نقد، بررسی و نظرات کتاب بیباک - لورن رابرتس
4.6
85 رای
ᕙ(͡°͜ʖ͡°)ᕗ
۱۴۰۴/۱۱/۲۷
73
واقعا پایان داستان انقدر قشنگ بود که شاید یک خواننده احساساتی اشک بریزه در طول داستان ماجرا های زیادی اتفاق میوفته که غم انگیز تر از پایان داستانه ❌اسپویل ❌ پیدین گری به پادشاه جدید کیت جواب بله میده ولی ایلیا اونو به عنوان ملکه ی خودش قبول نداره پس 3 مرحله ی جدید از ازمون ها رو براش طراحی میکنن یکی از یکی دردناک ترو سخت تر ولی به نظر من ازمون دوم و سوم قشنگ ترینشون بودن در طول داستان کیت خیلی عوض شده به دلیلی که اخرای داستان بهش اشاره میشه کم کم روبه مریضی میره و وقتی پیدین هر سه تا ازمون رو پشت سر میذاره باهم ازدواج میکنن از این بین کای قلبش هزار تیکه میشه درد های زیادی میکشه و به پیدین و کیت حسادت میکنه ولی شب عروسی کیت و پیدین در حالی که یه سری حقیقت های خیلی شگرف روی بر میگردونن و پیدین میفهمه که خواهر ناتنی کیت عه یعنی دختر ملکه ایریس و کالوم عه یه سری سوال همراه با کای از کیت میپرسه که کیت عصبانی میشه و به پیدین حمله میکنه و کای باهاش مبارزه میکنه تا در نهایت کیت......
این کتاب در میان دو کتاب دیگه ضربه محکم تری به خوانندگانش زد، چون به طور غیر قابل باوری راز های زیادی برملا شد. باور کردنی نیست که کالوم دوست داشتی و قابل اعتماد یه موجود پست و پدر پیدین باشه. در تمام کتاب من به طوری ناراحت بودم چون عشق کای و پیدین به نظر نا کام بود هر چند با خوندنش حس غم و شادی رو باهم حس کردم وقتی در آزمون اخر پیدین مقابل با بدل کای قرار گرفت وقی این رو نمیدونست و وقتی که بیدار شد ناراحت بود، اشک می ریخت با اون اشک می ریختم. و وقتی کای زنده و سالم پیداش شد و از کیت ماجرا رو پرسیدن من در حالی که در تمام نبرد احساس میکردم اون کسی که اون جا می جنگند کای نیست باز از شیوه هوشمندانه کیت تعجب کردم. میشه گفت این کتاب به حدی پیچیده اما ساده بود که من رو به سختی طرفدار خودش کرد راز های زیادی سر به مهر باقی موندن اما این داستان جای خالی اون ها رو با چیز دیگری پر کرد: بخشش، عشق، غم و در نهایت یک پایان خوش درحالی که انگار روح رفتگانشون پیشون بود.
دقت کردید گل روی هر جلد از مجموعه ناتوان یک معنی داره؟ ناتوان، گل فراموشم نکن بی پروا، گل شقایق و بی باک رز صورتی که هر کدوم به اتفاق خاصی اشاره داره بهش فکر کنید✨ «اسپویل» بسیار عالی بود خیلی دوستش داشتم و واقعا سه جلد مجموعه ناتوان بهترین کتابی بود که تا حالا خوندم. ولی خب نکاتی هم داشت. یکی اینکه خیلی زیادی وارد فاز فیلم ترکی شد و این پدر اون و اون بچه ی اون و.. که حوصله سربر بودمن مجموعه ناتوان رو دوستم بهم معرفی کرد و خیلی جاها رو برام اسپویل کرده بود مثلا مرگ شاه و آدنا و کیت یا پیشنهاد ازدواج کیت و بهم خوردن ازدواجشون و همه ی اتفاقات مهم رو میدونستم ولی با این وجود خیلی جاها غافلگیر شدم و جوری بود که چند دقیقه گوشیرو میذاشتم کنار از شوک به سقف نگاه میکردم.. اولین کتابی بود که تونست اشکمو دربیاره بشدت و بشدت توصیف های صحنه ها واقعیه و واقعا آدم رو احساساتی می کنه موقع مرگ کای داخل آزمون سوم یا وقتی پیدین سرزد به قلعه شون در زاغه ها و ماک رو دید واقعا ناراحت شدم اشکم در اومد. غم و اندوهی که با کتاب تجربه کردم و اون لحظات توصیف می شد بسیار قابل لمس بود و همزمان با کاراکتر زندگی میکردم.. احساس میکنم خیلی وارد جزییات سیاست و سلطنت شده بود و خسته کننده بود نمی گم حتما باید از قدم زدن کای و پیدین باشه ولی اینقدر وارد جزییات سیاسی شدن زیادی بود. نکته اعصاب خرد کن دیگه اینکه هر وقت کای و پیدین اتفاقی براشون می افتاد میگفتن که من همیشه تو رو انتخاب خواهم کرد من و تو تا ابد زیر درخت بید و فوران احساسات و قول های توخالی... جوری بود که باور میکردی مثلا پیدین از ازدواج با کیت پشیمون شده و میگه تا ابد کای ولی بعدش که از حس و حال میومدن بیرون پیدین هنوز میخواست با کیت ازدواج کنه😐
