کتاب صوتی آدمهای اشتباهی نوشتهی شیوا مقانلو، مجموعهای از چند داستان کوتاه است که مشکلات انسانها در جامعهی مدرن و امروزی را به تصویر میکشد.
آدمهای اشتباهی از لحاظ حجم نگارش طولانیتر از سایر آثار شیوا مقانلوست و موضوعاتی از قبیل روابط انسانها و سوء استفادههای آنها از یکدیگر و نیز ارجاعات تاریخی و بازی با اسطورهها را دربرمیگیرد. این مجموعه همانطور که از عنوانش مشخص است داستان انسانهاییست که در زمان و مکانی اشتباه قرار گرفتهاند. گویی جایی در زندگی یک پیچ را به اشتباه رفتهاند و بدون توجه به جاده مسیرهایی انحرافی را طی کردهاند و حالا به آدمهای اشتباهی تبدیل شدهاند.
داستانهای کتاب «آدمهای اشتباهی» از نظر محور معنایی با هم در نوسان و در راستای مفاهیمی چون زندگی، عشق، تنهایی، دیگری و… هستند. آنها مفاهیمی منحصر به فرد نیستند اما نویسنده با زبانی متفاوت توانسته به کشفی تازه در هزارتوی زندگی آدمهای داستانهایش دست یابد. به طوری که مخاطب دست از شنیدن داستانها نکشد و بدون وقفه آنها را به اتمام برساند. نگارش خلاقانه، تفکر منسجم، و همراه کردن مخاطب از ویژگیهای بارز آدمهای اشتباهی است.
در قسمتی از کتاب صوتی آدمهای اشتباهی میشنویم:
نمیگویم از آن نامه شروع شد، اصلاً همهاش همان نامه بود.
خاص به خاطرم مانده است چهارشنبه صبحی بود. پس از افراط در شبزندهداری شب پیش، خوابی سنگین و دهانی تلخ و سردرد آشنایی که از گردنم میگذشت و داخل معدهام تکهتکه میشد. به ظاهر زمان، دیرتر از بیرون زدن به قصد کار بود و من، خستهتر از آنکه از ساعت مطمئن شوم. خوشتر بودم که در خانه بمانم.
دفترچهی رویانویسی کنار تختم را ورق میزدم. عادت داشتم که هرگاه بیبهانه از خواب بپرم، رویایم را درجا بنویسم تا بعداً در هشیاری بکاومَش. از آن عادتهایی که همسرم را پرانده بود. (نمیخواهم از دلایل و نتایج این نوشتنها چیزی بگویم) میگفت به بیآزاری رویاهای ابلهانهی من حسادت نمیکند، اما حضور دائم یک جلد چرمی چروک کنار بالشمان آزردهاش کرده بود. هرچه بود بهتر از این خوابهای بیرویای حالا بود.
بله



























