کتاب فلسفهی فلسفه نوشتهی سجاد شهبازپوه، با شیوهی «توصیفی، تحلیلی و انتقادی»، دانش فلسفه را بررسی میکند و یک دانش اولیه به رهپویان راه حقیقت و معرفت ارائه میدهد.
یکی از راههایی که انسان جستجوگر میتواند بر سطح دانش خویش بیافزاید، قید و لگامِ افکار و علوم را بر پای و گردنِ ارادت خویش بیافکند، این است که بیرون از گودِ یک فکر و یا یک علم به آن دو نظر کرده و به اموری همچون سیر تاریخی آن دو، منابع آن دو، گسترهی آن دو، گونهشناسی مسائل آن دو و بررسی آثار آن دو بپردازد. امروزه این نوع از فرایند جستجوگری در یک قالب علمیِ کم و بیش جدید به نام «فلسفهی مُضاف» تحقق و تکون یافته است. از جمله مضافهایی که فلسفهی مضاف میتواند به آن بپردازد، همین علم رایج «فلسفه» است، که این پردازش علمی تحت عنوان «فلسفهی فلسفه» نامگذاری میگردد.
البته لازم است تا پیش از هر شروعی بدانید که دانش «فلسفه» یک دانش درجهی اوّلی است، در حالی که «فلسفهی فلسفه» یک دانش درجهی دوّمی، و از نوع فلسفههای مضاف به دانش (نه پدیده) است. در دانش «فلسفهی فلسفه» پژوهشگر که میتواند یک غیرفیلسوف هم باشد و یا حتّی در صدد دفاع از فلسفه نباشد، با نگاهی فرانگر (و بیرون از فلسفه) و با روشی عقلانی به تحلیل و داوریِ مضاف الیهِ خود، یعنی فلسفه میپردازد؛ و ممکن است به همراه روش عقلانی از روش تاریخی نیز در توصیف مضاف الیه بهره برده و با تلفیق هر دو روش به انجام امور ذیل مبادرت ورزد: تعریف فلسفه، یافتن منابع فلسفه، بررسی گسترهی فلسفه، گونهشناسی مسائل و دستهبندی آنها، ارائهی گزارشی تاریخی از موضعگیری در قبال فلسفه و... .
فلسفهی فلسفه، علمی نوپا است که در میان فلسفههای مضاف، به آن یا پرداخته نشده و یا به شکل محدود و پراکنده و یا با عناوین نامأنوس به آن پرداخته شده است؛ اگر چه از میان کتبی که به زبان فارسی تألیف شده اند، آثار ارزشمند و عالمانهای نیز وجود دارد که یا به نحو خاصّ، دانش «فلسفهی اسلامی» (نه مطلقِ فلسفه) را مضاف الیه برای فلسفه قرار دادهاند و یا مطلقِ فلسفه را به شکلی محدود، مضاف الیه برای فلسفه قرار دادهاند.
این کتاب میتواند یک انگیزهی ابتدایی را در طلاب و دانشجویان جوان، برای پیگیری مباحث مربوط به فلسفهی اسلامی و فلسفهی غرب ایجاد نموده، و به آنها فرصت بهتر و بیشتری را برای تأمّل و قضاوت در خصوص دانش فلسفه عطا کند.
در بخشی از کتاب فلسفهی فلسفه میخوانیم:
یعنی از قرن هفتم (616 ه. ق) تا آغاز دورهی صفویه (تا 907 ه. ق). در این دوره، شکوفایی نوین فلسفه در ایران رقم میخورد. حملهی مغول به ایران، علی رغم آسیبهایی که به دنبال داشت، ولی به شکلی غیرمستقیم باعث شکوفایی یک نوع علوم عقلی و هنری در ایران گردید. رواج علوم عقلی به این دلیل بود که اولاً مغولها با فلسفه، مخالفت سیاسی نداشتند، ثانیاً یک فرد خارقالعاده و شگفتانگیز در تاریخ فکری ایران به نام خواجه نصیرالدین طوسی، در این دوره ظهور کرده و به مقام وزارت مغولها رسید؛ ایشان با استفاده از موقعیت وزارت، فلسفه را احیاء کرد. در این دوره، یک موج جدیدِ احیاء کنندهی هنری از راه چین وارد ایران شد و تحوّل عمیقی را در ایران ایجاد کرد. در این دوره، مکتب فلسفی جدیدی نیز در ایران به وجود آمد که مرکز آن در مراغه بود و به واسطهی آن فلسفهی بوعلی سینا، با رنگی نوین احیاء گردید و همچنین بسیاری از افکار فلسفی قرون اولیه دوباره إحیاء شدند. دلیل سومی که باعث احیای فلسفه در این دوره شد، این است که شیخ اشراق که اندکی پیش از زمان خواجه و قبل از حملهی مغول میزیسته است و در پایان قرن ششم ظهور کرد، اگر چه عرصهی فعالیتهای اصلی او در حلب و سوریه بود، ولی ایرانی الاصل بود و رابطهی مستقیم با ایران و حتی فرهنگ ایران باستان داشت، و به فارسی زیبا و سره مطالب پیچیده و مشکل فلسفی را بیان میکرد.
در فاصلهی میان خواجه تا آغاز حکومت صفویه، شیراز مرکز بزرگ فلسفه بود. در این دوره، فلاسفهی بزرگ یا اهل شیراز و اطراف شیراز بودند؛ مانند قطب الدین شیرازی، صدرالدین دشتکی، غیاث الدین منصور دشتکی و جلال الدین دوانی؛ و یا تحصیل خود را در شیراز به انجام رسانده بودند؛ مانند میرسید شریف جرجانی. این دورهی سیصد یا چهارصد ساله که در واقع، دورهی تقریب فلسفههای مختلف به یکدیگر است، به «مکتب اصفهان» شهرت یافته است؛ زیرا مرکز ثقل فلسفه و آغاز این دورهی جدید فکری با ظهور محمدباقر میرداماد، به اصفهان منتقل میشود. او به مدت سی سال فلسفهی بوعلی را، با رنگی اشراقی تدریس میکرده، و احیاء کنندهی فلسفه بوده است. وی با شاه عباس ارتباط نزدیکی داشته است. شیخ شهاب الدین عاملی (شیخ بهایی)، میرابوالقاسم میرفندرسکی و میرداماد، مثلث احیاء کنندهی اندیشهی فلسفی در ایران در این زمان هستند. و کسی که این مکتب را به أوج اعتلاء رسانید، شاگرد این گروه یعنی صدرالدین شیرازی، ملقب به صدرالمتألّهین و ملّاصدرا است. وی بزرگترین حکیم متألّه و متوغّل در حکمت الهی در دوران أخیر تاریخ اسلام است، که معاصر با دکارت و لایب نیتس، فلاسفهی معروف عصر جدید اروپا بود.
بله















