کتاب کرونا فریب قرن به قلم حامد رئیسی روایتیست تازه از ویروسی که مدتهاست جهان را دگرگون کرده و نظم آن را به هم ریخته است. آیا کرونا دقیقا همان چیزیست که به ما نشان داده شده است؟ انسانهای هوشمند کمی در باب این سوال تامل خواهد کرد...
درباره کتاب کرونا فریب قرن:
زمانی که اولین خبرها از شیوع ویروسی ناشناخته سرتاسر جهان را پر کرد، ترس و اضطراب همه را فرا گرفت. این ویروس چنان وحشتناک جلوه داده شد که بسیاری از ترس ابتلا به آن توان چشم بر هم گذاشتن نداشتند. اما کرونا دقیقاً همان چیزی بود که نشان داده میشد؟ یا این چنین بزرگ جلوه دادن آن یک طرح رسانهای و برنامهریزیشده بود که اهداف دیگری در پس آن وجود داشت؟ حامد رئیسی در کتاب کرونا فریب قرن با ارائهی سند و مدرک به پاسخ چنین سوالاتی میپردازد.
حال چرا باید افرادی که قدرت را در دستان خود دارند، دست به چنین کاری بزنند؟ پاسخ این سوال چندان دشوار نیست: کرونا به ابزاری جدید برای رهبران تبدیل شد که با استفاده از آن بتوانند انسانها را از ترس مرگ و بیماری دست به هر چیزی خواهند زد، مکلف به انجام کارهایی کنند که خود میخواهند. اینگونه شد که رهبری، سلطه و افقی تازه از کنترل بر جهان پدید آمد. از این روست که میتوان کرونا را فریب قرن بیست و یک خواند...
اگر چه زمان کوتاهی پس از طرح ایدهی فریب قرن، جعل و مصادره به مطلوب فراوانی از آن صورت گرفت، اما این کتاب مقتدرانه باقی ماند تا بلکه در این دنیای پر ظلمت، شمع کوچکی باشد برای آنان که اهل اندیشهاند. فهم فحوای کلام این اثر ارزشمند شاید امیدی باشد به پایان حاکمیت فریب بر جهل و غنی بر فقیر که رویای دیرینهی انسان است.
کتاب کرونا فریب قرن مناسب چه کسانی است؟
علاقهمندان به موضوعات سیاسی و اجتماعی روز دنیا از مطالعهی کتاب کرونا فریب قرن لذت خواهند برد.
در بخشی از کتاب کرونا فریب قرن میخوانیم:
تفسیر ساده اثر داونینگ کروگر به این صورت است که واکنش سیستم عصبی انسان به دانستن موضوعات جدید از یک الگوی دردناک پیروی میکند، به این شکل که نخست با دانش و مهارت بسیار اندک و ناچیز دچار غرور و اعتماد به نفس کاذب و یا همان توهم دانایی میشود (بیشتر مردم جهان در این مرحله هستند). طبق نمودار داونینگ کروگر درصد تعصب و پافشاری بر عقاید در توهم دانش بسیار بیشتر از خود دانش است.
در مرحلۀ دوم با دانستن و تمرین بیشتر در آن موضوع، اعتماد به نفس و توهم دانایی وی کاهش یافته و خود را در اقیانوسی از اطلاعات و مسائل پیچیده مییابد که سبب میشود بپذیرد آنقدرها هم دانا و توانا نیست و فقط وهم آگاهی داشته است. (فروتنی فاضلانه که شاخصه بسیاری از دانشمندان است نشانه ورود به این مرحله است).
در مرحلۀ سوم پس از زحمات بسیار در تفکر و تحقیق و پژوهش، اینبار به صورت حقیقی به دانش و توانایی میرسد، اما این بار با وجود دانش واقعی و تخصص حقیقی اعتماد به نفس و غرور وی ”نصف“ زمانیست که توهم دانش داشته است؛ لذا کمتر تعصب و جمود از خود نشان میدهد و دائماً آمادۀ انعطاف و پذیرش یافتههای جدید میباشد. مثلاً اگر به وی گفته شود رهبر یا قهرمان اساطیری او موجودی موهوم و خیالی بوده است، این گزاره را به عنوان یک دادۀ جدید وارد محفوظات خود کرده و در معرض راستی آزمایی قرار میدهد، نه اینکه بلافاصله راوی را هدف گلوله قرار دهد و همین نقطه محل تفاوت سرنوشتساز دانش حقیقی و توهم دانش میباشد که دانش و دانشمند با کسی سر جنگ ندارد، آنچه منجر به منازعه و تعصب و صف آرایی میشود همان توهم دانش است. دانش واقعی تجلی گاه انعطاف و شاید ”خداحافظی با تمام چیزی که میپنداشتیم درست بوده است در چند دقیقه“ است، اما بشر برای توهم دانش دست به اسلحه و سرنیزه میبرد (که این حالت بسیار نادرتر از دو حالت فوق میباشد)
بله

















