کتاب دیوار باورهای من مجموعهای است کوتاه از دلنوشتههای سمیه عثمانی که با نثری روان و عاشقانه بیان شده است.
هویت هر کسی را باورها و اعتقادات او میسازد. باورهایی که در طول سالیان شکل گرفته و در نهایت چون دیواری فرو ریختهاند. مسأله این است که باید دیوار باورهایتان آنقدر محکم پایهریزی شوند که با بزرگترین پس لرزههای وسوسه فرو نریزند.
نام اثر دیوار باورهای من بر گرفته از یکی از دلنوشتههای کتاب تحت همین عنوان است.
در بخشی از کتاب دیوار باورهای من میخوانیم:
به دیدارت که آمدم
غوغایی بود...
هلهله بود....
گویی گلستان سعدی
میهمان بزم و جلوه بود
توبودی و گلی در دست و...
پروانهای شیدایی....
به دور نرگسهای مست
شدم ویران.... گنگ وحیران
شعر شدم.... شور شدم
سوختم و دور شدم
پای کوبان... دست فشان
مخمور آن میالست...
از من و ما دور شدم
هالهای از نور شدم
بله

















