کتاب گزینهی اشعار فاضل نظری شامل مجموعه غزلهایی زیبا و عاشقانه به قلم توانمند فاضل نظری است.
غزل با وجود سابقهی درخشش چند صد ساله در آسمان شعر فارسی، خیلی جدید و قدیم ندارد. با اینکه تلاشهای بسیاری به ویژه در دهههای اخیر برای افزودن صفت جدید به این قالب قدیمی صورت گرفته، با گذشتهاش فرق چندانی نکرده است. از تغییر در لحن و چینش کلمات که بگذریم فرم و درونمایهی اصلی آن همان شکل و محتوای گذشته است. شکایتها همان شکایتها و آرزوها همان آرزوها هستند. غزل پربسامدترین قالب شعر فارسی از گذشته تا امروز است و شاید از میان قالبهای شعری گذشته تنها گونهای باشد که بتوان به ادامهی حیات پرنشاط آن امیدوار بود.
اینکه چرا غزل در تمام سالهای رفته مثل قالبهایی چون مستزاد و مخمس از یادها نرفته و یا مثل قطعه و قصیده سر به دیوار فراموشی نگذاشته است ریشه در ذات و ماهیت آن دارد.
غزل صدای سخن عشق است و یادگاری که با جاودانگی در این گنبد دوّار گره خورده است. آمیختن ذات غزل با عشق شاید بزرگترین موهبتی باشد که نصیب این گونهی ادبی شده است.
فاضل نظری را بیشتر بشناسیم:
فاضل نظری سال 1358 در شهرستان خمین دیده به جهان گشود. او تحصیلات اولیهاش را در شهرهای خمین و خوانسار گذراند و سال 1376 جهت ادامه تحصیل در رشته مدیریت به تهران سفر کرد و تحصیلاتش را تا دکترای رشته مدیریت تولید و عملیات در دانشگاه شهید بهشتی ادامه داد.
نظری تا به امروز موفق به انتشار شش مجموعه شعر به نامهای ریههای امپراتور، آنها، ضد، اقلیت و اکنونبه شده است. که در بستهبندیهای جداگانه تحت عنوان سهگانهٔ شعریِ فاضل نظری و پنج دفتر نیز در اختیار همگان قرار گرفته است.
او به انتخاب مردم به عنوان شاعر برتر دههٔ 1380 و همچنین پرمخاطبترین شاعر برگزیده شد و طی مراسمی از وی تجلیل به عمل آمد. نظری در کنار بزرگانی چون مرتضی سرهنگی، ابراهیم حاتمیکیا، نرگس آبیار و... به عنوان شاعر جریانساز، نامزد چهرهٔ شاخص هنر انقلاب اسلامی در سال 1393 شد.
در بخشی از کتاب گزینهی اشعار فاضل نظری میخوانیم:
هم از سکوت گریزان، هم از صدا بیزار
چنین چرا دلتنگم؟! چنین چرا بیزار
زمین از آمدن برف تازه خشنود است
من از شلوغی بسیار ردّ پا بیزار
قدم زدم! ریههایم شد از هوا لبریز
قدم زدم! ریههایم شد از هوا بیزار
اگرچه میگذریم از کنار هم آرام
شما ز من متنفر، من از شما بیزار
به مسجد آمدم و ناامید برگشتم
دل از مشاهدهی تلخی ریا بیزار
صدای قاری و گلدستههای پژمرده
اذان مرده و دلهای از خدا بیزار
به خانهام بروم؟ خانه از سکوت پر است
سکوت میکند از زندگی مرا بیزار
تمام خانه سکوت و تمام شهر صداست!
از این سکوت گریزان، از آن صدا بیزار
بله



















همیشه از خواندن شعر هاشون لذت میبرم و همیشه به خودم قول میدهم کتاب هاشون و کم کم بخوانم که این لذت شیرین ادامه تر باشد اما به قدری شعرها جذاب و قابل لمس است که چند روزه تمام میشود…
ای عشق! چه در شرح تو جز «عشق» بگوییم
در سادهترین شکلی و پیچیده ترینی
****
شیرینی فراق کم از شور وصل نیست
گر عشق مقصد است خوشا لذت مسیر