این کتاب مجموعهای از ۳ جلد ناتوان بی پروا و بی باک هستش که اینجا به وضوح میشه عذاب کشیدن کای رو دید چون قراره پیدن و کیت ازدواج کنند و این موضوع دو نقش اصلی یعنی پیدن و کای رو عذاب میده و اونها هر شب و هر لحظه عاشقانه رو میگذارند و مردم بر ملکهی عادی خودشون اعتراض میکنند و اون مجبور میشه ۳ آزمون سخت رو در پیش بگیره که در آزمون اولش وارد محراب میشه و باید تاج اولین ملکه رو پیدا کنه و موفق میشه و در آزمون دوم وارد آبهای سطحی میشه و با کای لحظاتی زیبا و میگذرونه ولی این واقعیت که قراره پیدن با کیت ازدواج کنه....... میکنه و اونها مجبور میشند با هیولا وارد نبر بشند و پیدن اون هم شکست میده و شب پیدن به دیدار کای میره و فردا صبح وارد گود میشه و میبینه که که که که باید با کای بجنگه و اون رو بکشه و کای میمیره و پیدن صبحش حسابی عذاب میشه ولی یهو دم در کای در رو میشکنه و در آغوش هم میرند ک پیدن با کیت ازدواج میکنه و متوجه میشه که کالوم پدره و با کیت خواهر بردار هست و حالا اینجا رو اسپویل نمیکنم ولی به عوضی بودن کیت پی میبرید و کای شاه میشه و با پیدن ازدواج میکنه و پیدن از اولش برای کای بود
خدافظ..
خدافظ..
من هر سه جلد و کل مجموعه رو مطالعه کردم نظرم به کل این سه گانه اس و حاوی اسپویل هست. . *) تو طول داستان ما گره های داریم که به نظر میاد نویسنده میخواد ازش استفاده کنه اما در انتها همگی وانهاده میشن، از میرا دختر کالوم تا مادر مالاکای و حتی لنی و جوری که دیالوگ هارو براش نوشته بود انگار که حضور مهمه داره تو داستان... . *) توصیفاتی که از پیدین یا کای میشد اصلا به نظر نمی اومد که نوجون باشن بیشتر ما تصویر یه مرد قوی و تنومند و پخته رو می دیدیم. . *) داستان خیلی کلیشه ای در تمام خودش میخواست پیدین قهرمان مثبت نگه داره جوری که بعد از پذیرفتن ازدواج با کیت ما خودمون حالمون از شخصیت پیدین بهم میخوره اما نویسنده میخواد بگه این تصمیم بخاطره دور اندیشی ملکه وار رخ داده که واقعا مسخره بود، در کل ما با دختری مواجه بودیم که خیلی اقرار گونه عالی به نظر میومد. . *) انقدر اطلاعات زیاد و پوچ تو جلد سوم تزریق شده بوده که بیشتر به ژانر هیجانی/راز آلود میخورد اما انقدر شیوه ابرازش بد بود که با یکم هوش کاملا از قبل مشخص بود و چند فصل پایانی ام با سرعت و بی دقتی نوشته شده بود و از همه مزحک تر قسمت آخر کیت بود. . *) من حالا میتونم بگم جلد سه از همه بدتر بود و بعد جلد اول و جلد دوم رو از همه بیشتر دوست داشتم و منطقی تر به نظر میومد. . *) میفهمم این ژانر فانتزیه اما واکنش شخصیت ها برام قابل درک نیست به هیچ عنوان. کای برادرش رو که ظاهرا عاشقش بوده میکشه و از پیدینی که بخاطره اش اینکار کرده متنفر نمیشه!!! یا پیدین که هر روز یه پدر جدید پیدا میکنه و براش اصلا تکون دهنده نیست!! کای میفهمه پدرش پادشاه نیست و در نهایت راحت به تخت پادشاهی میشنه که هرگز نمیخواسته و اصلا براش تعلیمی ندیده!!!
