کتاب با آهنگ عشق بخوان شامل دلنوشتههای خدیجه تاج الدین است.
در بخشی از کتاب با آهنگ عشق بخوان میخوانیم:
روزگار گذشته را به یاد داری که از دستشان به ستوه آمدم.
اشک ریختم و به درگاهت پناه آوردم.
غصههای ناگفتهام را میدانستی، مرا در آغوش فشردی و در گوشم زمزمه کردی که به زودی رودخانه در کشتزار تو روان خواهد شد.
سبزی از آن تو میشود و روزهای پژمردگیات به خاطره میپیوندد.
من ناباورانه به حرفهای قصهگونهات گوش کردم و تو که ذهنم را خوانده بودی به من لبخند زدی.
حالا آن روزهای سبز دور از ذهن، از راه رسیدهاند و این من هستم که باز هم تو را صدا میزنم ولی این بار میخواهم من تو را در آغوش بگیرم و ملتمسانه بخواهم که قصههایت را در گوشم زمزمه کنی.
بله




















