کتاب گناهکار رمانی جنایی نوشتهی پیان هه یانگ نویسندهی سرشناس و جنایینویس کرهای است. این رمان زندگی موازی دو زن را روایت میکند که ناگهان بر اثر حادثهای یکی از عزیزانشان را از دست میدهند. یکی به خانه که برمیگردد با خانه و پدری سوخته مواجه میشود و دیگری خبر غرقشدن خواهرش را از پلیس دریافت میکند، اما هر دو شخصیت، مرگ عزیزشان را به راحتی نمیپذیرند و به دنبال گناهکار میگردند.
دربارهی کتاب گناهکار
سه-اوه، پدرش و کی-جئونگ، خواهر ناتنیاش را از دست دادهاند. پیان هه یانگ بهواسطهی سوگ و فقدان زندگی دو زن را در این کتاب به هم وصل میکند. این دو زن در چیزی با هم اشتراک دارند. هر دوی این شخصیتها چیزی داشتهاند که از دست دادهاند و این فقدان است که داستان را به حرکت در میآورد.
سه-اوه و کی-جئونگ به مرگ عزیزانشان مشکوکاند؛ به همین دلیل هم در تاریکی و وحشتی که پیان هه یانگ در کتاب گناهکار ساخته، سفری قهرمانانه برای رسیدن به حقیقت را آغاز میکنند؛ سفری که بیشک ساده نیست و زندگی هر دو زن را از مسیر امن، تکراری و عادی خود خارج میکند.
این کتاب روایتی نفسگیر، غیرعادی و خلاقانه است که بیش از آنکه به دنبال حل معما و یافتن قاتل باشد، خواننده را به تماشای مارپیچ گناه و غم فرامیخواند و در سفری بکر با ریشههای جنایت آشنا میکند. خواننده در این رمان با هیولای فقر و بدهکاری در کرهی جنوبی چشم در چشم میشود و میبیند که چگونه سایهی این هیولا بر تمامی انسانها سایه انداخته و نور را از آنها ربوده است.
روایت رمان گناهکار از آن دست روایتهایی است که در یاد خوانندگان میماند. داستانی که به خوبی به آن پرداخته شده، در کنار زبانی ساده و در عین حال چکشکاری شده و فضایی که خواننده را همچون سیاهچالهای به درون خود میکشد؛ همان ویژگیهایی هستند که هر خوانندهای را به وجد میآورند.

روایت آهستهی ویرانی
کتاب گناهکار نشر نیماژ از آن دست رمانهای جنایی رایج و کلیشهای نیست که سرعت روایتش خوانندههایشان را میخکوب کند. پیان هه یانگ برای تعریف داستان و نتیجهگیری شتابی ندارد. روایت را به آرامی پیش میبرد، اما این کندی به هیچ وجه خستهکننده نیست. خواننده با سه-اوه و کی-جئونگ در سفر نفسگیرشان همراه میشود. این کتاب رمان سادهای نیست، بلکه اثری ادبی، خلاقانه و پویاست که حرفهای زیادی برای گفتن دارد.
همهچیز در رمان گناهکار آهسته است و در آرامش اتفاق میافتد و این آرامش، هم با فقدان شخصیتها همخوانی دارد و هم تصویر روشنتری از هیولای فقر و بدهکاری به خواننده نشان میدهد؛ هیولایی که آرامآرام جان انسانها را میگیرد و زندگیشان را سیاه میکند. خوانندهی کتاب صدای ضربان قلبش را در همین سکوتها میشنود و در همین فضای بیتنش، تنشی ازلی و ابدی را تجربه میکند.
کتاب حاضر روایت آرام ویرانی است. شکست و مرگ انسانهایی که روز به روز مقروضتر، افسردهتر و خستهتر میشوند و آنقدر آرام میمیرند که کسی صدای ضجههایشان را نمیشنود. این رمان جنایی خواندنی توسط شیوا مقانلو از انگلیسی به فارسی ترجمه شده و انتشارات نیماژ آن را منتشر کرده است. خرید کتاب گناهکار، خواننده را وارد جهانی سیاه میکند که بیرون آمدن از آن کار راحتی نیست.
