مسعود صالحی در کتاب زندگی کنار ساحل سعی دارد تا با بیانی ساده و دلنشین، فراز و فرودهای زندگی خود را در قالب اشعاری نو به رشتهی تحریر درآورد.
کتاب زندگی کنار ساحل اگرچه ساده نوشته شده، اما شاعر دوست دارد تا در این کتاب تا حد امکان به مفاهیمی اشاره کند که همیشه مشکلی واضح برای بشر بودهاند. او معتقد است، همه انسانها گرههایی دارند که هرگز بازش نمیکنند و به آنچه که میبینند و لمس میکنند قانع میشوند.
در بخشی از کتاب زندگی کنار ساحل میخوانیم:
آمدم که بخوابم
زندگی شمشیرش را روی گلویم گذاشت
آمدم لحظهای از نوشتن غفلت بورزم
زندگی آمد و شمشیر از رو بست
آمدم یک روز مرخصی بگیریم
زندگی دوباره آمد
انسان راحت طلبی را دوست دارد
و دنیا سختی را
و اینجاست که زندگی
کاملا اتفاقی
بر سر هر کوچهای رشد میکند
لای درز یک سیمان
داخل گونی کود
میان نیمه اول و دوم فوتبال
بله

















