در این هیچ شکى نیست که خاستگاه تصوف و عرفان در جهان، گستردهى ایران زمین بوده، همانگونه که نخستین آیینها و مکاتب فلسفى و عرفانى، هم چون آیین مهر و زروان و مزدیسنا، از این سرزمین باستانى بود که تأثیر این آیینها را ما در همهى ادیان و مذاهب جهانى مىبینیم.
آلبرماله در کتاب تاریخ ملل شرق و یونان خود مىنویسد: «ایرانیان قومى متمدن هستند. راستى و رعایت قوانین از ویژگىهاى تمدن ایرانیان شمرده مىشود». هرودت نیز مىنویسد: «مردم ایران، هیچ چیز را به قدر دروغ موجب شرمسارى نمىدانند».
داریوش مادى در سنگ نبشتهاش مىنویسد: «بخواست اهورامزدا، من چنینم که راستى را دوست دارم و از دروغ روى گردانم. دوست ندارم که ناتوانى از حقکشى در رنج باشد. همچنین دوست ندارم که به حقوق توانا به سبب کارهاى ناتوان آسیب برسد. آنچه را که درست است، من آن را دوست دارم. من دوست بردهى دروغ نیستم. من بدخشم نیستم. حتى وقتى خشم مرا مىانگیزاند، آن را فرومىنشانم. من سخت بر هوس خود فرمانروا هستم».
بله





















