در کتاب توانمندسازی روان شناختی نوشته زهرا ارغند، مریم ارغند و اکبر آقائی رشنودی، ابتدا مفاهیم و نظریههای مرتبط با توانمندسازی روانشناختی، کارآفرینی درون سازمانی و تاثیر و ارتباط آنها مطرح میگردد و سپس به استفاده از نظریههای رایج، ترکیبی از آنها و یا الهام از آنها میپردازد.
اصطلاح توانمندسازی در محیطهای اجتماعی، فرهنگی و سیاسی مختلف، معانی و مفاهیم متفاوتی دارد و به همین دلیل نمیتوان در تمام زبانها به راحتی برای آن معادل مناسبی پیدا کرد و در واقع به سادگی قابل ترجمه نیست. با این حال، بحث درباره مفاهیم و تعاریف محلی ارائه شده درباره مقوله "توانمندی سازی" همواره مباحثی پویا و پرشور بوده است. از جمله مفاهیم بسیار متعددی که برای بیان اصطلاح توانمندسازی به کار میرود میتوان "خود نیرومندی" کنترل، خود اختیاری، خود اتکایی، خود انتخابی، زندگی توام با عزت در سایه ارزشها، توانایی مبارزه برای احقای حقوق خود، استقلال عمل، حق تصمیمگیری فردی، آزاد بودن، آگاه سازی و توانمندی توام با صلاحیت و قابلیت را نام برد.
مفاهیم ناظر بر این تعاریف، ریشه در ارزشهای محلی و بومی و نظامهای اعتقادی دارد. توماس و ولتهوس برای اولین بار بحث توانمندسازی روانشناختی کارکنان را مطرح کردند. آنان توانمندسازی روانشناختی را حاصل انگیزشى درونى مىدانند. آنان با تأکید بر چند وجهى بودن توانمندسازى روانشناختى، ابعاد چهارگانه احساس معنىدار بودن، احساس شایستگى، احساس داشتن حق انتخاب و احساس موثر بودن را براى آن در نظر گرفتهاند. بنابراین مىتوان بر اساس پژوهشهاى گذشته، توانمندسازى روانشناختى منابع انسانى را در پنج بعد احساس شایستگى، احساس موثر بودن، احساس معنىدار بودن، احساس خود مختارى و احساس اعتماد مفهوم پردازى نمود. در واقع توانمندسازی روانشناختی به عنوان یک رویکرد نوین انگیزش درونی به معنی آزاد کردن نیروها و قدرت درونی افراد و همچنین فراهم کردن بسترها و به وجود آوردن فرصتها برای شکوفایی استعدادها، تواناییها و شایستگیهای کارکنان است.
در بخشی از کتاب توانمندسازی روان شناختی میخوانید:
بعد سوم توانمندسازی، احساس خودسامانی میباشد. جایی که بعد اول یعنی شایستگی، اهمیت رفتار را نشان میدهد، بعد سوم یعنی خودسامانی بر انتخاب رفتار تأکید دارد. "خودسامانی یعنی انتخاب فعالیتهای شخصی توسط فرد و نظم بخشیدن به آنها". افراد توانمند نسبت به فعالیتهایشان، احساس مالکیت و مسئولیت دارند، مشکلات را کنترل نموده و بر تواناییهای خود تکیه میکنند. آنها به عملکردهایشان به عنوان دستوراتی لازم الاجرا و اموری اجتناب ناپذیر نگاه نمیکنند." افراد توانمند معتقدند که در مورد انتخاب روشهای مورد استفاده جهت ایفای نقششان در سیستم، اختیار شخصی دارند." آنها بر شروع و تداوم رفتار، کنترل دارند. هنگامی که افراد احساس خود سامانی میکنند، داوطلبانه و تعمدا در انجام کارها شرکت مینمایند و فعالیتهای آنها پیامد آزادی و استقلال شخصیشان میباشد. آنها خود را افرادی خود آغازگر و بیش فعال میبینند و قادرند به میل خود تصمیمهای مستقل بگیرند و افکار خود را به آزمایش گذارند. خودسامانی یا داشتن حق انتخاب با روشهای مورد استفاده برای انجام امور، میزان تلاش مورد نیاز، سرعت کار و چارچوب زمانی که کار باید در آن انجام گیرد، پیوستگی بسیار مستقیم دارد. افراد توانمند نسبت به کارهای خود احساس مالکیت دارند زیرا آنها میتوانند، تعیین کنند که کارها چگونه باید انجام گیرد و با چه سرعتی پایان یابد. داشتن حق انتخاب جزء اصلی خودسامانی به شمار میرود.
بله





















