کتاب در محضر توپخانه: خودشهرنگاری در مطالعه فضاهای شهری اثر محمد نظرپور، نگاهی است انتقادی که به جریان آکادمیک شهرسازی ایران دارد و میکوشد تا آموزش شهرسازی را به فهم و درک واقعیت شهری نزدیکتر کند.
تولید اجتماعی شهر است که آن را به واقع شهر میکند، یعنی شهر به واسطهی مردمی که در آن زندگی میکنند مرتبا در حال تغییر و بازسازی است همانگونه که شما شهرتان را شکل میدهید، شهر نیز شما و زندگیتان را معنادار میکند. وابستگیتان به شهر، دلبستگیتان به آن را میسازد. در این میان شهرسازی و طراحی شهری زمانی میتوانند مفید باشند که شما را در فرآیند ریسمان سازیتان در شهر یاری کنند. با این حال شهرسازی آکادمیک در ایران بیشتر به پاره شدن آنها اقدام کرده است.
مهمترین دلیل ناتوانی شهرسازان ایران، نداشتن درک و فهم واقعیت شهری است. که با حبس خود در آتلیهها، خود را از شهر محروم کردهاند. دنیایی خودساخته در آتلیهها که به خیال خود در آنجا کارخانۀ شهرسازی دایر کردهاند.
کتاب در محضر توپخانه انتقادی به خود است تا به از خودبیگانگی طراح شهر پایان دهد. آنجا که طراح شهر درمییابد؛ همچنان شهر را به درستی نفهمیده است. البته این کتاب، شروع این گفتمان است. پر است، از نواقصی که تنها به مدد گفتوگوهای رو در رو تکمیل خواهد شد.
این کتاب از دو بخش تشکیل شده است: خودشهرنگاری و گزیدهای از تمرین خودشهرنگاری نویسنده در کنار میدان توپخانه. در بخش اول ابتدا به شرح خودشهرنگاری میپردازد و پژوهشگر و طراح شهر را مستقیما با فضای شهری در ارتباط قرار میدهد و بخش دوم راویت بررسیهای خودشهرنگاری نویسنده است.
در بخشی از کتاب در محضر توپخانه میخوانیم:
امروزه، فرهنگ موضوع برنامهریزی و طراحی شهری قرارگرفته است و هدف طراح شهر، کاوش در سطح لایههای فرهنگی شهر بنابراین در مطالعات مردمنگاری، روشن است که مردمنگاری شهری، فرهنگ مفهوم محوری پژوهشها قرار میگیرد.
مردمنگاری شهری تأکید بر این دارد تا فرهنگ شهری را در خلال روابط اجتماعی توصیف و تبیین کند؛ بنابراین، بر آن است که از برداشتها و مقولههای زبانی خود اعضای جامعۀ فرهنگی و در ارتباط با خود شهروندان شهر، برای توصیف و تبیین فرهنگ شهری استفاده کند. برای شهرنگاری نقطۀ عزیمت میتواند برعکس باشد.
بدین معنا که شهرنگاری بر آن است تا نقطۀ شروع کار خود را فضای شهری قرار دهد و در فرآیند پژوهش به تحلیل ابعاد گوناگون فضا در بستر انسانشناسانه آن نائل آید؛ بنابراین، دغدغۀ شهرنگاری «فضامندتر» و دغدغۀ مردمنگاری شهری «انسانمندتر» است. هدف غایی مردمنگاری شهری بهبود روابط اجتماعی انسان شهری و حل معضلات آن است، حال آنکه هدف شهرنگاری برای ما بهبود کیفیت فضاهای شهری، بستر معنادار روابط اجتماعی شهروندان است.
شهرنگاری تلاش میکند تا به درک و فهم فضای شهری نه در قالب پلانها، نقشهها و تصاویر سهبعدی، بلکه در فرآیند رجوع کردن به خود فضا و ارتباط بیواسطه با آن نائل آید. فضای شهر همراه با مردمان آن در شهر نه بیمردمان آن در آتلیهها. در واقعیت آنچه بیرون در حال رخ دادن است، نه در کارگاهها به شکل انتزاعی و دور از شهر.
شهروند به مثابۀ کنشگر اصلی فضا، آنگونه که در شهر خود را تولید و بازتولید میکند، نه آن انسان گونههایی که بر کاغذ ترسیم میکنیم.
بله
















