این کتاب مجموعه ای است از داستان های کوتاه فارسی که زبانی دلنشین داستان های اسرارآمیزی را بیان می کند.
به جای پیشگفتار:
از کودکی زندگی اسرارآمیزی داشتهام. یادم میآید در کودکی، همبازیهایی داشتم که تنها من آنها را میدیدم و برای بقیه قابل رویت نبودند. با آنان بازی میکردم. آنان مرا هر از گاهی به آسمان میبردند و خیلی شبها دنبالم میآمدند و مرا به جاهای عجیبی میبردند. از کودکی با رموز و اسرار مرگ و زندگی، آفرینش، ستاره شناسی، روح شناسی، ماوراء الطبیعه و... آشنا شدم. استادانم همان همبازیهای من بودند.
از متن کتاب:
حزن و اندوهی عمیق، او را در بر گرفت. به گونهیی که وادارش کرد از چکاد آن دژ مرتفع و سر به فلک کشیده، به درههای ژرف گذشته و ارتفاعات سر به آسمان سودهی آینده نظری بیفکند. نوری را میجست و آرزو و امیدی را میطلبید تا تیرگی حالتی که روح اش را فرا گرفته بود، بزداید. روحی که در گرداب شب تاریک این فرسودگی در هم و مخلوط فرو رفته بود و دست و پا میزد. هنگامی که طرف راست را نگاه کرد و روشنایی و امیدی جست، ناگهان آن سمت و جهت، از فاصلهی دور، به سان گورستان پدر و نیاکان اش و نوع انسان، ظاهر و نمایان شد. از این رو، به جای تسلی و آرامش خاطر و نور امید، وحشت و هراس او را در بر گرفت. این بار به طرف چپ، یعنی آینده نظر انداخت. راه علاجی را میجست
بله





