کتاب بی باک عین جلد های قبل من رو کاملا جذب خودش کرد طوری که نمیتونستم یک لحظه هم کتاب رو کنار بگذارم... در این جلد پیدین برای زنده موند باید با کیت ازدواج کنه که در آخر هم متوجه میشیم که این ازدواج هم یکی دیگه از حقه های کیت برای نگه داشتن تاج و تخت هست! ولی به نظر من باید بخشی از داستان از زبان کیت هم می بود و احساساتش رو درمیون می گذاشت و خب انتظار داشتم که احساس نفرت کیت به پیدین عوض بشه و مکالمه های بین پیدین و کیت هم همیشه نصفه میموند! در انتظارم بروز احساسات عمیق تری بین کیت و پیدین بود و داستان رو جذاب تر میکرد. و اینکه در آخر هم بدست برادرش کشته بشه خیلی غمناک هست؛ نویسنده احساس کرده که دیگه این شخصیت اضافی هست در صورتی که اگر در داستان میموند خیلی داستان جذاب تر می بود. در کل پایان غیر منتظره ای داشت و معما هاش هم برام جالب بود و منو جذب خودش کرد☑️✨️داستانش همیشه گوشه ای از قلبم باقی میمونه🥲❤️ 🩹
کلیشه ای بود و طولانی از اینجا به بعدمیخوام اسپویل کنم عشق بین پیدین و کاى دیکَه داشت حال بهم زن میشد. همش دیالوگاى تکرارى، همش کشمکش هاى الکى و طولانى و بیخود. یا مثلا ازدواج پیدین وکیت! پیدین خیلى راحت قبول کرد که با کیت ازدواج کنه! اکَه نقش پسر عاشق پیشه ى داستان قبول میکرد چه فکرى راجع بهش میکردیم؟ اصلا نمیتونستیم دوستش داشته باشیم چون طرف باید براى عشقش همه کارى کنه. اولویت باید معشوق باشه دیگه درسته؟ ولى چون پیدین یه دختره و اینکارو کرده مشکلى نداره. از خودخواهیش بدم اومد و اینطورى به نظرم رسید که نویسنده یجورایی پیدین رو توى این جلد از چشم انداخت. پایان بندى هم خوب نبود. احساس مى کنم نویسنده خودشم نمیدونست باید با کیت چکار کنه. اون شخصیت میرا چیشد اصلا؟ مگه خواهر پیدین نمیشد؟ انقدر راحت از کتاب بیرون رفت؟ پس اصلا چرا بود؟ این اخریا پیدین انقدر پدر پیدا کرد که با نصف ایلیا نسبت خونى داشت. بدتر از همه، توى جلد اول آدنا اصلا شخصیت چندان مهمى نبود. یه دوست عادى بود که با پیدین زندکَى میکرد. ولى توى جلد اخر توى هر صفحه دویست بار پیدین به خاطرش سوگوارى کرد. منطقى نبود اصلا. اکه نمره ى بالایى دادم صرفا به خاطر جلد اول و دوم بود.
میخواستم بعد از تموم کردن مجموعه نظرم رو بگم تا نقد منصفانه تری داشته باشم. در جلد اول این باور رو به خواننده داده بود که با یک کتاب و سرزمین خیالی متفاوتی رو به رو هستش و کشش داستان تا اوایل جلد دوم خوب بود اما متاسفانه به مرور ضعیف تر شد. نویسنده نکات بسیار مهمی رو در طول داستان نادیده گرفته بود، اولا نویسنده در خلق جهان خیالی خیلی خوب عمل نکرده بود طوری که وصف زمان و پوشش و موقیعت زندگی مردمان زمان بسیار نامشخص و ضعیف بود به طور مثال دربارهی شمع و گاری و کالسکه صحبت شده بود ولی از نیروی الکتریسیته و نمایشگر ورزشگاه هم گفته بود. دوما اصلا نتونسته بود قدرت و قوانین سخت گیرانهی حاکم بر قصر رو توضیح بده و بیشتر شبیه کلبهی خصوصی بود که هر کس به راحتی میتونست هر کاری انجام بده و توصیف مراسمات اصلا برای یک دربار قابل پذیرش نبود. تمرکز و محوریت داستان بیش از اندازه روی دو شخصیت کای و پیدین بود که بنظرم خسته کننده شده بود و همچنین صحنه و دیالوگهای تکراری به وفور استفاده شده بود که از نقاط ضعف کتاب بود. نقاط عطف و بزنگاههای داستان به شدت ناملموس بیان شده بود و بنظرم برای پختگی کتاب جای کار داشت.
