کتاب در آرزوی پرواز، بخشی از مقالات سیروس برزو، طی 20-30 سال گذشته است که این مقالات دربارهی فضا و فضانوردان است.
در کتاب در آرزوی پرواز میخوانیم:
تابستان 1983 رو به اتمام و تمرینها پایان یافته بود. ولادیمیر تیتف و استرکالف باید به ایستگاه مداری سالیوت-7 سفر میکردند تا به جای فضانوردان آن مشغول به کار شوند. پرتاب شبانگاه صورت میگرفت. او و استرکالف در درون سفینه خود را برای سفری چند ماهه آماده میشدند. بر بایکونور، مرکز پرتاب ناوهای کیهانی، سکوت عجیبی حاکم بود. فقط صدای بلندگو به گوش میرسید که شمارش معکوس را اعلام میکرد. یک دقیقه به پرتاب مانده بود. شعله موشک تمامی فرودگاه کیهانی را روشن کرد، ولی این روشنایی نوری نبود که انتظارش میرفت. شعلههای قرمز همراه با دود، ابتدا مقدارش کم و پیشرفتی کند داشت اما بعد روشن و روشنتر شد...
از سیروس برزو بشنویم: در راه هدف گام برداشتن با نشاط و تمام توان وظیفه من است. رخوت و آسوده طلبی در راه انجام وظیفه، باعث نیستی او میشود. آن قطره تا زمان رسیدن به مقصد نباید از حرکت بیاستد.
اگر انسان ماموریت و وظیفه خود را درک کرد واراده نمود که گام استوار در آن راه بردارد، بخش کوچکی از کار را انجام خواهد داد. تنها حرکت کردن از ماست و بقیه کار را نیرویی به انجام خواهد رساند که ما در آن چندان سهم بزرگی نداریم. اگر اسمی در پای کاری ماندنی به یادگار باقی است، باید آنرا پاک کرد و نام عشق را نوشت که عمده کار از آن سرچشمه گرفته است.
بله

















