کتاب دل نوشتههای من، مجموعهای از عریضههای عارفانه و عاشقانۀ زهرا رضاسلطانی است که بین سالهای 64 تا 74 به رشته تحریر درآمده.
در بخشی از متن کتاب دلنوشتههای من میخوانیم:
بیتو، همچون ستارهای دور از درخشش و روشنایی در آسمان نیلگون و آبی بودم.
بیتو، همچون قطرهای سرگردان در دریای وسیع و باعظمت بودم.
بیتو، همچون شنی بیپناه در صحرای پهناور و بزرگ بودم.
بیتو، همچون گلی پژمرده در کنار رودی جاری و زیبا بودم.
بیتو، همچون قاصدکی در برابر تندباد ظلمت و نادانی پرپر میگشتم.
بیتو، همچون شکوفههای سپید با طوفان جهل از هم میپاشیدم.
تا آن روز که برای اوّلین بار تو را دیدم. لبخندی از سر مهر بر لبانت نقش بسته بود. لبخندی که به ستاره، روشنایی و به گل، شادابی بخشید و به حمایت از شکوفهها و قاصدکها برخاست.
آن روز هنگامی که به خورشید وجودت نگریستم، همچون الماسی، روشنگر تاریکیها بودی و وقتی که به عظمت و بیانتهایی اندیشهات میاندیشیدم، روحت را همچون اقیانوسی پرتلاطم یافتم که صدها مروارید دانش را برجای میگذاشت.
بله

