بعضی سوال ها رو بی جواب گذاشت و به نظرم بخشی که تعدادی حقایق از پادشاه و کار هاش رو بیان می کرد جای کار داشت. بعد اصن من موندم! این همه دختر معمولی توی دنیا! کیت عزیز چه گیری دادی به پیدن برای ازدواج سیاسی با اهداف سیاسیت🫠ادامه حاوی اسپویل: از ماجرای ترکی وسط داستان هم اصلا خوشم نیومد. بیخیال این پدر اینه اون مادر اینه اون برادر اینه. اگر بعد نامزدی کیت و پیدن، کای و پیدن حد و مرز رو رعایت می کردن داستان خیلی تمیز تر میشد و شاید فراغشون بیشتر به چشم میومد و جالب میشد. یکی از نکته های رو مخش که به نظرم یکی از باگ های داستان بود این بود که پیدن برای مرگ ماک اصلا از کیت عصبانی نشد. طوری که انگار اصلا تقصیر کیت نیست: |دنیای بعد از مرگ هم اصلا نباید به تصویر می کشیدن و می ذاشتن به عقیده ی خواننده. چی غصه دار تر از تصویر کیت توی خلاء؟ 🥲در کل مجموعه به اون خوبی نبود که همه می گفتن.
بین سه ستاره دادن و ۴ ستاره دادن گرفتار شدم چون این کتاب ناگهان از یه فانتزی عاشقانه تبدیل شد به یه علمی تخیلی با چاشنی سریالهای ترکیه ای. اولش رو خوب شروع کرد و با الهام از مهاجم مقبره و کشتی سپیده پیما رفت جلو، بازم میگم اثر اصیلی نیست اتفاقاتش اقتباسی از کتابهای دیگه ان با شخصیتهای جدید، ولی بعد چرا درگیر موضوعات غیر مرتبط و به شدت سریال ترکیهای شد رو نمیدونم. بعد اون فاز علمی تخیلی پخش ویروس چی بود؟ یا امام زامبی ها! نزدیک بود وارد فاز اپوکالیپس زامبی محور بشه که یادش اومد باید به رویای آمریکایی برسه و سریع قضیه رو بست و جمعش کرد. رسما خانم رابرتس یه پتوی چهل تکه از اکثر کتابهای محبوب ژانر فانتزی درست کرد که جا به جا درز و پارگی هم داشت. هم اسب و گاری داشت و هم الکتریسته و لامپ و نمایشگر. هم جادو داشت و هم ویروس تولید انسان. کم مونده بود میمونهای سخنگو هم بیان. 😁برای همینها به جای خوب بود باید بگم بدک نیست، یعنی قطعا تا تهش رو میخونید ولی ممکنه آخراش حالتون رو بگیره. در ضمن اگه طرفدار عاشقانه عاش هستید حتما راضی و خوشحال ازش بیرون میاید.
زمانی که این کتاب را تمام کردم اشک در چشمانم حلقه زد و به گونهای متحر شدم که هرگز تصور نمیکردم، تا به حال هزاران کتاب خواندم ولی صفحات این کتاب جادویی و بی نظیر بی همتا هستند. آزمونهای پاکسازی باری دیگر آغاز میشوند و پیدین گری باید به تنهایی در آنها موفق شود و مقام ملکهی الیا را کسب کند تا انسانهای معمولی یکبار برای همیشه آزاد باشند ولی در این راه باید با کیت آزر ازدواج کند، در حالی که دل دادهی برادر اوست (کای). در طول این کتاب شاهزادهی گم شده پیدا میشود، پدری دیگر دوباره کشته میشود و پادشاهی میمیرد. 😢😭 (پادشاه و ملکه) (سایه و شعله) (شاعر و مایه الهام) ♡♡
بسیار کتاب زیبایی بود خیلی غیر قابل پیش بینی تموم شده من این کتاب رو به پیشنهاد یکی از دوست هام خواندم و در حال حاضر بسیار راضی هستم و بسیار تشکر میکنم از ترجمه گر برای طرفدارهای این کتاب یه خبری دارم که شاید نصفتون بدونین ولی میگم این کتاب جلد 3/5 داره که منتشر هم شده اسمش بیمناک هست ولی متأسفانه تنها یک جا ترجمه کرده که از نشر اینجا نیست اگه میشه لطف کنید کتاب بیمناک هم به نشر خودتون ترجمه کنید چون من دیگه طاقتم طاق شده هم دستم میره اونو بخرم ولی باز میگم بزار یکم صبر کنم تا اینور ترجمه بشه با تشکر
جلد سه اصلا نتونست جذبم کنه، صادقانه بگم به زور خوندمش، جلد یک راحت می تونست مخاطب جذب کنه و جلد دو به خاطر جلد یک می تونست مخاطبا رو نگه داره، ولی صد بار وسط خوندن جلد سوم گفتم ولش کنم و نخونمش، شخصیت ها انگار اون شخصیتایی که تو جلد اول باهاشون همذات پنداری کردم نبودن، مثل قبل دوستداشتنی نبودن و انگار نویسنده هم جلد یک رو با عشق و جلد سوم رو به زور و بر حسب وظیفه نوشته بود، معمولا حس نویسنده موقع نوشتن به خواننده موقع خوندن منتقل میشه، دقیقا این اتفاق موقع خوندن داشت میوفتاد برام، مجبور بودم انگار بخونمش
این جلد آخر از مجموعه کتاب Powerless هست. محاله کسی دو جلد اول رو خونده باشه و از آخری صرف نظر کنه.
