کتاب نافرمانی مقابلهای و کودکان و نوجوانان ناسازگار نوشتهی اسکات والز به بررسی رویکردهای غیردارویی برای رفتارهای چالش برانگیز در کودکان و نوجوانان و اختلال ODD میپردازد.
نافرمانی مقابلهای از جمله اختلالات رفتاری است که مبتلایان به آن دارای ویژگیهای خلقی شامل عصبانیت، تحریک پذیری بالا، نافرمانی، رفتارهای جنجالی، جر و بحث با صاحبان قدرت، پیروی نکردن از دستورات، رفتارهای همراه با کینه و انتقام جویانه هستند. در صورتی که این رفتارها به صورت مداوم و در مقابل افرادی به غیر از اعضای خانواده مانند والدین و خواهر و برادر تکرار شود، نشان دهنده وجود اختلال خواهد بود.
امروزه این اختلال بین نوجوانان و کودکان فراگیر شده است و والدینی که نگران درگیر شدن فرزندانشان در مدرسه و دیگر محیطهای اجتماعی هستند، برای رفع آن به دنبال راه حلهای مناسبی میگردند. اولین روش پیش روی آنها مراجعه به متخصصان رواندرمانی است. علاوه بر این استفاده از خدمات پزشکی به خصوص دارو درمانی روش دیگری است که برای رفع این مشکل مناسب نیست و تاثیر چندانی ندارد. کادر آموزشی و تربیتی حاضر در مدارس هم از مهارتهای لازم برای برخورد صحیح با این کودکان برخوردار نیستند و حتی ممکن است باعث تشدید رفتارهای چالش برانگیز در آنها بشوند.
کتاب نافرمانی مقابلهای و کودکان و نوجوانان ناسازگار (Oppositional, Defiant & Disruptive Children and Adolescents ODD Behaviors) به طور کامل نشانههای اختلال ODD را بررسی میکند، روشهایی برای تشخیص آن ارائه میدهد و با استفاده از طرحهای تمرینی، به صورت گام به گام کمک میکند تا نوع برخورد مناسب با مبتلایان به این اختلال را یاد بگیرید و به کنترل و کاهش شدت رفتارهای ستیزه جویانه در کودکان کمک کنید.
کودکان و نوجوانان باید مهارتهایی را یاد بگیرند که به آنها کمک میکند اخلاق بهتری داشته باشند و کیفیت زندگی خود را بهبود بخشند، در این کتاب توصیههای کلی برای چگونگی کمک به آنها، فارغ از این که به اختلال ODD مبتلا هستند یا نه، با هدف داشتن یک زندگی سالم ارائه شده است.
مطالعه کتاب نافرمانی مقابلهای و کودکان و نوجوانان ناسازگار به چه کسانی پیشنهاد میشود:
مطالعه این کتاب به همهی والدین، مربیان، معلمان و کسانی که با کودکان و نوجوانان سر و کار دارند، توصیه میشوند.
در بخشی از کتاب نافرمانی مقابلهای و کودکان و نوجوانان ناسازگار میخوانیم:
کودکان به دو دلیل اصلی دروغ میگویند: آنها به دلایلی نمیخواهند حقیقت را بگویند، یا اینکه دروغ گفتن راحتتر از گفتن حقیقت است.
به نوعی، کودکانی که دروغ میگویند در واقع مهارتهای خوبی دارند. میدانم که این حرفها عجیب هستند، بنابراین اجازه دهید توضیح دهم. کودکانی که واقعاً در دروغگویی خوب هستند، از توانایی فکری کافی برای قانع کردن دیگران برخوردار هستند. آنها همچنین توانایی این را دارند که نگاهی رو به جلو داشته باشند و درک کنند که اگر حقیقت را بگویند چه خواهد شد و از این رو از صادق بودن خودداری میکنند. بزرگسالان تا حدودی کنترلی بر دروغگویی دارند.
اگر یک بزرگسال پاسخ سوالی را میداند، این سوال را نباید بپرسد. به عنوان مثال "جانی، شما میدانید چه کسی کوکیها را از توی ظرفشویی برداشته است؟" (مادر میداند جانی کوکیها را برداشته است). چرا این سؤال را میپرسید؟ این نوع سوال منجر به دروغگویی کودک میشود، جانی فهمیده است اگر حقیقت را بگوید دچار مشکل میشود. بنابراین، مادر در این مورد فقط میتواند اظهار نظر درست کند و براساس حقیقت به جلو حرکت کند: "من میدانم که شما کوکیها را برداشتهاید، بنابراین دیگر کوکی برای شما وجود ندارد".
موقعیتهای مناسب برای دروغگویی را آموزش دهید. بله، مواقعی وجود دارد که دروغگویی اشکالی ندارد. به عنوان مثال، یک غریبه میآید و از یک دختر 13 ساله سؤال میکند، "هی، شما به مدرسه آن طرف نمیروید؟" این یک سؤال تفحصی است که کودک نباید به آن پاسخ دهد بلکه باید در اسرع وقت فرار کند. این زمان بسیار خوبی برای دروغگویی خواهد بود.
بله
















