرداخته و مجموعهای از آرا و عقاید خود را در این اثر ارائه کرده است. این کتاب حاصل شش جلسه بحث، گفتوگو و نقد استاد مطهری با انجمن اسلامی پزشکان است که در سال 1355 صورت گرفته است.
در این سلسله جلسات، مسئلهٔ فطرت، فطری بودن دین و اهمیت آن در اسلامشناسی و خداشناسی مطرح شده است و اطلاعات بسیار خوبی را دربارهی این موضوع مهم در اختیار شما میگذارد. ساختار کتاب به این شکل طراحی شده است که در هر بخش (جلسه سخنرانی) یکی از موضوعات فرعی مرتبط با فطرت و نقش آن را در دین میخوانید و در پایان هر بخش، با پرسش و پاسخهایی روبهرو میشوید که تفهیم مطالب را برای شما آسانتر میکند. با خواندن این اثر، افقهای جدیدی از آرای مرتضی مطهری دربارهی مسئله فطری بودن دین، به روی شما گشوده میشود.
کتاب فطری بودن دین برای چه کسانی مناسب است؟
همهٔ کسانی که به موضوعات جهانبینی اسلامی علاقهمندند و یا میخواهند اطلاعات خود را در زمینهٔ فطرت و شناخت دین اسلام تکمیل کنند، از خواندن کتاب فطری بودن دین بهره میبرند.
با مرتضی مطهری بیشتر آشنا شویم
آیتالله مرتضی مطهری (Morteza Motahhari) یکی از اندیشمندان اسلامی ایرانی است که در سال 1298 در فریمان مشهد به دنیا آمد. او در سن 12 سالگی وارد حوزه علمیه شد و مقدمات علوم اسلامی را در آنجا آموخت. سپس به حوزهٔ علمیهٔ قم راه یافت و از حضور استادانی همچون آیتالله صدوقی، آیتالله مرعشی نجفی، علامه طباطبایی و امام خمینی بهره برد. از دکتر مطهری آثار برجسته زیادی در زمینههای گوناگون برجای مانده است که از جملهٔ آنها میتوان به کتاب «اسلام و مسئله ملیت» و «انحطاط و ترقی تمدنها از نظر قرآن و منطق دیالکتیک» اشاره کرد.
در بخشی از کتاب فطری بودن دین میخوانیم
نقطه مقابل فطرت چیست؟ خود فطرت چیست و نقطه مقابلش چیست؟ چون تا انسان نقطه مقابل فطرت را بیان نکند، خود فطرت هم آنچنان که باید شناخته نمیشود. نقطه مقابل فطرت این است که هیچ چیزِ انسان نیست مگر آنکه اکتسابی است. از نظر جسمانی شکی نیست که بسیاری از خصلتهای انسان، خصلتهای طبیعی است. آنجا کلمه «فطرت» نمیگویند، کلمه «طبیعت» میگویند. تمام آن چیزهایی که به نوعیت انسان مربوط میشود و موروثی است و از پدر و مادر به ارث میبرد، بدون شک اکتسابی نیست؛ یعنی اگر انسان مثلاً یک موجود مستقیمالقامه است، قدرت بر تکلم دارد و چشمهایش به این خصوصیات هست، همه اینها یک سلسله امور طبیعی است. «طبیعی است» یعنی در بهوجودآمدن اینها انسان دخالت ندارد، خود فرد اینها را کسب نکرده و به طور طبیعی انسان دارا شده است.
در باب فطرت که مسلّم مربوط به امور روانی و روحی میشود، قهراً سؤال به این صورت مطرح خواهد شد که آیا مسائل مربوط به روان انسان همه اکتسابی است و اصلاً غیر اکتسابی ما چیزی نداریم؟ یعنی انسان وقتی به این دنیا میآید به تعبیری که قبلاً به مناسبت صبغةالله عرض کردیم بیرنگِ بیرنگ به دنیا میآید، مثل یک صفحه سفید کاغذ که هیچ نقشی نه بالقوه و نه بالفعل، نه از گرایشها و نه از درکها و آگاهیها در آن نیست؛ یک صفحه ساده بیرنگ. هر گرایشی که در انسان پیدا میشود محیط اجتماعی یا محیط طبیعی به او داده است و هر اطلاع و آگاهی و هر فکری که در انسان پیدا میشود نیز از خارج به او دادهاند؛ یعنی وضع شرایط خارجی اقتضاء کرده که چنین ادراکی و چنین فکری داشته باشد. اگر این شرایط بیرونی عوض شده بود، درست عکس این قضاوت میکرد، عکس این تمایلات داشت. پس نقطه مقابل فطری، اکتسابی است.
البته ممکن است کسی قائل به دین باشد، قائل به فطری بودنش نباشد. لازمه قائل به دین شدن، قائل شدن به فطری بودنش نیست ولی قرآن میگوید دین، فطری هم هست. آیا دین یک مقولهای است که فقط پیغمبران از جانب خدا برای بشر آوردهاند در صورتی که بشر در عمق روح و در سرشت خودش یک حالت بیتفاوتی راجع به دین و بیدینی دارد؟ پیغمبران که آمدند برای مردم دین آوردند، این حالت ثانوی مردم شد دینداری؛ اگر هم نیاورده بودند، اصلاً بشر به فکر دین نمیافتاد و در جستوجوی دین به هیچ شکل نمیبود؟
بله





















