کتاب از احساس و عاطفه تا حافظه و یادگیری نوشتهی حمید محسنی، برای هر فردی که بخواهد دانش و مهارتی را در اوج کسب کند و از خطاهای راهبردی کوچک و بزرگ تا حد ممکن دوری کند، کاربرد دارد.
مخاطبان این اثر شامل همۀ افراد جامعه هستند؛ از علاقمندان به تقویت حافظه و یادگیری و ارتقای تواناییهای حسی- حرکتی و شناختی تا معلمان و مربیانی که وظیفۀ یاددهی دیگران را بر عهده دارند؛ از ورزشکاران و هنرمندان تا محققان و نویسندگان؛ از پدران و مادران تا همۀ کسانی که تقویت احساسات، عواطف و یادگیری انواع مهارتها برایشان اهمیت دارد؛ از علاقمندان به بحثهای نظری تا کسانی که میخواهند ساز و کار عمل به دانستهها را مطالعه کنند.
یاددهی و یادگیری حوزهای است که همۀ ما، آگاهانه و ناآگاهانه با آن سر و کار داریم و کم و کیف زندگی، احساسات، عواطف، کنشها و رفتارهای روزمره ما و جامعه به آن وابسته است. توسعه در هر سطح، چه فردی و اجتماعی، به یادگیری گره خورده است.
وابستگی تشکیل حافظه و یادگیری به احساس و عاطفه از یک طرف و نقش بیبدیل احساس خوبی و بدی چیزها در انتخاب و توجه به پدیدههای محیطی نیز نشان میدهد که احساس و عاطفه در خط مقدم یادگیری، شناخت، آگاهی، کسب مهارتهای ذهنی، و نیز احساس خوشبختی، خوبی، شادابی و نشاط است.
تقریباً ناممکن است در متون علوم شناختی، پزشکی، زیستشناسی، عصب زیستشناسی، تعلیم و تربیت و مانند آنها به طور مستقیم و غیر مستقیم به نقش احساس و عاطفه در پرورش و استفاده از تواناییهای حسی - حرکتی و شناختی و نیز رضایت افراد از زندگی اشاره نشود و هنر، ادبیات و ورزش به نحوی در مرکز میدان نباشد.
برجستگی احساس و عاطفه در عنوان و محتوای این کتاب و توجه ویژه به هنر، ادبیات و ورزش در پرورش حسی و عاطفی انسانها، و نقش بیچون و چرای احساس و عاطفه در ارتقای مهارتهای حسی - حرکتی و انواع تواناییهای شناختی تخیل، رویاپردازی، توجه، تمرکز، تفکر، اندیشهورزی، منطق، استدلال، یادگیری، آگاهی، و خردورزی نیز بر همین اساس است.
در بخشی از احساس و عاطفه تا حافظه و یادگیری میخوانیم:
اصل اساسی در یادگیری، تشکیل حافظه و یادآوری از حافظه این است که بخشی از نیاز انسانی مرتفع شود. آنچه که موجب اهمیت محتوای حافظه و در نتیجه دوام و ماندگاری آن میشود ارزش و اعتبار و منافع آن برای بدن است. هر چه منافع کنش مربوطه بیشتر باشد تجربهها و تصویرهای ذهنی و جسمی مرتبط با آن نیز اغلب بیشتر و بهتر میشود. البته منافع در اینجا رضایت ذهنی و جسمی مرتبط با یک کنش است. بالطبع اگر ارزش و اهمیت مهارتها و تجربههای قبلی و در نتیجه تصویرهای حسی و ذهنی مرتبط با آنها برای ارتقای کم و کیف زندگی کم باشد به همان نسبت نیز کمتر به آن رجوع خواهد شد.
تصویرهای مرتبط با دانش و تجربههای مفید و ثمربخش قبلی نیز بر اساس نیازهای تازۀ جسمی و ذهنی استفاده میشود و نه عینا. به عبارت دیگر، کم و کیف استفاده از مهارتها و تصویرهای مغزی وابسته به زندگی جاری است. به همین دلیل، تصویرهای حافظه و حتی واقعیتهای محیطی و ادراک ما از آنها بر اساس ترکیبی از موقعیتهای گوناگون بدنی و شناختی و چند و چون کنش بدن با محیط جاری شکل میگیرد و نه صرفاً خود واقعیتها. همیشه مغز در حال بازسازی یا خلق تصویرها بر اساس سوابق خود و محیط جاری است.
مهارتهای زندگی حرفهای و شغلی، رفتارهای فردی و اجتماعی، تفکر، احساس، عاطفه، و یادگیری از حافظه تغذیه میکند و به حافظه منتقل میشود. کم و کیف زندگی جاری و حافظه به هم گره خورده است. این اصول اساسی حکایت از این دارد که نباید انتظار داشته باشیم چیزهایی را یادآوری کنیم که تجربۀ حسی، ذهنی، حرکتی، یا شناختی آن را نداشته باشیم. با این حال حتی در همین موقعیتها نیز مغز تلاش میکند با افسانهبافی، رویاپردازی، تخیل، تفکر و سایر روشها و ابزارها تصویری تولید کند که تا حد ممکن نوعی رضایت و امنیت جسمی و ذهنی ایجاد شود.
بله





















