کتاب بهار نارنج مجموعهای از 40 سرودهی صدف کیا، همراه با نثری روان و عاشقانه است.
در بخشی از کتاب بهار نارنج میخوانیم:
همهی آدمها،
همه و همه در کنار هم مینشینند.
به روبرو خیره میشوند.
لبخند و گاهی تلخند میزنند.
بعضاً دست هم را هم میفشارند.
اما آن ذهن لعنتی، به هزار جای دیگر پرواز میکند.
با خودش حرف میزند، قرار میگذارد، دعوا میکند، پشیمان میشود و گاهی هم ویار خاطرات میگیرد!
کمی که میگذرد، برای تغییر زاویهی نشستن، پاها را جابجا میکنند!
این بار در چشم هم نیز نگاهی میکنند و باز لبخند و تلخند و ادامه ماجرای آن ذهن...!
نمیدانم اما ای کاش میشد، ذهنمان را پرت کنیم آن دور دورها، بعد هم خودمان را بزنیم به آن کوچه معروف و این بار قهقههای بزنیم از سر دلخوشیهای مکرر!
بله

















