سید محسن کمالی در کتاب زیر تازش سیاهی، به روایت خاطرات دو تن از ایثارگران و فرماندهان لشکر 58 ذوالفقار و پایمردیهای آنان پس از قطعنامهی 598 در دوران هشت سال جنگ میان ایران و عراق میپردازد.
دربارهی کتاب زیر تازش سیاهی:
اواخر دوران دفاع مقدس، پس از اینکه قطعنامهی 598 شورای امنیت، توسط ایران پذیرفته شد، علیرغم تمام الزامات سیاسی و امنیتی؛ خبر پذیرش قطعنامهی مزبور از طریق اخبار همان روز، به اطلاع عموم رسید، این اطلاعرسانی ناهنجار، باعث سردرگمی رزمندگان و یگانها شد تا جایی که به غیر از ارتش جمهوری اسلامی، بقیه نیروهای مستقر در خطوط درگیری، به فاصلهی چندساعت تا چند روز، مناطق پدافندی خود را تخلیه کرده و به عقب برگشتند!
در این بین منافقین با همراهی و پشتیبانی دشمن بعثی، فرصت را غنیمت دانسته و با بهکارگیری تمام امکانات واگذاری شرق و غرب و با تمام توان به یگانهای نزاجا که همچنان در خطوط پدافندی مستقر بودند، حملهی ناجوانمردانهی خود را شروع کردند و اساس عملیات دشمن بعثی هم این بود که با مشغول کردن یگانها، فرصت و زمینهی نفوذ و حملهی منافقین به داخل را فراهم سازند.
این تهاجم وحشیانه، باعث گردید که اکثر یگانهای نزاجا مجبور به عقبنشینی تعجیلی شده که در این بین، افراد حوادث تلخ و ناگواری را شاهد بودند.
فصل اول این کتاب به بیان خاطرات یکی از این افراد به نام استوار احمدوند که سرپرست گروهان شناسایی لشگر 58 ذوالفقار بود، میپردازد. وی خاطرات تلخ خود از این عقبنشینی را بیان میکند و پس از اینکه دشمن بعثی به پشت خطوط مرزی عقبنشینی کرد و خبر تهاجم منافقین به اسلامآباد و پیشروی آنها به سمت کرمانشاه به اطلاع یگانها رسید، وی با افراد باقیماندهی گروهان شناسایی در کنار دیگر یگانهای باقیماندهی لشگر 58، در عملیات مرصاد شرکت و انتقام تهاجم ددمنشانهی این مزدوران را از آنها گرفته و برگ زرینی در تاریخ نبردهای دوران دفاع مقدس از خود بر جا میگذارد.
فصل دوم این کتاب نیز به بیان خاطرات سرتیپ 2 ستاد، محمد رحیمی میپردازد که در زمان حملهی مزبور مسئولیت گردان پدافند هوایی لشگر 58 را بر عهده داشت و از سختیهای طاقتفرسایی میگوید که به مدت دو هفته در گرمای شدید منطقه نفت شهر همراه با گرسنگی و تشنگی، در زیر آتش دشمن و بیم به اسارت درآمدن متحمل شده بود.
کتاب زیر تازش سیاهی برای چه کسانی مناسب است؟
اگر به مطالعهی خاطرات دوران هشت سالهی جنگ ایران و عراق علاقهمند هستید، این کتاب برای شماست.
در بخشی از کتاب زیر تازش سیاهی میخوانیم:
قبل از تاریک شدن هوا به همراه ناصر گشتی در دستهها زدیم، طول خط پدافندی گروهان حدود یازده کیلومتر! را در برمیگرفت و هر دسته به صورت پایگاهی و پدافندِ دورتادور، سازماندهی شده بودند، درکنار رودخانۀ کنگان کُوش و روی تپههای شهید عباسی، دستۀ دوم مستقر بود که ارکان گروهان نیز درهمان خط مقدم، چسبیده به آن تپهها گسترش پیدا کرده بود، بعد از آن، حدود سه کیلومتر از منطقۀ خالی و بدون مواضع پدافندی بود و سپس روی تپههای سیّد کریم دسته یکم با مسئولیت گروهبان برزگر و معاونت گروهبان دلاوری موضع گرفته بودند، مجدداً سه کیلومتری فاصلۀ خالی قرار داشت و بعدش روی تپههای سنگی 141، دسته سوم با مسئولیت ستوان خیری استقرار پیدا کرده بود، در انتهای دستۀ سوم و در سمت چپ دسته نیز، منطقۀ پدافندی گردان 743 شروع میشد.
آشپزخانۀ گروهان با سرپرستی سرباز همت محمدی سوادکوهی نیز پشت تپههای عباسی در نزدیکی رودخانه، در کنار پُل سپاه قرار داشت.
دستۀ موتوری با مسئولیت یک درجهدار پایور به همراه بُنۀ گروهان نیز در دامنههای ارتفاعات داروان قرار گرفته بودند و در آخر نیز زاغههای مهمات گروهان، بعد از مهندسی و بر روی ارتفاعات داروان، قرار داشتند.
هر پایگاه رزمی حدود هفتاد - هشتاد نفر پرسنل اعم از کادر {پایور} و وظیفه داشت و دورتادور پایگاهها نیز کانال، سنگرهای آتش و حفره روباه کَنده شده بود و در هر سنگر آتش نیز مقادیر متناسبی مهمات سَبُک و نیمه سنگین گذاشته شده بود تا در مواقع لزوم از آنها بهرهبرداری شود.
حفر این کانالهای پدافندی خود حدیثی بود عجیبوغریب!
برای عراق که کار حفر کانال بسیار راحت بود، چون دستگاههای پیشرفتۀ کانال زنی وارد کرده و هر نوع کانالی، با هر نوع عمق و طول و عرضی را در هر نوع زمینی به راحتی حفر میکرد، تازه خیلی وقتها نیز اینگونه فعالیتهای مهندسی رزمی را تحت کنترات به شرکتهای ایتالیایی و... واگذار میکرد!
بله















