کتاب موسیقی برای کودکان نوشتهی اریک بلواستاین، شیوهها و نظریههای آموزش موسیقی به کودکان را توضیح میدهد و تکنیکهای مختلفی را که در این زمینه وجود دارد، مورد بررسی قرار میدهد.
هر روش یادگیری مسیری پلکانی است که در آن هر پله هدف خاصی دارد که شما در واقع آن را مینویسید و برای انجام آن برنامهریزی میکنید؛ تکنیکهای تدریس، موارد آموزشی در کلاس و مثالهای موسیقایی به شما کمک میکنند تا کار را به انجام برسانید و به اهداف خود دست بیابید. اریک بلواستاین (Eric Bluestine) در کتاب موسیقی برای کودکان (The ways children learn music) تلاش میکند تا نگاهی نو در خصوص آموزش موسیقی به کودکان ارائه دهد.
بلواستاین در قسمت اول این کتاب دربارهی فلسفهی نظریهی موسیقی توضیح میدهد و در قسمت دوم، تلاش میکند که به این سؤالها پاسخ دهد: چه تفاوتی بین آموزش رسمی و راهنمایی غیرمستقیم در موسیقی وجود دارد؟ چگونه میتوان برنامهای آموزشی بر اساس نظریهی موسیقی آماده کرد؟ او در قسمت پایانی نیز تمریناتی در اختیارتان قرار میدهد و پیشنهاداتی برای تدریس ارائه میکند.
مطالعهی کتاب موسیقی برای کودکان به چه کسانی پیشنهاد میشود:
اگر مربی موسیقی یا پدر و مادری مشتاق به کشف استعداد فرزندتان هستید، بدون شک این کتاب را بخوانید تا بتوانید نقشی موثر در رشد و شکوفایی کودک داشته باشید.
اریک بلواستاین را بیشتر بشناسیم:
اریک بلواستین در دانشگاه تمپل تحصیل کرد و در همانجا با همراهی اساتید بزرگ، موسیقی را آموخت. او هماکنون در دانشگاه تمپل مشغول به کار است و به کودکان آموزش موسیقی میدهد. وی حدود 12 سال نیز سابقهی تدریس در مقطع ابتدایی را دارد.
در بخشی از کتاب موسیقی برای کودکان میخوانیم:
بسیاری از معلمان موسیقی که با آنها صحبت کردهام بسیار نسبت به تستهای استعداد مشکوک هستند. بزرگترین ترسم این است که اگر به یک کودک برچسب بااستعداد، متوسط یا کماستعداد بزنم، ممکن است به او زیادی اعتمادبهنفس بدهم یا او را تحقیر کنم. ترس دیگر این است که یک رتبهی استعداد ممکن است به یک پیشگویی ناخوشایند تبدیل شود: ممکن است که دانشآموزان کماستعداد را نادیده بگیریم یا به دانشآموزان بااستعداد فشار بیاوریم تا بعدها «ببینیم» که تا چه حد توانستهاند انتظاراتی را که ما از آنها داشتهایم برآورده سازند. در آخر اینکه ممکن است دانشآموزانمان را کودک نبینیم و آنها را به شکل اعدادی در یک جدول تجسم کنیم.
تقریباً نظرات قویای راجع به کلیات این مسئله دارم و صادقانه باور دارم که ترسهای ما توجیهشده هستند.
این خطر وجود دارد که ما استفادهی درستی از تست استعداد نکنیم و به کودکان برچسب بزنیم، به اعتمادبهنفس آنها آسیب برسانیم و حتی به دلیل امتیاز پایین آنها آموزش موسیقی را از آنها دریغ کنیم. با مد نظر داشتن این سه نکتهی اصلی میتوانیم از این خطرات جلوگیری کنیم:
اول اینکه باید به یاد داشته باشیم که تست استعداد موسیقی باعث به وجود آمدنِ سطح یا تغییری در استعداد موسیقی کودکان نمیشود بلکه آن را آشکار میسازد.
دوم اینکه باید به یاد داشته باشم که مسئولیت ما برچسب زدن به کودکان نیست. تست فقط آن چیزی را که آشکار میسازد نمایان میکند که وجود دارد. اینکه چطور به این اطلاعات واکنش نشان بدهیم کاملاً به خود ما بستگی دارد. به عنوان مثال آیا باید امتیاز دانشآموزان و سطح استعدادشان را به آنها بگوییم؟ به هیچ عنوان! با اینکه دانستن امتیازات استعداد هر کودک به من کمک زیادی خواهد کرد اما احتمالاً کمکی به دانشآموز نخواهد کرد و، همانطور که قبلاً به این موضوع اشاره کردم، ممکن است اعتمادبهنفس او را پایین بیاورد.
بله

