نکوداشتهای کتاب گناهکار
- این یکی از آن کتابهایی است که شما را به هیچ خیره میکند و با خود میاندیشید: «آه، چه انسانیتی...» یک تریلر موش و گربهای از انسانهای ناامید در آستانهی نابودی... پر از عشق و فقدان، خیانت و فداکاری، استثمار و مهربانی. (CrimeReads)
- یک تریلر جذاب که از یک قالب داستانی آشنا برای بررسی چگونگی شکلگیری زندگی ما توسط غم و اندوه استفاده میکند. (Cyn's Workshop)
- کافکایی... کسانی که به تعلیقهای ترسناک علاقه دارند، پاداش خواهند گرفت. (Publishers Weekly)
کتاب گناهکار برای شما مناسب است اگر
- به داستانهای جنایی و تریلرهای رازآلود علاقهمندید.
- میخواهید یک داستان جنایی خلاقانه و روانشناسانه بخوانید که در سکوت و آرامش، تجربهای هیجانانگیز به همراه داشته باشد.
- از کلیشهها خسته شدهاید و به دنبال روایتی تازه و تجربهای متفاوت در خواندن میگردید.
در بخشی از کتاب گناهکار میخوانیم
کی-جئونگ گوشی را قطع کرد. از وجود چنین جای ارزانی شوکه نشده بود، بلکه آنجور که زن پرسیده بود «به ما ملحق میشین؟» شوکهاش کرده بود. لحن زن او را میترساند. انگار میگفت همینکه کی-جئونگ وارد آن جا شود، دیگر هرگز بیرون نخواهد آمد.
کی-جئونگ خواهان این جستوجو نبود؛ بلکه خودِ جستوجو به سراغش آمده بود. او حتی نمیتوانست مطمئن باشد که اصلاً این کارها را بهخاطر خواهرش میکند یا نه. شاید اینطور بود، شاید هم نبود. از کجا میتوانست مطمئن باشد که خواهرش میخواهد او این اطراف را بگردد، سؤال بپرسد، و دنبال آن کسی باشد که آخرین مخاطب تماسهای او بوده؟ کی-جئونگ این کار را شروع کرده بود تا از عذابوجدان درک اینکه خواهرش در تنهایی مرده، خلاص شود؛ تا از افکاری که عذابش میدادند، بگریزد. میخواست از هرچه او را به یاد وضعیت فعلیاش میانداخت، فاصله بگیرد؛ حالا به هر قیمتی. میخواست خودش را از خشم دو-جون دور نگه دارد. و هیچچیز بهتر از خواهرش آن فضای خالی را پر نمیکرد.
تحملکردن دو-جون برای کی-جئونگ سخت بود. پسر مدام برایش پیامک میفرستاد، پر از فحش و ناسزا. بعداز مدتی، هربار که پیامک هرزنامه و مستهجنی همراه با یک عکس ناجور برایش میرسید، یا پیامک تبلیغ وامهای کمبهره، یا تبلیغ حراج فروشگاههایی که هرگز در سایتشان ثبتنام نکرده بود، یا پیامکهایی همراه شمارهتلفن دفاتر بیستوچهارساعتهی اجارهی راننده، فقط این فکر به ذهنش میرسید که دو-جون جوری آنها را برایش فرستاده است.
هربار که از آپارتمانش بیرون میرفت، دو-جون آن بیرون ایستاده و به او خیره شده بود؛ بعد هم راهش را میکشید و میرفت. حتی وقتی باید سر کلاس میبود، باز هم جلوی خانهی او کشیک میداد. قلوهسنگ و قوطی نوشابهی لهشده در صندوق پستی کی-جئونگ میگذاشت. نیمهشب به در آپارتمانش میکوبید؛ یا بیرون پنجرهاش دادوفریاد راه میانداخت و او را بیدار میکرد.
بله























