کتاب مردن به زبان مادری اثر روجا چمنکار، اشعاریست در قالب نو که با مضامینی عاشقانه و زبانی زنانه به رشته تحریر درآمده است.
شاید شاعران جوانی که این روزها شعر میگویند و شعرشان هم طرفداران زیاد دارد، کم باشد؛ شاعرانی که کم هستند اما در بین مخاطبان شعردوست سهمی را به خود اختصاص دادهاند. روجا چمنکار نیز یکی از همین شاعران است. هنگامی که اشعار او را میخوانید ممکن است با خود بگویید چرا من این شعر را نگفتم.
اشعار روجا چمنکار شما را با خود همراه میکند. او با استفاده از اتفاقات سادهای که اطرافش افتاده با کمک تخیل و کلمهها توانسته اشعاری خلق کند که بر دل شما بنشید. مجموعه شعر حاضر نسبت به دیگر آثار چمنکار ساخت و بیان شعریاش کمی متفاوتتر اما زیبایی بیان و حس موجود در مجموعههای گذشته را حفظ کرده است. او به دلیل دید سینماییاش المانهای روایی بسیاری دارد و زبان کتاب همچون سایر کتابهای منتشر شده در دهه هشتاد از سادگی برخوردار است.
روجا چمنکار متولد سال 1360، فارغالتحصیل رشته ادبیات نمایشی از دانشگاه هنر تهران است. او پس از آن به فرانسه رفته و به تحصیل در رشته زبانهای شرق (ادبیات معاصر فارسی) در مقطع دکترا ادامه داد. چمنکار جوایز بسیاری در عرصه شعر دارد که از آنها میتوان به جایزه قیصر امینپور و جایزه شعر زنان خورشید اشاره کرد.
در بخشی از کتاب مردن به زبان مادری میخوانیم:
اتاق را تاریک کن
چشمانت را ببند
و صدایم را از پشت دری بشنو
که به دریا گشوده میشود
من اشک را در چشمان کوچه دیدم
وقتی که خطر نزدیک بود و ما باید
آرامش خود را حفظ میکردیم
میان این همه زشتی
زیبایی جهان در نام توست
تمام درها به چهار سو باز میشوند
سویی به باد
سویی به خاک
سویی به آتش و
سویی به آب
درست آمدهای! سرپوش بگذار!
بله


















