کتاب ژن معیوب روایتی اجتماعی است که در آن مریم اسدی خانوکی با زبانی ساده و روان به بیان معضلات اجتماعی پرداخته و آن را به چالش کشیده است.
در بخشی از کتاب ژن معیوب میخوانیم:
دستهایش میلرزید. پیشانیاش از عرق خیس شده بود. التهاب صورت و سرخی چشمهایش نشان از آشفتگی داشت. پلکهایش بیوقفه باز و بسته میشد. پلک پایین چشم چپش هر چند لحظه یک بار پرش داشت که حاکی از ضعف اعصاب بود.
زن در مقابلش زانو زد. به آرامی دستهای زمختش را در دستان نرم و زنانه خود گرفت و به گرمی فشار داد. نگاهی عمیق به چشمهای بیفروغش کرد. میخواست تا دورترین نقطهی ذهنش فرو رود و تمام افکارش را بخواند، اما پلک زدنهای مکررش این امکان را فراهم نمیساخت و مرتبا راهش را سد میکرد. رو به رویش مردی نشسته بود چهار شانه، با موهای مشکی مواج که به تازگی کوتاه شده بودند، ابروهای مشکی پر پشت، چشمهای کشیده با مردمکهایی که گاه به رنگ دودی و گاه به رنگ خاکستری مایل به سبز در میآمدند، بینی کشیده که وسط آن یک برجستگی کوچک بود و در اثر ضربهی توپ در بازیهای دوران نوجوانی، کمی مایل به راست شده بود، با اندکی ریش و سبیل و با لبهای گوشتی. دندانهای مرواریدی جدا از هم داشت. یک فرو رفتگی کوچک در وسط چانهاش بود. پیراهن چهارخانه آستین کوتاه، که موهای سینهاش از وسط یقهی آن نمایان بود، و شلوار جین آبی پوشیده بود. دستهایش عضلانی، ورزیده و پر مو بود.
بله

