⚠️خطر اسپویل⚠️
پایان داستان از نظر من یه مقدار کلیشهای بود.
شخصیت کیت قابلیت این رو داشت که در ادامه داستان باقی بمونه.
از طرفی با مشخص شدن ارتباط کیت و پیدین انتظار داشتیم تغییری در رابطه و احساسشون به هم باشه، اما برخلاف انتظار نفرت کیت شعلهور تر شد و وجههای از داستان که میتونست یه رابطه خواهر-برادری دور افتاده رو نشون بده از دست دادیم.
⚠️خطر اسپویل⚠️
پایان داستان از نظر من یه مقدار کلیشهای بود.
شخصیت کیت قابلیت این رو داشت که در ادامه داستان باقی بمونه.
از طرفی با مشخص شدن ارتباط کیت و پیدین انتظار داشتیم تغییری در رابطه و احساسشون به هم باشه، اما برخلاف انتظار نفرت کیت شعلهور تر شد و وجههای از داستان که میتونست یه رابطه خواهر-برادری دور افتاده رو نشون بده از دست دادیم.
این کتاب فوق العاده بود و یکی از چیزهایی که من رو خوشحال کرد این بود که پایان غمگینی نداشت و احساس میکنم هرچقدر که بیشتر این کتاب رو بخونی میتونی بهتر درکش کنی ولی آنقدر که این کتاب خوب بود که من این جلد رو برای بار دوم خوندم و ازش لذت بردم اگر دنبال داستانهای ماورائی و البته عاشقانه هم هستید توصیه میکنم این مجموعه ناتوان رو بخوانید جلد اول: ناتوان جلد دوم: قدرتمندجلد سوم: بی پروا جلد چهارم: بی باک
به جذابیت جلد یک نبود معما و و حادثه داشت اما خام بود و انگار تلاش داشت جذاب کنه داستان رو میتونست تکرار رابطهی کای و پی رو کمتر کنه جاس از کیت بنویسه و اینکه حیف بود این هجم از کلمات که خونده نشده رد میکردم چون همش تکرار احساسات بود (اسپویل) تازه وقتی خواستن عروسی بگیرن همچی تند تند برملا شد و داستان سریع حرکت کرد ارزش خوندن جلد و یک و دو داره اما سه نه خیلی میتونی بیشتر جاهاش رو رها کنی و بری سراغ اصل داستان
واقعا کتاب زیبایی و واقعا هر جلدش پرستیدنی هست. انقدر داستان پرمحتوا و سرگرم کنندهای داشت و ماجرای داستان روان بود و قشنگ میشد باهاش خو گرفت. روابط میان شخصیتها جالب و عالی بود و تمام اتفاقات به جا و خوب بود. اما به نظر من اگر حس و حال خواهر و برادر گمشده بین دیدین و کیت شکل میگرفت و نفرت کین کمرنگ تر میشد بهتر بود. با این حال به نظر من پایان خوبی هم داشت.
بنظرم هم از نظر متنی هم داستانی قابل توجه و خوب بود و در کل عالی بود بخصوص فصلی که مربوط به ازمون سوم میشد، داستان شمارو به اوج هیجان میرسونه و پایان لطیفی داشت و خوب جمع شد داستان این سه جلد از اون کتابایی هست که ممکنه دوست داشته باشین برگردین دوباره بخونین یجاهایی رو. ازش واقعا لذت بردم
