کتاب دیرآموزان یاد میگیرند: تجربهای موفق در آموزش خواندن و نوشتن به کودک دیرآموز به قلم فیروز مقیمی، به دنبال آن است که راهی را پیش روی والدین کودکان دیرآموز قرار دهد تا به کمک آن بتوانند توانایی و مهارت فرزندشان را در یادگیری بالا ببرند.
انگیزۀ فیروز مقیمی از نگارش این کتاب مراجعۀ روزانۀ والدین خسته و ناامید کودکانی بود که در مدارس عادی تحصیل میکردند اما از اینکه فرزندشان نمیتواند همگام با دیگر همسالان یاد بگیرد و در رقابتهای علمی و فعالیتهای کلاسی هر روز طعم تلخ شکست را تجربه میکند صحبت میکردند و نگرانی از اکنون و آیندۀ فرزندشان در آهنگ کلام و اعماق دیدههای آنان هویدا بود.
به طور کلی کتاب دیرآموزان یاد میگیرند دارای چهار بخش است. بخش نخست شامل کلیاتی دربارۀ دانشآموزان دیرآموز است که به تعریف دیرآموزی، علتهای آن و روشهای کلی و مرسوم آموزش به کودکان دیرآموز میپردازد. این فصل اطلاعات کلی را دربارۀ دانشآموزان دیرآموز در اختیار شما قرار میدهد.
بخش دوم عبارت است از تجربیات مستقیم نویسنده در مراحل گام به گام آموزش خواندن و نوشتن به دانشآموز دیرآموز. با مطالعۀ این بخش علاوه بر آشنایی با تکنیکهای به کار رفته در آموزش، با چالشهای موجود در فرایند یادگیری و روشهای موفقیتآمیز حل مشکلات موجود نیز آشنا میشوید و آموزگار کودکان دیرآموز میتواند با کاربست این تجارب و ایجاد تغییراتی چند، متناسب با کودک و موضوع یادگیری، توفیقات بیشتری را در امر آموزش کسب کند.
در بخش سوم، کاربرد نظریات روانشناسی یادگیری و رواندرمانی را در فرایند یاددهی-یادگیری و ارتباط مبانی نظری و تکنیکهای به کار رفته در رفتار با دانشآموز و تدریس را توضیح میدهد.
بخش چهارم این کتاب شامل نتایج حاصل از تجربیات در این مطالعۀ موردی و توصیههایی به معلمان و والدین است. هر چند که توجه به اصل تفاوتهای فردی مانع از ارائهی نسخۀ واحد و دستورالعمل مشترکی برای آموزش تمام کودکان دیرآموز میشود، اما وجود برخی ویژگیهای مشترک در فرایند یادگیری، کارکردهای مختلف هوش و خصوصیات روانی، عاطفی و هیجانی این گروه از دانشآموزان موجب موفقیت بعضی از روشهای تدریس تجربه شده در اغلب کودکان کُند آموز گشته و راهنمایی امیدبخش برای معلمان و والدین این کودکان محسوب میگردد؛ و مربی را از راهبرد خسته کنندۀ آزمایش و خطا و سردرگمی در روش تدریس رها ساخته و با توصیههای کاربردی مسیر آموزش را هموار میسازد.
در واقع کتاب حاضر ماجرای یک تغییر است. تغییری بزرگ در زمانی کوتاه! که میتواند سرنوشت یک انسان را دگرگون کرده و او را به سوی نیکبختی هدایت کند؛ بنابراین میتوانم بگویم این کتاب ماجرای یک تجربۀ واقعی است از آموزش خواندن و نوشتن به کودکی که دیگران او را دیرآموز میخواندند و از نظر علمی نوعی مطالعه موردی است.
در بخشی از کتاب دیرآموزان یاد میگیرند میخوانیم:
به عنوان یک معلم، با دانشآموزی مواجه شده بودم که لازم بود برای بهبود وضعیت تحصیلی او برنامههای ویژهای را طراحی میکردم. پس از شناخت فراگیر، در گام دوم باید راههای طی شده و تمام اقدامات انجام شده قبلی توسط والدین را بررسی میکردم.
تحلیل دقیق روشهای بکار رفته و بررسی میزان اثربخشی و مزایا و معایب راهبردهای آنها میتوانست برای من به عنوان یک راه میانبر به حساب آید. به این ترتیب از یکسو، از تکرار اشتباهات گذشته جلوگیری شده و از سوی دیگر با مطالعۀ عکسالعملها و موضعگیریهای امین در قبال تصمیمات و اقدامات والدینش، با ظرفیتهای شناختی، عاطفی و هیجانی دانشآموز نیز بیشتر آشنا میشدم.
تولد یک کودکِ متفاوت، به خصوص با ویژگیهایی که گفته شد در خانوادهای که فرزندان قبلی او سالم و معمولی هستند همواره با اضطرابها و نگرانیهایی همراه است. هر گونه رفتار اعضاء خانواده و سبکهای فرزند پروری پدر و مادر میتواند سرنوشتساز باشد. خانوادهی امین هم از این قاعده استثنا نبود. موج نگرانی از همان ابتدا در رفتارهای کلامی و غیرکلامی مادر به آسانی قابل مشاهده بود. به اعتقاد زیگموند فروید (1939-1856) انسانها هنگام مواجهه با بحرانهای اضطرابزا از مکانیزمهای دفاعی مختلف استفاده میکنند. یکی از این مکانیزمها، مکانیزم انکار است.
بدین توضیح که هنگامی که مواجهه با واقعیت تلخ بیرونی، بیش از حد ناخوشایند باشد فرد ممکن است منکر وجود این واقعیات ناخوشایند گردد. مثلاً والدین کودکی که به بیماری علاج ناپذیری دچار است ممکن است اصل قضیه را تکذیب کنند. مثل اینکه هیچ مشکلی وجود دارد.
بله

















